«بابا، مامان، من با تو خيلي فرق دارم. خدايي كه تو و كساني كه مثل تو ميانديشند و ميسازند، خدايي است كه مسئوليتهاي تو را، اراده تو را، و همه وظيفههاي انساني تو را در اين دنيا و در جامعه و در برابر مردم تكفل ميكند. و تو با چاپلوسي و نذر و نياز به آن خدا، خودت را از عواقب هر جرمي و جنايتي معاف ميبيني! درست مثل زندگي اجتماعيات است كه هر وقت كارت گير ميكند، حقه بازي ميكني. يك قانون مالياتي وضع ميشود، يك حكم قضايي و حقوقي از دادگستري برايت ميآيد، اين را ميبيني، آنرا ميپزي، تملق ميگويي، تلفن ميكني، رشوه ميدهي، پول و پارتي فراهم ميكني، واسطه ميتراشي!
«در دينت هم همين كارها را ميكني»!...
هيچ قانوني تو را از پليدي و جنايت و حقكشي و مال مردمخوري و خيانت و قانونشكني باز نميدارد. همچنين با توسل و شفاعت و جلب محبت و نظر يكي از مقربان و حاشيهنشينان سلطان كائنات دينت هم! تو را در دنيا از خطا و گناهي كه خودت هم به آن معتقدي و ميداني كه دينت هم تو را از آنها برحذر ميكند باز نميدارد.»
ادامه مطلب





