|
تاريخ خبر: چهارشنبه 27 خرداد 1388، 23 جمادی الثانی1430، 16 ژوئن 2009، شماره 24495 ![]() وي. اس.نيپل، متولد 17 آگوست 1932، يادداشت نويس و نويسندهاي است كه در سال 1971 جايزه بوكر را از آن خود كرد. همچنين در سال 2001 به خاطر نگارش اين كتاب جايزه نوبل ادبي را دريافت كرد. وي.اس.نيپل، با نام كامل (Sir Vidiad har Surajprasad Naipaul) نويسنده انگليسي است كه ميتوان او را از سردمداران نسل ادبيات مدرن انگليسي به حساب آورد. او متولد «تيرنيداد و توباگو» در شمال آمريكاي جنوبي است، اما پدر بزرگ وي.اس.نيپل از اوتارپرادش (Uttar Pradesh) واقع در هند بر تيرنيداد مهاجرت كرده است. از جمله آثار داستاني او ميتوان به، صوفي ماساژور (The Mystic Masseur) خيابان ميگوئل (Miguel Street)، خانهاي براي آقاي بيسواس، پرچمي بر جزيره، مردان مقلد، در سرزمين آزاد، راهي در جهان و بذرهاي جادويي اشاره كرد. همچنين از آثار غيرداستاني او ميتوان كتابهاي؛«مسير مياني»، «منطقه تاريخي»، مجموعه مقالات نويسنده جهان، را برشمرد. نيم نگاهي به كتاب «نيمه زندگي» نام كتابي از نيپل است كه بنابر نگارش آن، جايزه نوبل ادبي سال 2001 نصيب نويسنده آن شد. اين كتاب را مامك بهادرزاده ترجمه كرده و به كوشش نشر آفرين به چاپ رسيده است. تولد سيذارتا، بار ديگر! در مقدمه كتاب درباره داستان نيمه زندگي ميخوانيم: «نيمه زندگي»، داستان «ويلي چانداران» است كه پدرش در پاسخ به دعوت مهاتما گاندي، به ميراث اجداد برهمن خود پشت ميكند و با دختري از كاست پايين جامعه، پيوند زناشويي ميبندد. پيوند منحوس و مصيبتباري كه از روي تأسف و پشيماني و تنها به خاطر داشتن فرزند ادامه مييابد. وقتي ويلي به سن بلوغ ميرسد براي فرار از رنج ثمره اين ازدواج ناهمگون از هندوستان به لندن عزيمت ميكند. جايي كه در سايه آمد و شد پست و حقيرانه مهاجران خارجي و رفاقتهاي فرومايه آنان و فرهنگ خاص بوهمينهاي اديب سالهاي 1950 انگليس موفق ميشود، هويت و شخصيت جديدي از خود بسازد. آغاز بسيار موثر آغاز داستان، بواسطه چند پاراگراف، مخاطب كتاب را به خواندن اين اثر ترغيب ميكند، هرچند كه در طول فصلهاي مياني كتاب اين جذبه رو به كاهش ميگذارد و تنها در بخشهاي انتهايي داستان، به صورتي سيال و فانتزي كشش داستان زيادتر ميشود. و اما پاراگرافهاي ابتداي داستان چنين است: «يك روز، ويلي چانداران از پدرش پرسيد: چرا به دنبال اسم كوچك من، نام سامرست آمده؟ پسران همكلاسيام تازه اين مطلب را فهميدهاند و مرا مسخره ميكنند. پدرش بيهيچ خوشحالي، پاسخ داد: تو به اسم يك نويسنده معروف نامگذاري شدهاي. مطمئنم كتابهايش را دور و بر خانه ديدهاي. اما آنها را نخواندهام. تو خيلي ستايشش ميكني؟ ـ مطمئن نيستم. حرفهايش را گوش كن، بعد خودت تصميم بگير. و اين داستاني بود كه پدر ويلي چاندران شروع به گفتنش كرد. با بزرگ شدن ويلي، اين داستان تغيير يافت. چيزهايي بدان افزوده شد، و زماني كه ويلي، هندوستان را به مقصد انگليس ترك كرد، داستان را كامل شنيده بود.» اما سهم مترجم عزيز در اين چند پاراگرافهاي ابتدايي و نافذ نويسندة اشتباهات سجاوندي، لحن غيرمنسجم محاورهاي و نبود تعامل با ويراستار محترم است. اختلاف نگارش «چاندران» با «چانداران» از همان سطرهاي ابتدايي كتاب، تركيبهاي ناملموس نظير «بيهيچ خوشحالي» و پاورقيهاي نارساي بدون توجه به اسامي خاص موجود در متن، همگي نشانگر اين است كه اين كتاب نيازمند يك ويراستاري ريشهاي و كلاسيك بوده و يا با همه احترام به كوشش مترجم اين كتاب در شناسايي اين اثر جهاني، بايد اين اثر بار ديگر ترجمه شود. در بخشي از متن كتاب براي نمونه اين جمله را در نظر بگيريد: «من از آن مداحي و ستايشي كه از جانب او در موردم انجام ميگرفت، ترسيدم. و تصور كردم دارد نقشه پليدي را طراحي ميكند. به همين دليل در مدتي كه صحبت ميكرد، جوري به دور و اطراف نظر دوختم، گويي زبان او را اصلاً نميفهمم.»تضاد لحني واژه «جوري» ـ كه عاميانه است ـ با فعل «نظر دوختن» كه يادگار نثر كهن است، در كنار موارد ديگر، حكم عايقي دارند كه مانع از برخورد مستقيم خواننده ايراني با متن داستان نيپل ميشود. بدور از هر ادعايي پاراگراف مذكور در كمترين حدي كه انتظار ميرفت ميتوانست اينگونه بيان شود كه گمان ميرود در متن اصلي كتاب چنين بوده است: «از چاپلوسي او ترسيدم. تصور كردم نقشه پليدي برايم كشيده است. به همين دليل مدتي كه صحبت ميكرد، اطراف را ميپائيدم، مثل اينكه زبان او را نميفهمم». در واقع وجود «من» در حضور ضمير«م» در تركيب «موردم»، خطاي آشكار دستوري است چرا كه زماني كه از ضمير فاعلي در جملهاي بهره ميبريم، استفاده از فاعل لزومي ندارد و تاكيدي نازيبا را پديد ميآورد. مورد ديگري كه در سراسر ترجمه اين كتاب به صورتي آشكار نشان از ضعف ترجمه دارد، نوع ساختار نقل قولهاي مستقيم است. در متنهاي انگليسي، بيان احساسات گوينده و حتي ذكر نام گوينده پس از نقل قول مستقيم،آورده ميشود. و اين مورد همان چيزي است كه در بيشتر نقل قولهاي كتاب در متن فارسي اثر ديده ميشود. به صورت مثال؛ «نويسنده گفت: «منظورتان چيست؟» لكنت زبان بدي داشت نمونه ساختار انگليسي موجود در سراسر كتاب است كه در صورتي بسيار ابتدايي در ساختار فارسي بايد چنين برگردانده ميشد:«نويسنده با لكنت زبان بدي كه داشت گفت: منظورتون چيه؟» اما اين تنها اشكال نيست و گهگاه واژگاني بدون هيچ پيوستگي منطقي با متن مدرن داستان، فرصت جولان دهي در ترجمه خانم مامك بهادرزاده پيدا ميكنند. به عنوان مثال كلمه «مستغرق» در اين قطعه از پاراگرافي از كتاب با واژه «كوچولو» واقعاً تناسب واژگاني دارد؟ «تمام نگراني من، هنگامي كه ويلي به دنيا آمد نيز ادامه يافت تا جايي كه سعي ميكردم ببينم چه مقدار خصوصيات عقبافتادگي در چهره او خوانده ميشود؟ هركس مرا خم شده بر بالين كودك ميديد، تصور ميكرد دارم به اين موجود كوچولو با غرور و مباهات مينگرم. در حقيقت، تمامي انديشهها و تفكراتم دروني بودند و قلبم داشت مستغرق ميشد.» تلخي نبود فهرست اعلام يا پاورقي مناسب براي اين كتاب كه سرشار از اسامي خاص تاريخي و اجتماعي نظير سامرست موام، جمال عبدالناصر، كانال سوئز، گاندي، نهرو، اورول، واف، پاول، كنولي، كاگني و ماكسيم گوركي، است، در كنار اشتباهات املايي كتاب دو چندان ميشود. تركيبهاي «اطاقك ضدصوت استوديو»، «نهار ادبي»، «گردن كلفتانه»، «باديسيپلين» و اوج آنها استفاده از كلمه «پرتقال» كه براي كشور «پرتغال» در سراسر متن اين ترجمه، ضرورت تعامل هرچه زودتر با بازار فرهنگي جهان را گوشزد ميكند چرا كه با وجود اعمال كپيرايت يعني رعايت حقوق مولف، هيچگاه نويسنده اجازه نميداد تا اثري از او در يكي از كشورها به زبان فارسي برگردانده شود و باعث بروز لبخند برچهره خواننده فارسي زبان شود آنهم در زماني كه در حال خواندن بخشي دراماتيك از كتاب است! و اما زيباترين پاراگراف كتاب كه مترجم پشت جلد كتاب را به آن مزين كرده است، چنين است: «همنام معروف تو و دوست خانوادگيات ميگويد كه يك داستان بايد،آغاز، وسط و پايان داشته باشد. اما اگر تو حقيقتاً به آن فكر كني، ميبيني كه زندگي اينطور نيست. زندگي، نه آغاز آراسته و مرتبي دارد و نه پايان شسته رفته و پاكيزهاي. زندگي هميشه در جريان است و توقف ندارد. بايد از وسطش شروع كني و در وسطش به انتها برسي و همه چيز در همينجا اتفاق بيافتد.» و چنين است كه وي.اس.نيپل، داستان خود را در نيمه به پايان ميرساند. codex37x page25 |
+ نوشته شده توسط hooman zarif در شنبه سیزدهم تیر 1388 و ساعت
11:18 |


