تبليغاتX
ظریف - شريعتي، تئاتر و سينما وموسيقي

 
 
 

علي شريعتي، با نام و نام‌خانوادگي سهل و ممتنع‌اي كه دارد و بنا بر چند خصيصه جغرافيايي، اجتماعي، فرهنگي و البته سياسي، مفصل بسياري از مفاهيم هنري، فلسفي و اعتقادي است كه درگاه بسياري از موضوعات بحث‌انگيز روزمره را در ذهن مي‌گشايد. در بُعد جغرافياي زيستي، او را نمي‌توان يك روستازاده شهري – يعني مقيم شهر- دانست. كما اينكه بسياري از ما، يا حداقل يكي دو پشت اجدادي ما روستايي بوده‌اند و در چهارخانه‌هاي شهر شطرنجي گرفتار آمده‌اند.

رد اين مدعا كه او پس از اقامت در شهر مشهد پس از ترك زادگاهش1 خصايص شهري را پذيرفته بود، سفرهاي متعدد او به زادگاهش است. او همچنانكه خاطرات ساحل رود سن در پاريس را مي‌ستود از قطيفه‌هاي پشت‌بام‌هاي كاه‌گلي نيز با شيواترين لحني خاطره برمي‌انگيخت.

همچنانكه غريق بحر فلسفه، هنر و ادبيات و سياست بود، سادگي‌هاي روستايي خود را حفظ مي‌كرد و مي‌توان براحتي او را از اصيل‌ترين شهرنشين‌هاي روستامنش دانست.

اما همچنانكه در فصل درخشان «كاريز» در كتاب «هبوط در كوير»، چاه‌هاي قنات را توصيف مي‌كند، خود مظهر قناتي از مجموعه‌ چاه‌هاي ژرف اعتقادي، هنري و فلسفي – اجتماعي بود.



تئاتر

در زمان فعاليت‌هاي حسينيه ارشاد، در امتداد سخنراني‌هاي پرشور خود كه بيشتر به رگبار و بارش زلال باران مفاهيم شبيه بود، باز هم به چنين امكانات گفتاري و هنرمندي2 سخنراني خويش بسنده نكرد و بسياري شهادت داده‌اند كه برنامه‌هاي موسيقي و نمايشي ويژه‌اي را در سلسله برنامه‌هاي حسينيه‌ارشاد برگزار مي‌كرده است.

علي نصيريان، در بيان خاطرات خود در اين زمينه مي‌گويد: «آقايي آمد اداره تئاتر در خيابان پارس، نرسيده به ميدان فردوسي. همانجا كه بيمارستان دادگستري است. آمد و گفت كه ايشان [مرحوم دكتر شريعتي] پيغام داده‌اند شما [نصيريان] و آقاي [منوچهر] والي بياييد حسينيه ارشاد. ما هم ساعت 5-5/4 بعدازظهر رفتيم. رسيديم در حسينيه، ديديم راهي وجود ندارد كه برويم تو! آنقدر كه جمعيت تا وسط خيابان آمده بودند. من ماندم كه چكار كنم و چكار نكنم و حتي آقاي والي را نتوانستم پيدا كنم. رفتم به سمت دري كه در حياط بود. در آنجا چند نفر گفتند: شما بيا تو. يك آقايي من را برد تو و نشاند. او را آن زمان نمي‌شناختم و بعدها او را شناختم كه كارگردان سريال سربداران3 بود. او از شاگردان آقاي شريعتي بود. خلاصه او من را برد و نشان داد و ايرج سريري از بچه‌هاي بوشهر نقش ابوذر را بازي مي‌كرد. آقاي عطاءالله زاهد و ديگران در حسينيه ارشاد [به خاطر اجراي نمايش ابوذر] همكاري داشتند. اين نمايش‌ خيلي خوب بود و اجرا شد و بعد آقاي شريعتي سخنراني كرد. آن زماني كه براي تشكر از دعوتي كه به عمل آورده بود خدمتش رفتم، جمله‌اي خاطره‌انگيز به او گفتم. به ايشان گفتم سخنراني شما براي من جالب‌تر از اين تئاتر بود. گفت: عجب!

جالب اينجاست سال 1368 در يك هفته فيلم با آقاي بهشتي رئيس وقت بنياد فارابي و چند نفر ديگر به اتفاق به پاكستان رفتيم. يك روز آقاي سفير كه برادر كوچكتر ميرحسين موسوي بود را ملاقات كرديم. در اتاق سفير ايران در پاكستان، وقتي كه يكي‌يكي احوالپرسي مي‌كرديم، تا نگاه سفير به من افتاد گفت: شما من را نمي‌شناسي؟

گفتم كه؛ بله، قبلاً البته شما را از نزديك زيارت نكرده‌ام. او خنديد و گفت: من جزو بازيگران آن نمايش ابوذري بودم كه شما در حسينيه ارشاد ديديد!

گفتم؛ چه نقشي داشتيد؟

گفت: از آن سياهپوش‌ها بودم!

بهرحال اين سخنراني آقاي شريعتي به نظر من شيرين‌تر و جذابتر از نمايش ابوذري بود كه ديدم.»



موسيقي

شريعتي بنابر حس ملي‌گرايانه و نگاه خاصي كه به زادگاه، كشور و محل تحصيل خود دارد، نگاه قابل‌تأملي به هنر موسيقي داشت. همچنانكه، مباني فلسفه و مدرنيته در ذهن او جوانه مي‌زد، تنه و ريشه اصيل عرفان و استشراق، بنابر تعليـمات مكتب‌خانه پدر روحاني‌اش، او را در مسير شناسايي درستي از نوع موسيقي ناب قرار داد.

او در نقدي بر برخي انگاره‌ها درباره تحريم صرف موسيقي مي‌گويد: «برخي به آيه «فاجتنبوا قول‌الزّور»، تكيه مي‌كنند و «قول‌الزّور» را كه به معني حرف مفت است، دليل حرمت موسيقي در قرآن گرفته‌اند و نمي‌دانند كه اساساً موسيقي صوت است، نه قول.»

شريعتي البته بنابر ايماني كه به استدلال خود داشته است، اين تنافر و فاصله بين صوت و قول را موشكافي نمي‌كند. اگرچه به زعم نگارنده حتي قول نيز اگر به معناي كلام آهنگين باشد، وجاهت موسيقي دارد. در بسياري از آثار كُرال و جمع‌خواني در سرودهاي نهضت‌هاي ملي، اسلامي و تواشيح، موسيقي كلام در ناب‌ترين حالت ديده مي‌شود. بهرحال مي‌توان نتيجه گرفت، دكتر شريعتي اين نظر را نه به صور مكتوب، بلكه در فرازي از سخنراني‌هاي پرحرارت خويش ابراز كرده است و در زمان تنظيم و نگارش آن، فرصتي براي بسط آن پيدا نشده است.4

نكته بارز و قابل ستايش نگاه شريعتي، ايجاد اتيمولوژي5 مذهبي بود. در نظر بايد گرفت كه واژگان به نسبت شرايط اقليمي، آييني و حتي سني، معاني خاصي را از خود بروز مي‌دهند. اين سرگشتگي و چندگانگي معناي يك كلمه، گهگاه در مكالمات عاميانه دچار اشكال مي‌كند. تعابير «شيربيشه»، «شيروخط»، «شيرآب»، «شير مأكول» و ديگر، همگي بارزترين مصداق اين مدعا را به دست مي‌دهد.

در سخن شريعتي، تمركز و تأكيد بر افتراق معاني «غنا» و «موسيقي» است و شايد درهم تنيدگي اين دو واژه، باعث شده است، آراي بزرگان دين، حدت و قطعيت مصداقي پيدا نكنند.

او در اين زمينه گفته است: «در فقه شيعه برخلاف آنچه امروز در ميان عوام رواج يافته، آنچه مطرح است، حرمت «موسيقي» نيست، بلكه اصطلاحي كه در متون علمي ما وجود دارد و در زبان فقهاي ما عنوان مي‌شود، حرمت «غنا» است. و در زمينه تشريح و تجزيه و تحليل كلمه «غنا» مي‌افزايد: «متأسفانه بدون داشتن هيچگونه شناخت و با اين طرز تفكر كه «تغزل» اغلب به معني سرودن شعر شهواني و عاشقانه است، «تغني» اصطلاحاً نواختن و خواندن (ساز و آواز) است و مقصود از اين نوع ساز و آواز، موسيقي شهواني و عاشقانه مطربي است كه معمولاً با رقص‌هاي هوس‌انگيز كنيزان و آوازخواني خوانندگان تصنيف‌هاي عشقي و شهواني، هجوهاي تبليغاتي متملقّانه عليه مخالف و... را به آواز تحريك‌آميز در مجالس عيّاشي و شب‌زنده‌داري‌هاي اشرافي مي‌خوانده‌اند، توام بوده است.»

و البته پافشاري و روي سخن او بيشتر به مردمي است كه بدون احساس گناه، به موسيقي ناب گوش بدهند، چرا كه به زعم نگارنده بدتر از گناه، احساس گناه است كه بر عقل و منطق و فكر آدمي تار لجاجت مي‌تند.

شريعتي صراحتاً مي‌گويد: «سمفوني شوپن6، موتزارت،7 باخ8 و بتهوون، غنا نيست. و آواز استادان؛ اقبال آذر،9 طاهرزاده،10 ظلي،11 تاج،12 بنان، دردشتي13 و... غنا نيست، [عين] روحانيّت است.

براي مثال سمفوني14 پنجم را، وقتي كه مرد آهنين آلمان ـ بيسمارك15 ـ مي‌شنود، اشك بر گونه‌اش جاري مي‌شود و با حالتي تأمل‌آميز و عميق عرفان‌گونه‌[اي] مي‌گويد: «در اين اثر، تمامي اسرار حيات و پيچ و خم‌هاي ناپيداي روح آدمي و بازي شگفت تقدير را مي‌شنويم»، را نمي‌توان با «باباكرم»، «ساز و آواز شكوفه‌نويي و تصانيف پوچ و متعفن»، «جازهاي امريكايي ـ راك16 ـ گربه‌هاي سياه ـ شوهاي كاباره‌اي و موسيقي رقص...»، كه بدبختي و ذلّت و تخدير و تن به ضعف و لاابالي‌گري دادن و خيالات‌پرستي و تباهي يك جامعه را تكافو كند مقايسه كرد و يكي دانست، مگر از روي عناد و غرض‌ورزي و دشمني‌هاي ديرينه با احساسات و حالات دروني روحاني بشر كه از قديم و بدون تشريح و توجيه علل منطقي بوده است.»

شريعتي به صورت گذرا منطق حرمت موسيقي را داراي سابقه تاريخي مي‌داند.

و اما تعريف شريعتي از موسيقي، گرچه كوتاه است ولي صريح نيست. ابهام در اين تعريف نيز آشكارا موج مي‌زند. او مي‌گويد: «بنابراين موسيقي را بايد به «مثبت» و «منفي» تقسيم كرد، يعني هنر در خدمت جامعه و مسئول، كه آن مثبت است و غيره حرام.»

نخستين تشكيك در صراحت و شفافيت كلام شريعتي آنگاه است كه موسيقي را به عنوان علم و در خدمت تخيل فردي بدانيم. تعارض «هنر در خدمت جامعه» با موسيقي شفابخش و متمركز فرديت انسان در حكم تعارض موسيقي به صورت «سرود» است با «لالايي‌هاي مادرانه» كه آشناترين زمزمه‌هايي است كه در گوش همه ما خوانده شده است.

بهرحال مشكل اعمال و نهادينه كردن اجراي قانون است و صرفاً اگر حكم و فتوايي را بخواهيم رصد كنيم، نمي‌توانيم به اجرا شدن و تمكين افراد غيرمتخصص، دلخوش داشت. چراغ راهنمايي سرخ رنگ مفهوم ثابتي دارد ولي من و شما يا عملاً يا سهواً از آن گذر كرده‌ايم، اين اگر وضع قراردادهاي روشن منطقي روزمره باشد، تكليف مفهوم سيال موسيقي روشن‌تر است.



سينما

بحث سينما و نگرش شريعتي به سينماي ايران و جهان، آنچنان شفاف و روشن نيست. كمااينكه، او در مدت تحصيل در اروپا، قطعاً فيلم‌هاي خاصي را مشاهده كرده است و در زمان حيات او، سينماي كلاسيك هنوز وارد مدرنيته و دريافت چاشني‌هاي معلوم‌الحال نشده بود. اما كمتر و شايد هرگز منبعي مكتوب يافت نشده است كه ذائقه نگاه دكتر شريعتي به سينماي جهان، به ويژه فرانسه، را آشكار سازد.

اما درباره نظر او در مورد سينماي ايران چندي پيش «شهروند امروز»، خاطرات مسعود كيميايي از دكتر شريعتي را چاپ كرد كه نكات باطراوت و تازه‌اي را از شخصيت شريعتي ابراز مي‌كند: «من دكتر علي شريعتي را از كتاب و سخنراني‌هايش مي‌شناختم و گاهي با هم در تماس بوديم. براي همين، ديدار من با دكتر شريعتي، خيلي قبل‌تر از نمايش قيصر اتفاق افتاده بود. اما خيلي‌ها اين ماجرا را نمي‌دانند. دكتر شريعتي را چندين بار ديده بودم، اما شب نمايش قيصر بود كه از دور ايشان را ديدم و سلام و عليكي كرديم... يادم هست او قيصر و گاو را ديده بود و مي‌گفت بين اين دو، فيلم مورد نظر ما قيصر است. چون معتقد بود قيصر فيلم «نر» و «پرحركتي» از كار درآمده است. خيلي هم قيصر را دوست داشت و ابراز لطف مي‌كرد، اما من هيچ وقت درباره اين فيلم با او حرف نزدم، يعني هيچ وقت فرصتش پيش نيامد. شريعتي درباره فيلم با عباس شباويز17، مفصل حرف زده بود و براي او از خوبي‌هاي فيلم گفته بود. آن وقت‌ها، دكتر، دوستان و مريداني در حسينيه ارشاد داشت كه پاي حرف‌هاي او مي‌نشستند. من البته هميشه به حسينيه ارشاد نمي‌رفتم، اما شريعتي را مي‌شناختم. از آن جمعي كه در حسينيه ارشاد پاي حرف‌هاي دكتر شريعتي مي‌نشستند، آقايان فخرالدين انوار، سيدمحمد بهشتي و محمدعلي نجفي، بعدها همگي نخستين مديران سينمايي بعد از انقلاب شدند. يادم مي‌آيد آن‌ها، در سال‌هاي اول دهه 1350، يك بار تئاتري را براساس فيلم رضا موتوري من آماده كردند و در حسينيه ارشاد روي صحنه بردند. البته پايان آن را تغيير داده بودند. يك روز دكتر شريعتي با من تماس گرفت و گفت «اجازه مي‌دهي پايان فيلم را در اين اجرايي كه براي تئاتر اجرا مي‌كنيم، تغيير بدهيم؟» آن‌ها مي‌خواستند جايي را كه عباس قراضه مي‌آيد، عوض كنند. به هرحال مي‌خواستند آن را در حسينيه ارشاد اجرا كنند و به نظرشان بايد تغييراتي در داستان مي‌دادند.

من هم مخالفتي با كارشان نكردم. كارگردان آن نمايش به نظرم «فخرالدين انوار» بود كـه و مابقي ، يا روي صحنه بازي مي‌كــــردند، يا اينكه در پشت صحنه بودند. اما كُلاً مي‌دانستم ديدگاه‌هاي من و شريعتي با هم منطبق نيستند.

براي همين هم بود كه تماس‌هاي دائمي نداشتيم. هرازگاهي همديگر را مي‌ديديم و حرف مي‌زديم. اگرچه اين اتفاق در شب نمايش قيصر نيفتاد كه او هم در سينما حاضر بود.

هومن ظريف



پي نويس ها:

1ـ مزينان سبزوار.

2ـ از نظر ارسطو در ميان هفت نفر، خطابه به عنوان هنري كه صاحب خاستگاه فردي و كاملاً شخصي است، جايگاه ويژه‌اي دارد.

3ـ محمدعلي نجفي

4ـ اغلب آثار مكتوب دكتر علي شريعتي، متن سخنراني‌هاي اوست و شايد بر اين اساس است كه او به محمد رضا حكيمي وصيت كرد تا آثارش را تصحيح كند.

5 ـ Etymologie، علم ريشه‌شناسي واژگان.

6ـ فردريك فرانسواشوپن، مشهور به شاعر پيانو، پيانيست و آهنگسازي لهستاني بود.

7ـ ولفگانگ آمارئوس موتزارت (موتسارت)، از نوابغ آهنگسازي اهل اتريش بود. او در هفت سالگي اولين سمفوني خود را نگاشت.

8 ـ يوهان سباستين باخ، آهنگساز و ارگ‌نواز آلماني بود. فوگ‌باخ، نواي روحاني كليسايي است و بسيار مشهور است.

9ـ ابوالحسن قزويني يا اقبال آذر، خواننده موسيقي ايراني و صاحب يكي از قوي‌ترين صداها در آواز ايراني بود.

10ـ سيدحسين طاهرزاده (1334-1261)، خواننده موسيقي ايراني بود.

11ـ رضا قلي‌ميرزا خللي در 23 بهمن 1324 درگذشت.

12ـ جلال‌الدين تاج اصفهاني (1360-1282) از خوانندگان ايراني بود.

13ـ يونس (يونا) دردشتي، خواننده‌اي خوش‌صدا و خودآموخته بود كه در دهم اسفندماه سال 1374 درگذشت.

14ـ از آثار كلاسيك بتهون كه نمي‌توان آن را يك بعدي نگريست.

15ـ اتوفون بيسمارك، نخستين صدراعظم در تاريخ آلمان است. بيسمارك در طول (1871-1877) در يك جنگ فرهنگي كليساي كاتوليك درگير بود كه به كمتر شدن دوباره نفوذ كليساي كاتوليك انجاميد.

16ـ منظور راك واندرول بوده است. راك، ژانري است كه در چند دهه اخير با شعر و ترانه‌هاي فلسفي توانست از راك واندرول فاصله قابل تقديري بگيرد. نظر شريعتي درباره راك واندرول است و در جايي صراحتاً گفته است: «اين است كه متفقين، براي آنكه ناسيوناليسم مهاجم و خطرناك آلمان پس از شكست، دوباره جان نگيرد و روح حماسي آلماني، لش و فلج شود، و قهرمانانش را از ياد ببرد، «الويس پرسيلي»ها را تب نسل جوان آلمان مي‌كند.

17ـ عباس شباويز متولد 1308 تهران است. او فعاليت هنري را با بازي در تئاتر آغاز كرد. او سينماي حرفه‌اي را در سال 1336 با فيلم «مردي كه رنج مي‌برد» ساخته محمدعلي جعفري به عنوان مدير تهيه تجربه كرد.

codex12x

page21
+ نوشته شده توسط hooman zarif در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 و ساعت 13:31 |