تبليغاتX
ظریف


راز ماندگاري ترانه هاي قديم
گفتگو با امين الله رشيدي خواننده و آهنگساز قديمي كشور

نويسنده: هومن ظريف

امين الله رشيدي، خواننده و آهنگساز قديمي ايران، با حضور در روزنامه اطلاعات با يادآوري اجراي موسيقي در اين روزنامه در سال 1336 به پرسش هاي خبرنگار ما پاسخ گفت. او بعد از مدت ها دوري از صحنه موسيقي ايران، از سال 1378 تاكنون، 6 آلبوم از ترانه هاي پيشين خود را به جامعه فرهنگي عرضه كرده است. وضعيت موسيقي ديروز و امروز، تجليل از حبيب الله بديعي به مناسبت سالگرد درگذشت وي و اعلام آمادگي براي اجراي كنسرت از موضوعات مطرح شده با اين خواننده و آهنگساز قديمي است.
    
    
    ترانه براساس شعرنو
    نويسنده "كتاب عطر گيسو، خاطره ها و نغمه ها" با بيان اينكه درانتخاب شعرنو براي ساخت ترانه نياز به توجه بيشتري داريم گفت: "به نظر مي رسد كه براي استفاده از اشعار شاعران نوپرداز، بايد جان مايه و منتخبي از آثار ايشان را در نظر گرفت. برخي اوقات شاهد هستيم كه شعرهاي شاعران نوپرداز همانند سهراب سپهري و يا اخوان ثالث به تمامي خوانده مي شود كه در چنين شرايطي ترانه موفق نخواهد بود."
    
    
    
    
    
    يادي از اخوان ثالث
    وي گفت: "به طور مثال، من براي شعر زمستان اخوان ثالث، قطعه اي را آماده كردم كه توسط بانو پروين در سال هاي پيش از انقلاب "1348" اجرا و ضبط شد. و اميدوارم بعد از ششمين آلبوم ترانه هاي گذشته ام كه "بخت گمشده" نام دارد، بتوانم قطعه زمستان را خدمت علاقه مندان ارائه كنم."
    
    رشيدي با اشاره به فعاليت هاي موسيقي راديو ايران در دهه 30 و 40، از آن دوران به عنوان سالمترين و پربارترين شرايط براي جامعه ترانه سرايان ياد كرد و گفت: "كساني همانند بيژن ترقي، پرويز وكيلي، ابوالقاسم حالت، نظام فاطمي، تورج نگهبان، نواب صفا و ايرج تيمورتاش و ديگران، براي آهنگسازان وقت، ترانه مي سرودند."
    
    
    
    
    
    راز ماندگاري ترانه هاي قديمي
    وي در ادامه تصريح كرد: آهنگسازي يعني اينكه آهنگساز، ملودي را در نظر بگيرد و بعد با تعامل با ترانه سرا، به ترانه اي موفق دست پيدا كنند. در واقع راز ماندگاري ترانه هاي 30 و 40 نيز در اين بود. آهنگساز آن زمان در هر ماه 2 ترانه و يا يك تصنيف به فراخور توانايي خود مي ساخت و اداره تبليغات راديو، به ترانه سرا بخشنامه مي كرد، تا شعري را براساس آهنگ با معرفي شاعر، ساخته شده بسازد. سپس خواننده با ترانه سرا در جلسات دوستانه و گرم، براي ساخت يك ترانه مشورت مي كردند و ترانه سرا به زمزمه آهنگساز گوش مي كرد. سرانجام، شاعر برحسب تأثيري كه از ملودي مي پذيرفت، ترانه اي مي سرود."
    
    
    
    
    
    تجليل از خلاقيت جوانان
    وي در ادامه افزود: "اين روزها ارتباط لازم بين سه ركن اصلي يك اثر با آهنگساز، خواننده و ترانه سرا وجود ندارد. اكثراً نه آهنگساز حضور خواننده را درك مي كند و نه خواننده ديگران را. با اين وضعيت تناسبي بين شعر و ترانه و آهنگ ايجاد نمي شود و نخواهد شد.
    
    البته من منكر خلاقيت جوانان نيستم و چه بسا متوليان امر بايد استعدادها را كشف كنند و آهنگ ها را درخواست بكنند و جوان ها تشويق هم بشوند."
    
    
    
    
    
    يادي از حبيب الله بديعي
    رشيدي با اشاره به سالروز درگذشت هنرمند فقيد، حبيب الله بديعي،27 مهرماه، گفت: "سال ها با حبيب الله بديعي كار مي كردم. او گاهي رهبر اركستر و گاهي نوازنده بود. البته آن زمان، يك رهبر اركستر در نوازندگي هم چيره دست بود. بديعي، فردي بسيار ارزشمند، دوست داشتني، نجيب و اصيل بود. هرگاه در اركستري، ساز بدست مي گرفت، رنگ آميزي سازهاي آن اركستر دچار دگرگوني مي شد. كمتر نوازنده اي است كه بتواند در يك اركستر، حضور چنين تأثيرگذاري داشته باشد. در ترانه "ماه" كه آن را تا حدي كه توانستم، تنظيم اركستراسيون كرده ام، شما چنين تأثيري را شاهد هستيد. يك بخش از اين ترانه، قطعه اي براي تك نوازي ويلن است كه با شنيدن اين قطعه، به تيز چنگي و چيره دستي بديعي پي خواهيد برد.
    
    كساني كه سالها با صداي آثار نوازندگاني چون مرحوم صبا، حسين ياحقي، بديعي، همايون خرم، عباس شاپوري و محمد ميرنقيبي آشنا هستند، مي دانند كه صداي ويلون معمولي با عالي چه تفاوتي دارد.
    
    
    
    
    
    پيشنهاد به بهرام بيضايي و داود رشيدي
    همچنين رشيدي با يادآوري ترانه "اشك" افزود: "جريان ساخت ترانه "اشك" داستاني دارد كه در اوج خوانندگي من در راديو اتفاق افتاد كه داستان آن را نوشتم و به داود رشيدي و بهرام بيضايي ارائه كردم و گفتم كه شايد بتوان از آن براي ساخت فيلم بهره برد. در چندين فسمت از ترانه "اشك"، مرحوم عباس شاپوري ويولن زده است. به گونه اي ايشان در ترانه "اشك" ويولن نواخته است كه گويي با حضور وي، ترانه دگرگون شده است. اين تأثيرگذاري به علت آن بود كه نوازندگان برجسته آن زمان، آهنگساز هم بودند."
    
    رشيدي در ادامه درباره قابليت هاي ساز حبيب الله بديعي گفت: "بيشتر همكاري من با حبيب الله بديعي با اركستر 2 و 6 بود. اكثر ترانه هايي كه در آلبوم ها مي شنويد، توسط اين دو اركستر نواخته شده است. اما گاهي از قافله ياران جدا مي شدم و به علت انتقاداتي كه از راديو آن زمان داشتم و دارم(!) از اركسترهاي 2 و 6 جدا مي ماندم و با اركستر ديگري مجبور به ادامه كار مي شدم.
    
    البته بايد گفت كه، وقتي به عنوان خواننده درباره استادي حرف مي زنم با نظر يك استاد نوازنده درباره يك همكار نوازنده اش فرق مي كند.
    
    پرويز ياحقي از نوازندگان به نام كشور، سال گذشته در ماهنامه اي فرهنگي براي گراميداشت بديعي گفته است؛ مرحوم حبيب الله بديعي، اسطوره ويلون در اين كشور هستند. شايد لازم است يك قرن بگذرد تا همانند او كسي در اين عرصه حضور پيدا كند."
    
    
    
    
    
    توقف موسيقي كشور
    وي در بخش ديگري از سخنانش درباره روند تغيير نام دفتر موسيقي به دفتر شعر و موسيقي تصريح كرد: "مااز آقايان، عمل مي خواهيم. البته در ايران شعر و موسيقي، پيوند تنگاتگي دارند. ولي اين اسامي و عناوين با يكديگر منافاتي ندارد.خود مسئولان موسيقي كشور در جاهاي مختلفي اعتراف كرده اند كه موسيقي امروز، متوقف شده است. به راستي چه اتفاقي افتاده است؟
    
    از يك طرف شاهد هستيم كه وزير فرهنگ و ارشاداسلامي مي گويد ؛ موسيقي صداي خداوند است و موسيقي در حكم آيات الهي است، كه البته تعابير به جا ونيكويي است و از اين بهتر نمي توان درباره شأن و جايگاه موسيقي سخن گفت. و از طرف ديگر در عمل مي بينيم كه دستگاه هاي مختلف، به موسيقي بهايي نمي دهند!
    
    بارها، گفته ام كه آهنگسازي چيزي نيست كه هركسي ادعاي آن را بتواند داشته باشد. يكي از مسائل ريشه اي كه به موسيقي ضربه مي زند، همين شناختن جايگاه هنرمندان است. بايد از فرصت استفاده كنم و از برخي از جرايد و مطبوعات گله اي بكنم. برخي از روزنامه ها براي اينكه جايگاه نوازنده اي را بالا ببرند، واژه آهنگساز را نيز به نوازندگي او اضافه مي كنند!
    
    اين كار درست نيست. در صد سال اخير، مگر چند آهنگساز بنام داشته ايم؟ بگذاريم، مردم براي شناخت آهنگسازان دچار اشتباه نشوند. به عقيده من، عارف قزويني اولين آهنگساز واقعي معاصر ما است.
    
    
    
    
    
    انفعال جامعه موسيقي
    رشيدي با انتقاد از انفعال جامعه موسيقي كشور گفت: "خانه موسيقي با بيش از هفت هزار عضو و ديگر نهادهاي فرهنگي كشور براي موسيقي ايران چه كرده اند؟
    
    اثر وجودي اين اعضاي خانه موسيقي چيست؟
    
    اين پرسش را مسئولان اين نهاد اينگونه جواب داده اند كه ما به دنبال بيمه كردن هنرمندان هستيم. البته بيمه، به جاي خود بسيار ضروري است ولي بحث بر سر راندمان و كيفيت هنر موسيقي كشور است."
    
    
    
    
    
    ترانه هاي اجرا نشده
    وي با بيان اينكه بيش از 30 اثر اجرا نشده دردست دارد گفت: "چندين آهنگ و ترانه آماده دارم كه هنوز روي صفحات كاغذ هستند. بارها درخواست كرده ام كه اركستري را به من بدهند و يا حداقل آهنگ ها را از من بگيرند ولي اتفاقي نيافتاده است. بگذريم كه اين حرف ها مثنوي هفتادمن كاغذ است."
    
    
    
    
    
    صداوسيما و تشنگي جوانان
    رشيدي با ابراز تعجب از روند پخش موسيقي از صداوسيما افزد: "من نمي توانم هيچ دليل منطقي اي براي توجيه عملكرد صداوسيما بيان كنم.
    
    اگر ساز حرام است، صداي آن هم حرام است، چرا صداي ساز را تلويزيون پخش مي كند ولي نوازنده آن را نشان نمي دهد؟"
    
    وي تأكيد كرد: سه سال پيش، آقاي علي معلم دامغاني، رئيس بخش موسيقي صداوسيما و شاعر ارزنده ايران، در جمع دانشجويان با اين پرسش مواجه شد كه؛ چرا ساز در تلويزيون نشان داده نمي شود؟ رئيس انجمن بخش موسيقي صداوسيما، متأسفانه پاسخ داد كه؛ اگر شما براي ساز دلتان تنگ شده من عكس آن را برايتان مي فرستم!
    
    من هم به عنوان يك هنرمند و فردي مستقل و بدون وابستگي به هيچ نهادي، فريادم به جايي نمي رسد. اما اين مسأله بايد به صورت جدي، مطرح و روزي حل بشود."
    
    
    
    
    
    دليل توقف موسيقي
    رشيدي با برشمردن يكي از دلايل توقف موسيقي ايران تأكيد كرد: "يكي از دلايل توقف موسيقي، آهنگسازي براساس ديوان هاي شاعران بزرگ كشور است. به نظر من اين آهنگسازي نيست. اين ها كارهايي است در حد ضرب گيري هاي ساده، كه بدون ادعاي آهنگسازي برخي از افراد، اشعار كلاسيك را به صورت ضربي و في البداهه اجرا مي كنند. تقاضا دارم كه اين جريان براي مدتي متوقف شود تا معلوم شود كه آهنگساز واقعي كيست."
    
    
    
    غتقدم رابطه برضابطه
    اين خواننده با بيان اينكه تا وقتي كه رابطه برضابطه مقدم است وضعيت موسيقي سامان نمي پذيرد، اضافه كرد: "مدتي پيش براساس يكي از اشعار علي معلم دامغاني، آهنگي را ساختم. بعد متوجه شدم اركستر حاضر به اجراي آن نشده است! و مدتي بعد شنيدم كه همان آهنگ را با دستكاري اندكي به نام ديگران اجرا كردند! حال چه توقعي مي توان داشت؟
    
    كامبيز روشن روان كه 27 سال، متصدي عرصه موسيقي و هنرمند مطرح هستند، در مصاحبه اي عنوان كرده اند كه؛ "ما در همان خانه نخست موسيقي، در حال درجا زدن هستيم." و از طرفي آقاي شهبازيان نيز بيان داشته اند؛ ما مردم را به شنيدن موسيقي بد عادت داده ايم. و از اين هم بدتر حتي كامبيز روشن روان در جايي عنوان كرده است كه؛ برخي از ترانه هايي كه از راديو پخش مي شود، نه مجوز ارشاد دارد و نه مجوز صداوسيما! پرسش من اينست كه پس پاسخگوي اين مسائل كيست؟! اين نوع موسيقي ها از كجا سرچشمه مي گيرد؟
    
        
    
    علت موفقيت ترانه هاي قديمي
    رشيدي افزود: "يكي از علل موفقيت ترانه هاي گذشته، اين بود كه هنرمندان قديم ما همانند استاد بنان با جلسه اي 25 تومان كه يكي از حداقل حقوق هاي آن زمان بود، شاهكار مي آفريدند. و من نيز هر جلسه 14 تومان مي گرفتم. اكنون چه شده است كه با دست مزدهاي ميليوني، وضعيت موسيقي بايد در اين حد باشد؟!
    
    بي ترديد، شوق و حرارت و دلبستگي به هنر، باعث موفقيت در كار مي شود. متأسفانه موسيقي ما دچار مسائل پيچيده اي است كه نمي توان بيان كرد."
    
    
    
    
    
     اميد اجراي ترانه
    رشيدي با اظهار خرسندي از خلاقيت برخي از هنرمندان جوان اذعان كرد: "از هفتمين سالگرد خانه موسيقي، خواننده جواني به نام رجب زاده با همراهي اركستري به رهبري كيان نژاد، برنامه اي اجرا كرد، كه بسيار موفق و زيبا بود. درصدد هستم كه اگر بخواهم خواننده اي براي ترانه هايم انتخاب كنم، از امثال آقاي رجب زاده دعوت كنم."
    
+ نوشته شده توسط hooman zarif در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 و ساعت 12:26 |


الفباي ضربه ها اثر کيست؟ هانريش بل، رمان نويس و داستان کوتاه نويس آلماني، فضاي داستان مربوط به جنگ جهاني دوم است ولي در مورد جنگ نيست. درباره اتفاقاتي است که براي مردم آنزمان در آلمان آن تاريخ و شرايط مي افتد. و چون متني است که بر اساس روايت نوشته شده، روايت مردمي که به دليل اينکه به يک لهستاني که گرسنه است، يک قطعه نان داده، يک سال به زندان مي افتد و در زندان سلول سمت راست و چپش يک کشيش و يک جوان هستند که جوان قصد دارد نزد کشيش اعتراف کند. ولي در زندان مراسم عشاءرباني و توبه ممنوع است و به همين خاطر جوان با ضربه زدن به ديوار، با ضربه ها اعترافاتش را بيان مي کند و مرد که در سلول وسط است بايد ضربه‌ها را بگيرد و به سلول کشيش انتقال دهد و ضربه‌ها را از کشيش دوباره بگيرد و به جوان انتقال دهد. اين است که به صورت مداوم، هر روز اين مرد اين کار را انجام مي داده و سرانجام اين جوان را اعدام مي‌کنند براي اينکه آن جوان، نان فطير درست مي‌کرده، نان‌هاي کوچک به اندازه سکه هاي کوچک درست مي کرده و به کشيش ‌مي‌رسونده و کشيش آن را تبرک ‌مي‌کرده و کشيش آنها را در مراسم عشاء‌رباني به صورت مخفيانه پخش ‌مي‌کرده. ‏ مثل اينکه يک نفر او را لو داده است. اما هيچ وقت ما ن‌مي‌فهميم چه کسي او را لو داده است. الان اين مردي که آزاد شده مدام به خاطر اينکه اين الفبا را به صورت پيگير انتقال داده، هنوز هم در حال انتقال اين ضربه‌ها است هر ضربه برايش همان الفباي ضربه ها و همان ايمان يوليوس جوان است. يوليوس ايمان ‌مي‌ آورد و از طريق ضربه ها و مرد الان در گير اين است که آيا در گذشته داره زندگي مي کنه يا در حال؟ مرده است يا زنده؟ مکان اين آپارتمان واقعي است؟ بچه‌هايش واقعي‌اند؟ يا روياست؟ دچار يک جور کابوس شده، کابوسي که در لحظاتي برايش شيرين و در لحظاتي برايش فاجعه است.‏ گفتيد که از دل اين ورک شاپ کاري براي صحنه خلق خواهد شد، در اين باره توضيح دهيد: بازيگران کار آقاي نعيمي مشخص نيستند. کار ايشان صبحانه براي ايکاروس است که نوشته خود ايشان است. پنج بازيگر دارد ولي هنوز به جز خانم بهناز نازي حضور ديگران مشخص نيست. خود ما هم براي شش ماهه دوم به جز اين کار مکتب شکسپير را کار ‌مي‌‌کنيم. که آن هم يک کار کارگاهي است. ‏ نام گروه خود را بفرماييد:‏ گروه تئاتر شايا. ‏ اعضاي اين گروه چه کساني هستند؟ رويا بختياري، هومن خدادوست، هومن کيايي، مجيدتفرشي، محسن حسين قلي پور، ميلاد اختر، عرفان ناظر، هومن زندي، نصير ملکي و بچه‌هاي ديگر که حافظه‌ام ياري نمي‌‌کند.‏ چه قدر هومن داريد، مصاحبه گر شما هم هومن ظريف است!‏ اتفاق مهم در اين کار اين است که فيزيک بازيگر مهمترين مساله است و اينکه هر چيزي ‌مي‌ تواند در روايت اتفاق بيفتد. آيا آن چيزي که مي گوييم همان چيزي است که اتفاق افتاده؟ يا دلمان مي خواهد به يک گونه ديگري بگوييم که دوست داريد؟ ما داريم روي اين کار مي کنيم. ‏ هر بازيگري که اين نقش را بازي مي کند، به يک گونه ديگري اين اتفاق را مي‌بيند، به عبارت ديگر اتفاق ديگري ‌مي‌افتد. آن اتفاق چيست؟ آن اتفاق فيزيکال ‌مي‌افتد و نه ذهني و احساسي. وقتي متن را مي‌خوانيم خيلي احساسي با آن برخورد ‌مي‌ کنيم. هر وقت قصه‌اي‌ را مي شنويم، احساسي با آن برخورد مي کنيم، ما مي‌خواهيم قضيه را برعکس کنيم، فيزيکال برخورد کردن با قضيه روايت‌هاي جديدي را از دل آن نمايش بيرون مي کشد که کار بسيار سختي است. نظر شما درباره اتفاقات فرهنگي بعد از رياست جمهوري ايران چيست؟ نمي‌دانم. هيچ رئيس جمهوري را نداشتيم که در مورد تئاتر حرف بزند. همه در مورد فرهنگ حرف مي زنند. اين فرهنگ چيست؟ مجموعه هنرها و رفتارهاي اجتماعي است. هميشه يک چيز کلي درباره فرهنگ گفته مي‌شود. رئيس جمهورها هميشه درباره فرهنگ سازي حرف مي زنند. فرهنگ سازي وظيفه يک مغز متفکر نيست که يک برنامه را بدهد و ما هم برويم از آن استفاده کنيم. فرهنگ سازي اين است که هر کس در مقطعي که مي تواند فرهنگ کشور را بارور کند و رشد دهد. مهم بداند. چيزي ارجح در فرهنگ سازي وجود ندارد، پليس سر چهارراه و عابر زير باران و مني که در اين سالن‌هاي تئاتر هستم، من هم مهم هستم. تماشاگران که مي آيند و پول مي دهد و مي نشيند و ما را نگاه مي کند، در حال فرهنگ سازي هستند. با گفتن آن چيزي درست نمي شود. با همايش درست کردن آن چيزي در نمي‌آيد. با گفت‌و‌گوي تمدن‌ها و حرف‌هاي بزرگ بزرگ چيزي درست نمي‌شود. اين آدم ها هستند که مهم هستند، نه برنامه‌هاي کلان. اگر به آدم ها و تک تک آنها توجه کنيم، فرهنگ ساخته مي‌شود و مي‌تواند شکوفا شو آرش دادگر
+ نوشته شده توسط hooman zarif در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 و ساعت 11:59 |





نويسنده: هومن ظريف

اكبر عبدي بعداز مدت ها و براي اولين بار به عنوان كارگردان روي صحنه سنگلج رفته است و انگار قصد ندارد به اين زودي ها صحنه كمدي تئاتر سنگلج را رها كند.
    
    هرچند بعداز سنگلج، فرهنگسراي بهمن نيز قصد ميزباني نمايش "اكبرآقا آكتورتياتر" را دارد.
    
    عبدي در نمايش اخير خود در حالي كارگرداني تئاتر را تجربه مي كند كه براي سومين بار در نقش زن روي صحنه تئاتر مي رود. كار همزمان در سه پروژه فيلم، سريال و تئاتر و اجراي سه نقش در روي صحنه تئاتر فقط ويژگي اين هنرمند مطرح است.
    
     در يكي از روزهاي تمرين تئاتر، روي يكي از صندلي هاي تالار سنگلج با اكبر عبدي به گفتگو نشسته ايم:
    
    
    
    س - اهل كجا هستيد؟
    
    ج - پدرم اردبيلي است و من و مادرم بچه تيردوقلوي تهران هستيم.
    
    
    
    س - پس تشريف آورديد تهران؟
    
    ج - تشريف نياورديم، تهران بدنيا آمديم!
    
    
    
    س - تعداد اعضاي خانواده چند نفر هستند؟
    
     ج - يك دختر دارم، يك دونه هم زن دارم.
    
    
    
    س - چه شد كه هنرپيشه شديد؟
    
    ج - چندين دوره دارد. جرقه اول از يك مهماني شروع شد. بعد در مدرسه و كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان ادامه پيدا كرد.
    
    سپس اولين كار حرفه اي ام را اوائل انقلاب در تئاترشهر اجرا كردم. اسم آن نمايش "فيل در پرونده" اثر اوژن يونسكو بود. صادق هاتفي كارگردان، مرحوم رضا ژيان، مرحوم جهانگير سميعي فر، فيوضات و ديگران از همكاران آن نمايش بودند.
    
    بعد سال 1359 با "مثل آباد" به تلويزيون راه پيدا كردم. و سال 1364 نيز با "اجاره نشين ها" وارد سينما شدم.
    
    
    
    س - از چه زماني اكبر عبدي را همه مي شناختند؟
    
    ج - شروع آن با مثل آباد و محله بروبيا بود و "اجاره نشين ها" و يكسال بعد از آن "اجاره نشين ها" و "باز هم مدرسه ام دير شد" كه با نمايش اين آثار در خيابان مردم جلويم را مي گرفتند.
    
    
    
    س - هميشه چنين پركاريد؟
    
    ج - وقتي شروع به كار مي كنم، اينگونه مي شود. من چند سالي است كه كار نكرده ام بعداز فوت برادرم، 15 اسفند 1380 بعداز 15 سال مجروحيت، كار را رها كردم و به خارج از ايران رفتم و در آنجا تصميم گرفتم يك كار تئاتر را اجرا كنم.
    
    
    
    س - و دومين بار نقش يك زن را اجرا كرديد؟
    
    ج - بله. و بعداز آن كار موفق، برگشتم به ايران و الان يكسال و نيم است كه 3تا 4كار را همزمان انجام مي دهم. هم اكنون روزها سريال "درمسيرباد" جوزاني و "اخراجي ها" از ده نمكي را در برنامه ام دارم و شب ها هم مشغول تئاتر "اكبرآقا آكتور تياتر" هستم.
    
    
    
    س - تعامل شما با مردم چگونه است؟
    
    ج - مردم خيلي با محبت هستند و كارخوب را مي فهمند ولي برخي از مردم، بعضي اوقات يك خواسته هاي عجيبي دارند، مثلا در خيابان مي گويند، فلان قصه را اجرا كن- ! گويا شرايط و جاي كار را نمي سنجند. مثلا من وقتي در بهشت زهرا(س) قرار است آماده بشوم كه غسل ميت كنم، يكي درخواست مي كند كه "باز هم مدرسه ام دير شد" را براي بچه ام اجرا كن!
    
    
    
    س - چه شد كارگرداني تئاتر را قبول كرديد؟
    
    ج - هميشه فكر مي كردم كه وقتي سن آدم از 50سال و سي سال از عمر كاري ام بگذرد، كارگرداني كنم. و چون از تئاتر بازيگري را شروع كردم دوست داشتم كارگرداني را نيز با تئاتر شروع كنم.
    
    
    
    س - كاري بوده است كه بعداز اجراي آن ناراضي باشيد؟
    
    ج - تقريبا هيچ كاري ، چون هركاري كه كرده ام راغب به اجراي آن بوده ام ولي برخي از اوقات درگير كاري شده ام كه از اول معلوم نبوده است كه كار چگونه پيش مي رود. مي توانم بگويم بدترين كار، اثري است كه براي پول در آن نقش آفريني كرده ام البته سعي كرده ام در همان وضعيت هم، خود را نجات بدهم و به صورتي نسبت به ديگران متمايز باشم. اگر هم بخواهم از سريالي با اين ويژگي ها اسمي بياورم بايد به "زيرآسمان شهر" اشاره كنم.
    
    من اولين كار تلويزيوني خود را مديون رضا ژيان هستم و چون ايشان در اين سريال بازي مي كردند وارد اين مجموعه شدم. البته قرار بود، تهيه كننده و كارگردان، بگذارند تا كار را پيش ببريم و نويسندگي برعهده سروش صحت باشد ولي بعد از مدتي، ورق برگشت و كساني ديگر براي اين سريال نوشتند و ما مجبور بوديم ادامه بدهيم ولي خوشبختانه 20 قسمت از آن را بازي نكردم و 13 رجب تولد حضرت امير(ع) در برنامه اي زنده تلويزيوني از همه مردم عذرخواهي كردم.
    
     من اولين و آخرين هنرپيشه اي هستم كه به خاطر بازي در يك كار ضعيف از همه عذرخواهي كردم.
    
    
    
    س- چه نوع موسيقي را گوش مي دهيد؟
    
    موسيقي كلاسيك ايراني و نوعي از موسيقي كه هويت داشته باشد را مي پسندم.
    
    
    
    س- از چه هنرمند ايراني و يا خارجي تاثير مي پذيريد؟
    
    هميشه سعي كردم خودم باشم و از كسي تقليد نكنم. شايد تقليد يك تيپ اجتماعي انجام بدهم ولي از يك بازيگر تقليد نكرده ام.
    
     در واقع اگر اداي كسي را در ميا ورم، اداي بازيگري را درنياوردم كه خودش داشته اداي شخص ديگري را در مي آورده است.
    
    
    
    س- مضمون "اكبرآقا آكتور تئاتر" مي تواند به فيلم "هنرپيشه" مخملباف نزديك باشد؟
    
    كار هنرپيشه مخملباف به خودم نزديك تر بود، در اين نمايش هنرپيشه معمولي تئاتر لاله زار است. هنرپيشه معروفي نيست. زندگي اين هنرپيشه بسيار معمولي است.
    
    
    
    س- چرا كمتر براي كودكان بازي كرده ايد؟
    
     - اتفاقاً من از همه هنرپيشه ها بيشتر كار كودك كردم. حتي سرمايه گذاري شخصي كرده ام.
    
    
    
    س- مي شود نام ببريد؟
    
    ج- تارزن و تارزان و دزد عروسك ها و اخيراً استاد مرادي كرماني به نام "گوشواره" به كارگرداني موسائيان و تهيه كنندگي روح ا... برادري و گريم بسيار زيباي سعيد ملكان.
    
    
    
    س - چه زماني اكران مي شود؟
    
    ج- شايد در جشنواره بين المللي كودك در اصفهان شاهد اكران آن باشيد.
    
    
    
    س- هنر ديگر اكبر عبدي چيست؟
    
    ج- سعي مي كنم با معرفت، راستگو، انسان و دل رحم باشم. حداقل اگر هنرش را ندارم، از انسان هايي كه اين چنين هستند تقليد كنم.
    
    
    
    س- اوقات فراغت خود را چگونه مي گذرانيد؟
    
    ج- فيلم مي بينم، مسافرت مي روم. ديد و بازديد. صله رحم خيلي دوست دارم. مسافرت هاي دسته جمعي با اقوام مي رويم. شاه عبدالعظيم، كوي بي بي شهربانو، قم، جمكران.
    
    
    
    س - سينماي ايران را چگونه مي بينيد؟
    
    ج- متاسفانه سينماي ايران به يك مثلث عشقي تبديل شده است. يشتر ديالوگ است تا سينما. انگار برنامه راديويي است.
    
    به نظر من سخيف ترين ديالوگ در آن جريان دارد. متاسفانه 10 سال است كه سينماي ايران نسبت به دو دهه پيش بد شده است و تعداد فيلم هايي از اين قبيل روزبه روز زيادتر مي شود. چون كم خرج است و كم هزينه و زود ساخته مي شود و گيشه آن هم بد نيست.
    
    
    
    س- چه تئاتري را به تازگي ديده ايد؟
    
    ج- اخيراً در خاك و افلاك بازي كردم و متاسفانه چون مشغول دو سه تا كار بودم جديداً نمايشي را نديدم و البته كاري بود از آقاي دانشور كه موفق به ديدن آن نشدم.
    
    در واقع تئاتر ما هم از لحاظ مادي و هم معنوي مظلوم است. متوليان آن بايد توجه بيشتري داشته باشند، مردم حمايت مي كنند. اگر كار خوب باشد مردم چنان تشنه تئاتر هستند كه حتي قهوه خانه زري خانم و كارهايي كه در بولينگ عبدل اجرا مي شود، را به عنوان تئاتر مي بينند.
    
    
    
    س- چه تئاتري را دوست داريد، روي صحنه ببريد؟
    
    ج- نمايش "مشتي عباد"، كاري فولكلوريك آذربايجاني است كه دوست دارم آن را با موزيك زنده و بسيار بزرگ روي صحنه ببرم و خودم نيز مشتي عباد را بازي كنم.
    
    ان شاءا... نمايش "اكبرآقا آكتور تئاتر" شروع گروه تئاتر تهران است. با اجازه از روح شادروان رضا ژيان اسم گروه را "تئاتر تهران" نامگذاري كرده ام اميدوارم كارهاي بعدي را نيز با اين گروه اجرا كنيم.
    
    
    
    س- "مشتي عباد" را در تالار وحدت اجرا خواهيد كرد؟
    
    ج- مي شود آنجا نيز اجرا كرد. ولي در تالار وحدت توقع تماشاچي خيلي بالا مي رود و من چون خود را درآن حد نمي بينم كه كاري در خور آنجا روي صحنه ببرم، ترجيح مي دهم در سنگلج و يا جاي ديگري آن را اجرا كنم.
    
    
    
    س- ميانه شما با ورزش چگونه است؟
    
    ج- كشتي را خيلي دوست دارم.در نوجواني در رشته آزاد، فوق سنگين، زير 16 سال، مقام دوم شهر تهران را كوهنوردي نيز انجام مي دهم. 
    
    
+ نوشته شده توسط hooman zarif در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 و ساعت 11:57 |





نويسنده: هومن ظريف

ابوالفضل جليلي كارگردان نام آشناي كشور با روي باز دعوت روزنامه اطلاعات را اجابت كرد. در واقع خيلي راحت تر از اكران فيلم هايش، حاضر به گفتگويي تفصيلي شد.
    
    دغدغه هاي يك كارگردان، ماجراي فيلم "گل يا پوچ" آخرين ساخته اش در امتداد ساخت فيلم ديگرش حافظ، سينما و تلويزيون ايران و توقف چند روزنامه اخير از نكات برجسته اين گفتگو بود.
    
    اين روزها از ابوالفضل جليلي به عنوان ركورددار فيلمهايي بدون مجوز اكران، نام مي برند.
    
    با اين كارگردان از هر دري گفتگو كرديم كه در پي از نظرتان مي گذرد:
    
    
    
     سال گذشته به صورت بي سابقه اي در سالن هاي تئاتر حاضر شديد آيا قصد فعاليت در اين زمينه را داريد؟
    
     فرصت كمي براي گفتگو با مردم در اختيار دارم و خيلي كم اين اتفاق مي افتد.
    
     البته در فستيوال هاي خارجي كه مي روم، اين فرصت بيشتر پيش مي آيد.
    
    وقتي براي كسي اين چيزها را مي گويم، "عجيب" تلقي مي شود. ولي من در تمام طول عمرم، دو دفعه به تئاتر رفته ام. كه دليل آن به سال قبل برمي گردد كه با عبدالحي شماسي، نويسنده تئاتر، در چابهار آشنا مي شوم و از او درخواست مي كنم كه در فيلم من بازي كند. او در چابهار به من گفت كه من نويسنده ام و نه بازيگر و من هم در جواب به او گفتم كه مهم نيست كه چه كاره هستيد، مهم اين است كه من به حضور شما نيازمند هستم. سپس در اواسط كار، تئاتري روي صحنه رفت كه وي نويسنده آن بود به نام زكرياي رازي.
    
    
    
     در تالار وحدت روي صحنه رفت.
    
     بله و من در آنجا بيشتر از اينكه تئاتر را ببينم، محو برخورد مردم با تئاتر شده بودم. به نور و دكور و ديگر عوامل نگاه مي كردم. مثل يك آدمي كه از روستا به شهر مي رود، مبهوت شده بودم.
    
    من در تئاتر حضور را لمس كردم و حضور چيز جالبي است كه در سينما كمتر اتفاق مي افتد. وقتي حضور را احساس بكنيد كمتر خطا مي كنيد. به راستي، صداقت تئاتر از سينما بيشتر است، به خاطر اينكه كوچكترين حركت و نفس بيننده احساس مي شود. من در زمان نمايش فيلم هايم، جرات نمي كنم كه با بينندگان فيلم هاي خود را ببينم. چون هميشه فكر مي كنم سينما فراتر از آن چيزي است كه من براي آن تلاش مي كنم.
    
    وقتي مجبور مي شوم كه در زمان نمايش فيلم ها حضور داشته باشم به اجبار به انتهاي سالن مي روم و در تاريكي به صداي نفس مردم گوش مي كنم و از اين عامل مي توانم پي ببرم به اينكه كجاي فيلم خوب است كجا، بد.
    
    و بر اين اساس فكر مي كنم يك بازيگر تئاتر مي تواند از صداي نقش تماشاگر انرژي بگيرد.
    
    
    
     رويكرد جليلي به نظر خود جليلي چگونه است؟
    
     من ابتدا، براي ساخت فيلم بايد همه چيز را باور كنم. اين باور و حضور در زندگي، بسيار نقش مهمي را بازي مي كند. اگر بشر اين حضور را حس بكند، همه مشكلات حل مي شود و انسان يك موجود بهشتي و ايده آل مي شود. البته همه مي گويند، باور داريم ولي مي بينيم كه اكثراً باور ندارند.
    
    
    
    حداقل در خلوت باور ندارند.
    
     حتي در جمع هم باور ندارند. من به اين قضيه خيلي فكر كردم. به خودم مي گويم؛ تو كه مي گويي بايد به باور رسيد آيا خودت باور داري؟ بعد به خودم جواب مي دهم كه؛ من باور دارم ولي به يقين نرسيده ام. سعي كرده ام كه در هر چيزي به يقين برسم. شنيده بودم كه حضرت علي(ع) وقتي در محراب شمشير خوردند، در حضور بودند. اين حضور انسان را از ماديات جدا مي كند. در سينما هم سعي مي كنم و البته ادعا مي كنم كه در پي كشف حقيقت هستم. جستجوي متافيزيك با من زاده شده است. خيلي چيزها را تجربه كردم. يعني هرچيزي را تا انتها رفته ام. هرچه كه فكر مي كردم درست است را تا انتها رفته ام...
    
    
    
     به ياد قطعه اي از شعر سهراب سپهري افتادم. پله هايي كه به سردابه الكل مي رفت، تا ته كوچه شك، تا هواي خنك استغنا و... آيا اين "تجربه همه چيز" شما همانند "همه چيز" سهراب بود؟
    
     بخشي از آن مثل اين شعر بوده و بخشي هم احساس تجربه بوده است در واقع من با احساسم زندگي مي كنم تا عقلم. به نظرم ما گنگ مي آئيم و گنگ مي رويم. در واقع اين جهان كنوني، جهان رويا است. و وقتي كه به جهان ديگر پا مي گذاريم، انسان مي گويد عجب در چه خواب عجيب و غريبي بوديم.
    
    وقتي كه در كشورهاي خارجي صحبت مي كنم، مي گويند كه تو تحت تاثير "هرمان هسه" هستي! و يا اينكه از ماكيز حرف مي زني، در حاليكه من با ايشان آشنا نيستم و آثارشان را مطالعه نكرده ام. و در اين راستا من، براساس احساس خود، بايد به باور برسم. آنگاه كه به باور رسيديم بايد ببينيم كه چه پيامي داريم.
    
    اعتراف مي كنم كه در طول عمرم صد فيلم هم نديده ام. چون آن موقع كه كوچك بودم، مي گفتم و معتقد بودم كه سينما حرام است و بعدازآن هم وقت فيلم ديدن نداشتم.
    
     ا لان هم احساس مي كنم كه به جاي اينكه دوساعت يك فيلم سينمايي ببينم، مي توانم يك ربع فكر بكنم.
    
    البته نمي خواهم بگويم اين نوع روش، شيوه خوبي است ولي وقتي به من مي گويند تو مستند مي سازي، بسيار خوشحال مي شوم. وقتي مي گويند تو مستندسازي در مي يابم كه به باور رسيده ام.
    
     وقتي هم كه مي گويند فيلم سينمايي بود، مي فهمم كه به يك سري عوامل كاذب رسيده ام.
    
    و هنوز به آن ايده آل نرسيده ام و فكر مي كنم كه هرگز نخواهم رسيد.
    
    بعضي مواقع بازيگر مي گويد كه چه بكنم كه شما بازي من را قبول كنيد؟ مي گويم، كاري بكن كه خودت قبول داشته باشي. بازيگري كه ديالوگ خود را باوركرد، كار را كرده است.
    
    من 15 سال است كه تلويزيون نگاه نمي كنم، چون آن را باور ندارم. در گفتگوهاي رايج، با كسي كه مصاحبه مي كنند (در جلو دوربين) آن فرد گفته هاي خود را باور ندارد، چون وقتي مصاحبه تمام مي شود، مصاحبه شونده بلافاصله در خلوت خود مي گويد، چيزي گفتم كه فقط پخش شود! يعني به آن چيزي كه گفته باور نداشته است. اين حضور و باور خيلي مهم است. اين عوامل جز انديشه و فرهنگ ما است ."ما" يعني "سياست گذاران ما" از اين باور دور شده اند.
    
    به نظر من آمريكا از بمب اتم ما نمي ترسد، او بيشتر از انديشه ما مي ترسد. غرب نگران ورود يك انديشه عارفانه اسلامي است، نه نگران يك بمب. آن ها مدت ها است كه دارند ما را سرگرم مي كنند تا از اصل و فرهنگ خود دور شويم.
    
    مديران فرهنگي ايران، بعداز گذشت 27 سال از انقلاب اسلامي چه اثر هنري را كه عصاره تفكر و انديشه انقلاب باشد، ديده اند؟ آيا تا بحال يك شعر ناب مانند شعر حافظ داشته ايم؟ آيا يك فيلم داريم كه در پاسخ به اينكه انقلاب شما چيست، ارائه شود؟ آيا يك كتاب، تابلوي نقاشي و غيره؟ چرا اين اتفاق نمي افتد؟ چون ما را از باورهاي خودمان دور كرده اند. ما كشوري هستيم كه بيش از اينكه سياسي باشيم، فرهنگي و هنري هستيم. متاسفانه ما را به سمت سياست سوق داده اند.
    
    در تاكسي، اتوبوس و هرجا بحث سياسي داغ است. كمتر بحث انديشه را شاهد هستيم. آنجا هم كه بحث انديشه است، يك سخنراني غيرقابل باور وجود دارد. فكر مي كنيم اين نوع مفاهيم دست نايافتني است. در صورتيكه در ايران افراد صاحب نظر فراواني وجود دارند كه اگر در طي اين سالها خيلي در اين زمينه از آنها بهره برده باشيم، حضور علامه محمد تقي جعفري در تلويزيون بود. برخي از من مي پرسند كه چرا فيلم هاي شما در ايران خريدار ندارد ولي در آن سوي مرزها با استقبال مواجه مي شود؟
    
    در جواب بايد گفت، اكثر حرفهايي كه در داخل نمي توان زد، من در خارج عنوان مي كنم. درباره مذهب، عقيده و اسلام. كه اگر اينجا از آنها سخن بگويم، مي گويند شعار مي دهد! مي گويند جليلي دروغ مي گويد. در صورتيكه اين چيزها جزيي از باورهاي ما است. بياييد درست نگاه كنيم به نظر من همه انسان هاي روي زمين عقيده مند هستند.
    
    هر انساني بخشي از خداوند روي زمين است. شما نمي توانيد بگوييد كه من پدر ندارم. چنين چيزي ممكن نيست. ولي وقتي به كسي انگ مي زنيم كه اين فرد لامذهب است، يعني در واقع يك پديده تازه را تأئيد مي كنيم!
    
    
    
     فيلم "گل يا پوچ" را مي گويند اولين فيلم طنز جليلي است با اين تعريف موافق هستيد؟
    
     45 سال است كه خودم را جستجو مي كنم. هر كسي كه ادعا كند كه خودش را شناخته است به نظر من دروغ مي گويد. من هنوز نمي دانم كه آيا آدمي عاطفي هستم يا مذهبي و يا ديكتاتور؟! ولي در ظاهر دو نوع شخصيت دارم. شخصيت دروني خودم كه ملودرام است كه هميشه نگران است. مثلاً وقتي يك روزنامه اي را به هردليلي مي بندند، باور كن كه تا يك سال غصه آدمهايي را مي خورم كه نمي دانم كي هستند؟ مثلاً آن آبدارچي بيكار وقتي شب به خانه مي رود، وقتي بچه اش مي پرسد بابا چرا ناراحتي؟ در جواب مي گويد روزنامه ام تعطيل شده است. من براي جوابي كه او نمي تواند به بچه اش بدهد، نگرانم.
    
     اين شخصيت دروني خودم است. شخصيت بروني من، طنز دارد. هميشه دوست دارم در سخت ترين شرايط انسان ها را بخندانم و شاد ببينم. و اين شخصيت دوم من باعث دردسرم مي شود. برخي به من از اين ديد نزديك مي شوند و به من عادت مي كنند و در ديدارها و پاي تماس هاي تلفني توقع دارند تا من آنها را بخندانم! زماني كه ما رفتيم گل يا پوچ را بسازيم، بين اين دو شخصيت گير كرده بودم. با خود مي گفتم كداميك درست تر است؟ آنچه با من زاده شده است يا آنچه كه اكتسابي است؟ بعد برخورد كردم به يك جواني در چابهار كه علاقه مند به سينما بود. با او رفتم به خانه اش. از شهر خارج شد. گفتم كجا مي روي؟ گفت خانه ما دور از شهر است.
    
    شهر چابهار همانند غرب است. در اروپا هم اطراف شهرهاي كوچك شهرك هاي كوچك وجود دارد كه مجموعاً شهر كوچك را هويت مي دهند.
    
     چه بسا شهرهاي اطراف هركدام از شهر مركزي بزرگتر باشند!
    
     ما وقتي به منزل اين جوان رفتيم، پيرمردي كه پدر او بود به من گفت بيا باغچه من را ببين. ديدم كه آنجا تا چشم كار مي كند خاك است و خاك! و رفتيم در پشت اتاق او و نايلوني را كنار زد و زير نايلون ديدم كه چيزي حدود 2 متر در2 متر را تبديل به باغچه كرده است.
    
    چند گياه كاشته است، مثلاً يك بادمجان كه اگر آن را در خيابان مي ديديد، برنمي داشتيد.
    
    و آن گياه بادمجان را تيمار و چوبكاري كرده بود. تا بادمجان سالم بماند بعد هم يك هندوانه اي به اندازه پرتقال، با خود گفتم، چقدر اين انسان شاكر و چقدر هنرمند است.
    
    زير آن چادر كه خم بوديم، به من مي گفت اينها قشنگ است و من در عالم خودم بودم و مي گفتم؛ "خدايا كيف مي كني چه بنده هايي داري؟ ببين ما ادعاي روشنفكري داريم ولي اين قدر شاكر و شكرگزار تو نيستيم كه اين پيرمرد هست." در آنجا يك حسي به من القاء شد كه چرا اينقدر غر مي زنيم، چرا به آنچه كه داريم راضي نيستيم؟ بعد گفتم بيائيم فيلمي بسازيم تا با اين داشته هايمان حال بكنيم و اين سرخوشي و ديد را در بين مردم منتشر كنيم. ضمن اينكه آنقدر فيلم هاي ناجور درباره بلوچستان ساخته شده است كه ناخودآگاه فكر مي كنيم كه به سرزمين بلوچستان نبايد نزديك شد! درحالي كه انسان هاي خوب و در عين حال مؤمني در آنجا هستند. وقتي اذان داده مي شد، در هر شرايطي چه محله اي امن و چه جاده اي ناامن، زن و مرد به نماز مي ايستند. و بعد از اين جريان داستان گل يا پوچ را به صورت طنز تلخ ساختيم.
    
    يادم مي آيد كه نويسنده اي در يك كشور خارجي به من گفت؛ كه وقتي فيلم را ديدم دو ساعت خنديدم ولي وقتي آمدم بيرون ناراحت شدم كه چرا دو ساعت خنديدم!
    
    
    
     و گل يا پوچ هم اكران نشد؟
    
     عيد نوروز سال قبل اين فيلم را به تلويزيون دادم تا شب عيد مردم كمي بخندند. ولي تلويزيون قبول نكرد. اين فيلم از لودگي پرهيز دارد، درحالي كه در تلويزيون و يك مقدار در راديو - مثلاً شبكه جوان راديو - از واژه هايي استفاده مي كنند، كه نمي توان به زبان آورد.
    
    در واقع ما در اوايل انقلاب در برابر عشق جبهه گرفتيم ومرتب عشق را متهم كرديم و بعد تجاوز و سوءاستفاده جاي آن را گرفت. شما ديگر آن عشق هاي دختر و پسرهاي گذشته را نمي بينيد. الان متاسفانه دختر و پسر به دنبال تجاوز و يا سوءاستفاده به حريم يكديگر هستند.
    
    
    
     چه زماني حافظ آماده مي شود؟
    
     اميدوارم حافظ به دهه فجر برسد. براي ساخت آن از سرمايه گذاري ژاپني ها بهره مند شديم ولي دولت و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، نه تنها كمك نكردند، بلكه هيچگونه همكاري نيز نداشتند. حتي وزارت ارشاد فرهنگ اسلامي از من درخواست كرد، چند كار را انجام بدهم تا معادل آن نگاتيو دولتي در اختيارم بگذارند. و من با نامه اي در دست از هرگونه حمايتي بي بهره ماندم.
    
    
    
     چه قولي دادند؟
    
     به من گفتند وقتي فيلم تمام شد براي مجوز اكران مراجعه كن ولي اتفاقي نيافتاد. اين خريدهاي نگاتيو، پزيتيو و ديگر موارد تامين نشد.
    
    خلاصه هر كس كه قول همكاري داده بود، وفا نكرد.
    
    
    
     ركورددار عدم پخش و كران فيلم در ايران هستيد. در اين زمينه چه نظري داريد؟
    
     فكر مي كنم، در اين زمينه در دنيا ركوردار هستم نه در ايران.
    
    در هيچ كشوري اين مساله وجود نداشته است. چگونه مي توان پذيرفت كه يك فيلمساز فيلمي بسازد و پخش نشود و سپس به فيلمسازي خود ادامه بدهد. هيچ سرمايه گذاري اين كار را نمي كند.
    
    
    
     مي خواهيد همچنان ركورددار بمانيد يا ترجيح مي دهيد فيلم هايتان اكران شود؟
    
    دوست دارم فيلم هايم پخش شود. آن موقع كه فيلم گال را ساختم 26 سالم بود. اگر آن هنگام پخش مي شد، سرانجام بهتري داشتم. من در مملكتم كمتر شناخته شده ام تا خارج از كشور!
    
    
    
     جليلي اگر دوباره متولد شود، چه شغلي را انتخاب مي كند؟
    
     مطمئن باشيد، اگر دوباره متولد شوم نمي توانم مطمئن باشم كه فيلمساز مي شوم. انسان همانگونه كه مختار است به همان ميزان تابع قضا و قدر است. وقتي براي منزل از يك مسير انتخابي استفاده مي كنيد، نمي توانيد جزئيات آن مسير را نيز انتخاب كنيد. در واقع اين به تقدير هم برمي گردد.
    
    
    
     شرط موثر بودن چيست؟
    
     به نظر من انسان بايد عاشق باشد. حتي در مرگ هم يك عشق وجود دارد. آدم اگر عاشق نباشد صفر است. يك موجود تمام شده، من عاشق كارم هستم. هر كاري كه قسمت باشد ادامه مي دهم. الان فيلمسازي وظيفه من شده است و من به اين كار عشق مي ورزم. به خاطر اينكه عشق نيروي عجيبي دارد. عشق انرژي مي دهد. رنج آن هم زيبا مي شود. ديگر بدي به نظر نمي آيد. در زندگي بدي وجود ندارد، ما برخي اوقات بعضي چيزها را بد مي كنيم.
    
    در اسلوني مصاحبه اي را در حال ترجمه براي يكي از روزنامه ها آماده مي كردم كه آن روزنامه تعطيل شد و من هم پاكنويس آن را متوقف كردم. روزنامه اي كه براي آن مطلب انتخاب كردم فقط براي اين بود كه خواننده زيادي داشت. خبرنگاري در كشور اسلوني از من پرسيد كه آيا در ايران آزادي هست؟ به او گفتم كه اول بايد آزادي را تعريف بكنيم. شما كه زن هستيد، آزادي را مثلاً در آزاد گشتن در خيابان مي دانيد و يك زن مومن هم زير چادر آرامش پيدا مي كند و خود را آزاد مي يابد.
    
     بايد آزادي تعريف شود.
    
    
    
     چه شد كه يك روزنامه خاص را براي درج ترجمه مصاحبه خود انتخاب كرديد؟
    
     فقط به خاطر خواننده زياد. اينجا تاكيد مي كنم كه من پيرو هيچ دسته و گروهي نيستم. همه آدم ها برايم جالب هستند.
    
     مولوي مي گويد: "و حقيقت آيينه اي بود كه بر زمين افتاد و تكه تكه شد و هر كس تكه اي از آن برداشت و گفت؛ حقيقت در نزد من است" و من در فيلم حافظ آن را ادامه دادم و گفتم؛ "و آن كس كه خود را در آيينه ديد، گمراه شد و به خطا رفت و آن كس كه جلوه يار را ديد عاشق شد.
    
    " من فكر مي كنم هر فرد يكي از آن آيينه ها را در دست دارد. و من به آن آئينه ها نگاه مي كنم و لذت مي برم.
    
    برايم مهم نيست كه او كيست. بعضي اوقات با يك راديويي مصاحبه مي كنم و بعد مي گويند، چرا با آن مصاحبه كردي، او ضدانقلاب است. براي من اصلاً مهم نيست كه فلان راديو انقلابي است يا ضدانقلابي. مهم اين است كه من از اين ميكروفن چه مي گويم . اگر تابع او شدم، خطا كردم. اما اگر از همان ميكروفن حرف قشنگ خود را زدم ، هيچ اشكالي ندارد.
    
    يك روز در هواپيما به مقصد پاريس از مهماندار پرسيدم، چه روزنامه اي داريد، گفت؛ فقط اطلاعات داريم. بي ميل روزنامه را گرفتم ولي آهسته آهسته محو اين روزنامه شدم. شعري زيبا را در آن پيدا كردم و بعد از بازگشت به ايران ، فكسي به روزنامه فرستادم و تشكر كردم. آن شعر را از آن شماره روزنامه اطلاعات بريدم به ديوار اتاقم چسباندم . در كنار همه خاطراتي كه بر تن اتاقم چسبيده بود. و آن جا ياد گرفتم كه قبل از اينكه بشناسم، تصميم نگيرم. ما متاسفانه قبل از اينكه بشناسيم قضاوت مي كنيم.
    
    
    
     نظرتان راجع به تعطيلي روزنامه ها چيست؟
    
     بستن روزنامه نشان دهنده يك ايدئولوژي ضعيف است.
    
    انتقاد بدون كينه ورزي، سازنده است. اگر انتقاد نباشد، انسان ها كاذب مي شوند. روزنامه ها كاذب مي شوند. آن موقع وضعيت خطرناك مي شود. ديگر دوست و دشمن را نمي توانيم تميز بدهيم.
    
    ما فكر مي كنيم كه همه دوست هستند و بعد در مي يابيم كه همه دشمن بودند. بگذاريد حتي بدو بيراه به دو لت بنويسند.
    
    هيچ عيبي ندارد. مگر برسر حضرت محمد(ص) زن نصراني خاكستر نمي ريخت؟ پيامبر مي توانست با يك نگاه، زن نصراني را خشك كند ولي مي بينيم كه وقتي زن نصراني مريض شد به عيادتش رفت. اين بخش اسلام را هيچگاه نشان نداده ايم.
    
    همواره در حال نشان دادن خشونت ها هستيم.
    
    هيچگاه نشده است كه در سخنراني هاي مهم، راحت صحبت بكنند.
    
     عارفانه حرف بزنند. همه مسائل سياسي شده است.
    
     در واقع تكرار همان سخنراني هاي آمريكا و اروپا. اگر تفسير سوره حمد امام خميني (ره) را به صورت فارسي و ترجمه پخش كنيم، خيلي تاثيرگذار خواهد بود اما اين تفسير غيرقابل پخش است
+ نوشته شده توسط hooman zarif در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 و ساعت 11:56 |