


اما به سختی فیلمهایش را ساده میگیرند


|
|
|
«ناصر عبداللهي»خواننده پاپ كشورمان ظهر امروز در بيمارستان شهيد هاشمينژاد تهران درگذشت. |
|
به گزارش خبرنگار فارس،«ناصرعبدالهي» خواننده معروف ترانه «ناصريا» بامداد سوم آذر ماه در بيمارستان خليج فارس بندرعباس به دليل مشكل كليوي و از كار افتادن كليه بستري شد و سپس به كما رفت و بعد از چند روز به بيمارستان شهيد محمدي بندرعباس منتقل و در بخش ICU اين بيمارستان بستري شد و سپس به تهران منتقل شد.وي ظهر امروز در بيمارستان شهيد هاشمينژاد تهران درگذشت. |
نه نی لبکی وحتی کیبردی به کارنیاید
چراکه قلب عاشق با دولب نیز
ترانه عشق را سوت خواهد زد
.......................................................................................
از زمستان به کلبه بهار پناه ببر
باشد .ملالی نیست!
ولی بیاد داشته باش گرمای اجاق وکلبه از تاروپود چوب برمی خیزد
چوب هایی که اگر احساس را فراموش کرده اند زمستان ها را نیز به تنهایی پشت سر گذاشته اند
.....................................................................................
کاش می دانستی که کودک درونم
بی تو هم هشیار است
ولی باتو می خروشد ورام نشدنی است
کاش می دانستی میترا درونم را گرم می کند وموسیقی بیرونم را داغ!
باور نداری بنگر داغ خاطرات را برقلبم!
........................................................................................
وچنان دندان احساست را
درون دهانت خرد می کنند
که دیگر نه زمستان رت بشناسی نه بهار عمر را
.......................................................................................
مردمک چشمانت چنان گس شوند
که زمستان عیان در کادوی پنهان نارفیقان را بنشناسی!
وسر خوش باشی که عاشق نیستی
نیامد سوی من
گرچه آنچه آمده است
دولاچنگ بود وگریز پا
ولی بردلم انداخته چنگ پر آهنگی
آهنگ گریه....
مگر عقل راست می گفت ودل دروغگو؟!
وتهی عشق که مغزراهوس می داند
ومن در چهارراه مغز وعشق واحساس
هنگ کرده ام
زخاطر پاک کهنسالی ام نرفته هنوز
بیا که مزرعه هرزوخالی دلم
زتیرگی های شبانگاهی یخ زده است
مرابارقه نگاهی ازتفکر
هوای طوفانی وبارانی است
از مهر.
ای که طنین صدایت شادی ونشاط
برمن ببار از باران نگات
که کویر مزرعه هرز دلم
نیازمند دست شخم گراست
|
رهایم کن زمستان قلب من با تو یکی نیست صدایم کن بهار جان من بوی تو را می خواهد دست من پوستین سبز مخملت را می خواهد چشم من عمق احساس نگاهت را می خواهد رهایم کن زمستان سپیدی تو عشق مرا لکه دار می کند سکوت تو گوشم را می آزارد عشقت قلبم را می خراشد صدای محو قدم هایت جانم را می گیرد ار من دور شو با من جدایی کن تو رابا عاشق بهار چه کار؟ تو را به مست سبز و سرخ چه کار ؟ رهایم کن ای سپید طلسم شده ای سرمای قلبها رهایم کن بگذار جوانه بزنم بگذار سبز شوم مرا از این رخت سپید بی حجم عریان کن ای بهارم ای زیبا ترین احساس بودن ای نازنین مرا دریاب
|
بيات كه از چندي پيش به دليل نارسايي كبد در بيمارستان بستري بود، صبح امروز دارفاني را وداع گفت.
بيات در خردادماه ۱۳۲۵در تهران متولد و از كودكي به موسيقي علاقهمند شد.
او در ۱۷سالگي توسط استاد "ميلاد كيايي" با هنر موسيقي آشنا و سپس در ۲۰ سالگي وارد هنرستان موسيقي شد.
استادبيات در ۲۵سالگي با ساخت موسيقي فيلم "خورشيد درمرداب"،"برهنه"، "سرعت" و سريال "چنگل" به اين عرصه از هنر موسيقي روي آورد.
ساخت موسيقي فيلمهاي "مرگ يزدگرد"، "ريشه درخون"، "آتش در زمستان"، "اتوبوس"، "سريال سلطان و شبان"، "طلسم"، "شايد وقتي ديگر"،"نقطه شناخت"، "كشتي آنجليكا" و "عروسي خوبان" از جمله كارهاي اين هنرمند است.
گروه اخبار فرهنگي و هنري ايرنا درگذشت اين هنرمند فقيد را به جامعه هنري كشور تسليت ميگويد.
|
دلم تنهاترین دل توی دنیاست نداره آسمون واسش نگاری دلم مونده توی دو راهی عشق نداره یاور و دلدار و یاری دلم تنگ مثل یه جام خالی یه جامی که نداره می نابی دلم یه عابره تو شهر غربت یه غریبه که نداره سرپناهی دلم یه کوچه است یه کوچه ی تنگ یه کوچه که نداره رهگذاری دلم مثل یه خواب ناتمومه یه خوابی که نداره انتهایی دلم مثل سکوت سرد و خاموش نداره گرمی و سر و صدایی آخه به کی بگم دلم غریبه کسی نداره اینجا سرِ یاری دلم دلش می خواد یه همدم خوب دریغ اینجا نداره غمگساری برو ای نازنین تو شهرِ غربت نداره هیچ کسی توان یاری
|