ادامه مطلب
عاشقان
سرشکسته گذشتند،
شرمسار ترانه های بی هنگام خویش.
و کوچه ها
بی زمزمه ماند و صدای پا.
سربازان
شکسته گذشتند،
خسته
بر اسبان تشریح،
و لته های بی رنگ غروری
نگون سار
بر نیزه هایشان.
تورا چه سود
فخر به فلک بر
فروختن
هنگامی که
هر غبار راه لعنت شده نفرین ات می کند؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاس ها
به داس سخن گفته ای.
آن جا که قدم بر نهاده باشی
گیاه
از رستن تن می زند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را
هرگز
باور نداشتی.
فغان ! که سرگذشت ما
سرود بی اعتقاد سربازان تو بود
که از فتح قلعه ی روسپیان
باز می آمدند
باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد،
که مادران سیاه پوش
_ داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد _
هنوز از سجاده ها
سربرنگرفته اند!
ادامه مطلب

با اين همه او با طبع ظريفي كه داشت اگر به سراغ اجتماع نميرفت، اجتماع به سراغ او ميرفت. سعيد نفيسي در «اول مصيبت» نوشته است: «بالاخره فشار ناملايمات ما را به ميدان هياهو دعوت كرد و از گوشه خموشي زندگي خصوصي به صحنه زندگي عمومي كشيد. وضعيت مملكت به قدري بد شده است كه شخص هر قدر هم در اخلاق خمول و محجوب باشد، باز نميتواند در قبال فشارهاي مالايطاق (نفسگير) وضعيات، ساكت باشد.»
ادامه مطلب

اميدوارم اين متن پيش رو را در حكم نقد اين فيلم ندانيد چرا كه نه مفاهيم ارزنده فيلم در اين متن گنجانده ميشـــود و نه توانايي اين كار در قلم نگارنده است. نگارنده شما را به ديدن اين فيــلم دعوت ميكند، چون؛ «اي كساني كه ايمان داريد، از هرگونه سوءظني اجتناب كنيد، كه حتي كوچكترين سوءظن گناه است. جاسوسي يكديگر را نكنيد، پشت سر يكديگر بدگويي نكنيد، اين به زشتي خوردن گوشت مرده برادرتان است، شما مسلماً از اين كار نفرت داريد. خدا را در نظر داشته باشيد. خدا آمرزنده است، مهربانترين.»
ادامه مطلب
«بابا، مامان، من با تو خيلي فرق دارم. خدايي كه تو و كساني كه مثل تو ميانديشند و ميسازند، خدايي است كه مسئوليتهاي تو را، اراده تو را، و همه وظيفههاي انساني تو را در اين دنيا و در جامعه و در برابر مردم تكفل ميكند. و تو با چاپلوسي و نذر و نياز به آن خدا، خودت را از عواقب هر جرمي و جنايتي معاف ميبيني! درست مثل زندگي اجتماعيات است كه هر وقت كارت گير ميكند، حقه بازي ميكني. يك قانون مالياتي وضع ميشود، يك حكم قضايي و حقوقي از دادگستري برايت ميآيد، اين را ميبيني، آنرا ميپزي، تملق ميگويي، تلفن ميكني، رشوه ميدهي، پول و پارتي فراهم ميكني، واسطه ميتراشي!
«در دينت هم همين كارها را ميكني»!...
هيچ قانوني تو را از پليدي و جنايت و حقكشي و مال مردمخوري و خيانت و قانونشكني باز نميدارد. همچنين با توسل و شفاعت و جلب محبت و نظر يكي از مقربان و حاشيهنشينان سلطان كائنات دينت هم! تو را در دنيا از خطا و گناهي كه خودت هم به آن معتقدي و ميداني كه دينت هم تو را از آنها برحذر ميكند باز نميدارد.»
ادامه مطلب
يكي مي گويد يك يا حسين تا مير حسين، يكي مي گويد يا ابوالفضل تا احمدي نژاد، ديگري دولت سايه را مي گويد ومهندس بازرگان را يادمان مي آورد و آن ديگر كف مي كند وديگران كف مي زنند.
اما ايران ،بستر اقيانوس اين امواج است.موج كف آلود همه انتخابات مي گذرد وايران درخشان مي ماند.
گفتگوي من را پذيرا باشيد:
ادامه مطلب
«قاعده پنجاه تا بيشتر وعده نگيرين. راضي نيستم، شب كه از سر خاك برميگردين يه شام بدين، والسلام، خرج و مخارج شب هفتم رو بدين خونه سالمندان خلعتمم كه عزيز از كربلا آورده. سفارشم فقط واسه قبره، اون تهمهها نباشه. لب جوب، زير سايه درخت. سر شام گريه نكنين، غذا رو به مردم زهر نكنين. استكان نعلبكي به قدر كفايت داريم. راه نيفتين دوره درو همسايه پي ظرف و ظروف. آبروداري كنين بچهها، نه با اسراف. سفره از صفاي ميزبان خرم ميشه نه از مرصعپلو. حرمت زنيّت مادرتون رو حفظكنين. ميمونه يه حلوا، هديه صاحبان عزا به اهل قبور. اين تنها شيريني ضيافت مرگ، عطر و طعمش دعاست. روغن خوب هم توي خونه داريم، زعفرونم هست، اما چربي و شيريني ملاك نيست، اين حرمتيه كه زندهها به مردههاشون ميذارن، اجرشم نزول صلوات و حمد و قل هوا... است. فقط دلواپس آردم، ميترسم مونده باشه...»(1)(2)
ادامه مطلب


جشنواره فيلم كن (Cannes)، در سال 1946 پايهگذاري شد.جشنوارهاي كه از قديميترين رويدادهاي رقابتي سينما به شمار ميآيد. هر سال هنرمندان كشورهاي مختلف به بهانه اين جشن فرهنگي در شهر «كن» در جنوب كشور فرانسه گردهم ميآيند.
ادامه مطلب
استاد اسماعيل مهرتاش در 25 ارديبهشت 1359 درگذشت. سه سال شاگردان او در سالگرد درگذشتش بر مزار او گرد ميآيند و ياد او را گرامي ميدارند. محمد منتشري نيز يكي از شاگردان اوست كه هم تئاتر و هم موسيقي جامعه باربد را درك كرده است.
محمد منتشري همچون پدرش ابراهيم منتشري آواز ميخواند و اين روزها در كنار تدريس آواز، بنا دارد رديف آوازي استاد مهرتاش را با صداي خود در دسترس علاقهمندان و هنرجويان قرار دهد. در اين گفتگو پذيراي پيمان خازني،آهنگساز و نوازنده تار به عنوان كارشناس بوديم تا اغتنام اين گفتگو پاسداري شود.
ادامه مطلب
· چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! · چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم! · چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه ! · چقدر خنده داره که سعی می کنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم! · چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم! · چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور · چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن! · چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می کنیم! · خنده داره اینطور نیست؟ · دارید می خندید ؟ · دارید فکر می کنید؟ · این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست. · آیا این خنده دار نیست که وقتی می خواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی ها را از لیست خود پاک می کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند. · این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره |
هومن ظریف:جناب شكيبا، آيا طنز گلآقا ماندگار است؟
ج – قطعا ماندگار است. ببينيد (البته تلفن ما تصويري نبود) اگر سالنامه گلآقا را ورق زده باشيد، ابوالفضل زرويي نصرآباد سالها پيش مقالهاي نوشته بود... بگذاريد اينگونه بگويم كه، در يادنامه گلآقا در دفتر طنز حوزه هنري، مقالهاي موجود است كه گويا قبلاً در سالنامه گلآقا تحت عنوان «سبكشناسي دو كلمه حرف حساب» چاپ شده بود.
ادامه مطلب
نظر هيچكاك درباره والت ديسني هم نشانگر حسرت او بر سينماي انيميشن (پويانمايي) است: «ديسني بهترين گروه بازيگران را داشت. هر بازيگري كه بدردش نميخورد را به راحتي پاره ميكرد!
ادامه مطلب
قرار بود در « بوی کافور عطر یاس » بازی کنم
هومن ظریف:نقاشی های آیدین آغداشلوی 18 ساله به کتاب های درسی راه پیدا کرد. یک اتفاق جالب و فرصت مغتنمی بود که راه را برای اوهموارکرد. این نقاشی ها درآمدی برای او به ارمغان آوردواولین سفری که به خارج ازایران رفت، درنتیجه این پس اندازبود. سفری به خارج درظاهر ولی کنکاشی درموزه ها و آثارهنری و به معنای بهتر، پرورش روح و سیرانفس بود.
ادامه مطلب
گفتگو با «همايون نصيري»؛ نوازندة سازهاي كوبهاي و ريتميك
گروه داركوب و دغدغه تجربه
گروه موسيقي داركوب به دنبال ساخت و اجراي آثاري است كه بتواند در امتداد ايجاد لحظات فرحبخش، نوعي تجربهاندوزي نيز به حساب بيايد.
با همايون نصيري، نوازنده سازهاي كوبهاي و ريتميك، به عنوان سرپرست گروه موسيقي داركوب درباره دغدغههاي اين گروه صحبت كرديم.
ادامه مطلب
در يادداشت مترجم، محسن سليماني براي اين كتاب كه 112 صفحه حجم دارد، مانيفستي ارائه كرده كه در اين فرصت، چند پيام و حكم اساسي را صادر كرده است. او در اين يادداشت آورده است: «در كشور خودمان، اغلب اين معرفينامهها، كه به نويسندگان غربي اختصاص داشته، تقريباً نوعي مجيزگويي بوده يا اينكه مترجم ميخواسته حجم كتابش را بيشتر كند. خوانندگان هم، البته، نميفهميدند كه چرا بايد بدانند فلان نويسنده غربي در بهمان سال به دنيا آمده و والدينش چه كساني بودهاند يا اينكه در كودكي در كدام مدرسه تحصيل كرده و از چه چيزهايي خوشش ميآمده است... تاكنون جز اتلاف وقت چه چيزي عايد خوانندگان شده است؟»
ادامه مطلب
هرچند ميل نداشتم درباره فيلمي از تهمينه ميلاني، چيزي را مكتوب كنم، به همان دليلي كه آنچه شفاهاً گفته ميشود باد و هوا است، اما جريان اكران آخرين فيلم اين بانوي فيلمساز، خاطرهاي را در ذهنم تلنگر زد. خاطرهاي كه متعلق سالها پيش است و مدام ذهن نگارنده را آزار ميداد. بر آن شدم كه باز هم درباره فيلم سوپراستار – اثر اخير ايشان – سخني نگويم، چرا كه حرفهاي نسيه و پيامهاي فيلم آنچنان دور از شأن و منزلت فضاي سينماي ايران است كه بايد چندين و چند سال، به حيات سينماي ايران فرجه داد تا مگر روزگاري پيش بيايد كه چنين اتفاق علمي – تخيلي، به منصه ظهور برسد.
ادامه مطلب
درباره كتاب خاطرات زهرا حسيني

هومن ظريف
اگر چه كتاب دابراي دلالت كردن نام خود در چند پاراگراف محدوداشاره اي گذرا كرده است اما ذر آخرين پاراگراف هاي خود اورده است كه :(دا يادگار زندگي ما است يادگار درختي
كه هنوز سايه اش خنكاي وجودش وسرسبزي اش را از ما دريغ نكرده است ) اما اين كتاب در واقع روايت زندگي پر التهاب دختري هفده ساله اي است كه در مواجهه با هجوم ارتش حزب بعث بهره گيري از تعالي روح خانوادگي خويش حاضر به ترك خرمشهر نشد.دا نامي است كه خانواده دختر مادر خود (شاه پسند) رابا آن صدا مي زنند.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
زوجي كه قصد اخاذي و ربودن مهران مديري را داشتند توسط مأموران پليس شناسايي و دستگير شدند. خير، اين خبر آقاي مهران مديري نيست؛ اگرچه در متن اين خبر كه هيچگاه از يك خبرگزاري رسمي تأييد يا تكذيب نشد، آمده است: «مهران مديري اين موضوع را با پليس در ميان گذاشته و مأموران ناجا نيز با تحقيقات پليسي و گذاشتن قرار صوري اقدام به دستگيري اين افراد كردند.»
ادامه مطلب
۱۰بز و۲۰خرو۳۰اسب و۴۰ شتر و۵۰ و۶۰ بگير وببند!
دايي جان مي گفت :يعني انسان تا ۱۰ سالگي مثل بزه وتا ۲۰ ساگي مثل خر شهوت راني ميكننن وتا ۳۰ سالگي هوش به خرج مي دن(مثل من)وتا ۴۰ سالگي صبوري پيشه مي كنن واز ۵۰ تا ۶۰ به بعد در گير ودار بستن ورفتن هستن !(از دنيا وما فيها)
درضمن خبر مرگ اردلان هاشم زاده صراف ديروز بدجوري پكرم كرد.ياد دوچرخه سواري هامون.شام به شيوه مسيح خوردنامون (سركه ونان خشك وزيتون) وزبان هاي آلماني وفرانسه وانگليسي خوندن هامون وsong شنيدن هامون ...بخير...بخير روحش شاد.تو آمل از دنيا در رفت.
ببين من يه اعتقادي دارم.تو زندگي هر انساني هر كاري كه مي كنه درسته.آره تعجب نكن.اما يه شرط داره.به شرطي كه اون انسان به كارش ايمان داشته باشه.چون با ايمان هست كه انسان اگرچه گاو پرست هم باشه مراحل گذار رو طي ميكنه وبه خود وخدا شناسي ميرسه.منظورم اينه كه اسير هوس يا تقليد از ديگران نشي .اگه طرف رو دوست داري نبايد برات فرق كنه ........اما هوس يا غريزي نباشه ها.من خودم 10 سالي است كه هرچي دلم بخواد انجام ميدم.چون وقتي به عقب نگاه ميكنم مي بينم هركاري رو حتي اگه شكست خورده باشم ولي دلي بوده برام عزيزه وحتي خاطره تلخش شيرينه.
اين تجربه گرانبهايي است كه من به خاطر وجود ناز وخداييت بهت مي گم.
دلي وخدايي باش وهمه چيز رو بخواه وهر كاري بكن.در ضمن يه نكته ديگه :
عزيزم احساس گناه از خود گناه بيشتر به آدم آسيب ميزنه.راه دل خودتو بگير برو به اميد خدا...
بهار مي آيد وآمده است روزها وسالها
حاجي فيروز اگرچه رانده شد مي آيد هنوز
به من وتو چه ربطي دارد وصله هاي پيراهن سوسن هما فروردين
نوروز مي آيد والبته آنها هم خدايي دارند!
نوروز مي آيد والبته زمستان است پايدار در دلم.
بهار در كنج تاريك وسرد توالت دوران آموزشي سربازي است...
همان كوتاه زماني كه يله وبي اختيار بي بيم هرچه هست ونيست
آرام آرام از حس درد بودن تخليه مي شديم وواي چه كيفي داشت آن شاش!
علي جهاندار خواننده كم كاري است كه اين روزها به خاطر شغل اصلياش كه راه و ساختمان است، در زمينه به ثمر رسيدن پروژه باغ هنر بم فعاليت ميكند. و متولد 1327 در روستاي «شمام» رودبار، و از شاگردان استاد محمدرضا شجريان است. بعد از مدتها، آلبوم جديد او روانه بازار فرهنگي شده است و بيمناسبت ندانستيم كه به اين بهانه با او گفتگويي انجام دهيم.
ادامه مطلب

اينكه كارگردان فيلم ميليونر زاغه نشين يك انگليسي است مهم نيست .اصلا هم ربط ندارد به اينكه جامعه سرمايه داري (رهبران ميليونر آمريكا يي ) وجامعه مدافع فقر يكنواخت(رهبران كمونيست چين)ديروز در آستانه اسكار بايكديگر آشتي كرده اند.دوستاني كه چندين سال است درباره بازار جهاني باهم مجادله دارند ولفاظي سياسي آنها داشت به جنگ سرد تبديل مي شد.
ادامه مطلب

ادامه مطلب
صورت غيرقابل انكار با حقيقت خويش هم پوشاني دارد، حادثه مرگ است.

ادامه مطلب
هوس -خوب بگو ببينم چرا با عشق ميونه اي نداري؟
عشق- كي من؟
هوس -آره توي بو گندو...
تيك تاك تيك تاك...تاك تاك تاك تاكي كه اشك او را ميگساران مي خورند.
هوس -زود باش وقت زندگيت داره تموم ميشه بگو ببنيم چرا با عشق ميونه اي نداري؟
عشق اين اتهام بزرگيه...
هوس -خوب تو محكوم هستي به بدترين مرگ ممكن...
واينگونه عشق ثابت شد....
سی امین سال انقلاب اسلامی است ودم دمای روز والنتاین و«سپندارمذگان» است.
یادش بخیر یا شر اواخر دهه ۶۰ بود ومن که مشهد زندگی می کردم یه شب خواب دختری را دیدم که فرداش تمام ماجرا رو نوشتم و سر کلاس برای بچه هاخوندم.در بیداری دنبال دختر خانومی بودم که توی خوابم آمده بود.سرصبح به دبیرستان می رفتم ودخترکی هم با اتوبوس خطی ما(خط۴۵)به مرکز شهر می رفت.گویا او هم دبیرستانی بود.آره خودشه!این کلام آن زمان من بود وعشقبازی من تنها این بود که زل بزنم به قامت وگهگاه چشمان این دختر خانوم. ودر اتوبوس وقتی او نشسته کنارش بایستم وبه بهانه کتاب خواندن زاغ سیاشو دیدکی بزنم.اما روزدوم اعلام شد که دیگه اتوبوس نباید مختلط باشد وبعله طبق معمول به ما که رسید آسمو ن کپید!
دخترک ته اتوبوس می نشست ومنم هی خودخوری می کردم.بلاخره رفتم و دنبالش کردم وخونشون
رو یاد گرفتم.یه روز آماده کتک خوردن شدم وزنگ در خونه روز زدم.یکی از بچه محل ها دم در اومد.گفتم جریان رو(واقعا شهامت به خرج دادم)گفت :داییشم.گفتم: وایسا این بنده خداها که الان ازخونتون آمدن بیرون رو کمک کنم.آخه ماشینشون احتیاج به هل داشت.خندید.تلخ خندید.برگشتم واون خندشو قورت دادو گفت:خوب...میدونی اون ماشینی که هلش دادی کی بود؟گفتم :نه؟!!!گفت :نامزدش.![]()
رفتم ودوست می داشتم حداقل یه اتفاقی می افتاد وکتکی می خوردم
.ولی همه چیزآروم بود ومن ناآروم.
مضحکه
...الان بچه های امروز رو که می بینم.گیج می شم.خیلی ....![]()

ادامه مطلب

http://s5.tinypic.com/20krubc.jpg
از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود ...
... و بازيگري چون به مثابه به آب و آتش زدن است پس ميتواند مصداق مصرع فوق هم قرار گيرد، چرا كه جز وحشت و سرگشتگي۱، چيزي براي شخص بازيگر به ارمغان نميآورد! حال شايد بپرسيد مگر نگارندهي اين سطور بازيگر است؟
ادامه مطلب
اميد حاجيلي پيش از اينكه خواننده باشد موزيسين چيرهدستي است كه آكادميك موسيقي را تا مقطع فوقليسانس دنبال كرده است. سهم تجربه و نوازندگي او در گروههاي موسيقي خوانندگاني چون؛ ناصر عبداللهي، رضا صادقي و... شايد وزنهاي وزين در عرصه پاپ باشد ولي اتفاقي عجيب و كمنظير در فعاليتهاي موسيقايي، از او هنرمندي قابل تامل ساخته است.
ادامه مطلب












