گفت و گو با ايوب آقا خاني نويسنده نمايشنامه ماه پيشوني:
چرا سيندرلا به جاي ماه پيشوني در ذهن بچه ها ست؟
ايوب آقاخاني که در مقوله هاي متفاوت توانسته است، نمايشنامه هايي موفق را روي صحنه تئاتر داشته باشد، اين بار با نمايشنامه عروسکي ماه پيشوني آمده است. ايوب آقاخاني نويسنده اي است که دغدغه هاي فراواني را دارد، اينکه بتواند هم درباه اساطير کهن، مسائل روز جامعه و هم براي کودکان بنويسد او را به عنوان يک هنرمند پرکار تئاتر و راديو نشان مي دهد.
ماه پيشوني به نويسندگي آقاخاني و به کارگرداني آزاده انصاري از پنج شنبه دوم تيرماه روي صحنه رفته است.
در تئاتر شهر کمتر شاهد بوديم که کار کودک اجرا شود، ماه پيشوني آمد و خوشحالم از اين اتفاق، ماه پيشوني درتيررس داستان نويسان، نمايشنامه نويسان وهنرمندان و راويان قصه بوده است، شما چه نيازهاي روزي را ديده ايد که خود را ملزم به نگارش اين نمايش کرديد؟
- من فکر نمي کنم در عرصه نمايش خيلي به ماه پيشوني توجه شده باشد. ولي در کتاب هاي قصه متنوعي اين داستان بازگويي شده است. اما در تئاتر پيشينه اي برايش سراغ ندارم.
با اين مساله موافق هستيد که با سيندرلا يک رابطه اي دارد؟
- من اين مساله را در خلاصه اي به زبان انگليسي در بروشور آورده ام. پيداست که به همين دليل به سمت نگارش ماه پيشوني رفته ايم. رنجور هستم از اينکه چرا داشته هاي ما به طوري که بايد در ذهن کودکان ما و خود ما نيست. اما آن قصه فرنگي از داستان ما برداشت شده، طبيعي است. به علت خاصيت ادبيات تطبيقي، اين داستان داراي هويت جديدي شده است و به طرف ما بر مي گردد و ما متاسفانه ترجيح مي دهيم نسخه دوم آن را به ياد آوريم. اين مساله دردناک است.
هاليوود، والت دسيني با قدرت خيره کننده اش مي آيد و در واقع سيندرلا را از روي داستان سيندرلا که خود ساخته اي از ماه پيشوني است کار مي کند و بعد کودکان ما سيندرلا با تمام جزئياتش را به ياد دارند. و جالب تر اينکه سيندرلاي اصلي را به ياد ندارند، بلکه سنيدرلايي که پر است از کارکترهاي جانوري، سيندرلاي والت دسيني را بياد دارند. اين نشان مي دهد که يک حرکت جديدي و يا حرکت بزرگي لازم است که از داشته هاي فلکلور فرهنگي خود را به صاحبان اين فرهنگ که طبيعتا نسل جديد هم هستند برگردانيم. من معتقدم نسخه هايي از اين دست که همانند ماه پيشوني از ايران رفته و داراي هويت فرهنگي ديگري شده است، بايد آنها را بازيابي کنيم و با يک هويت کاملا معين و فرهنگي ايراني تبديل کنيم و يادآوري کنيم که داشته هايي داريم که هميشه غربي ها در کمين ربودن آن و مصادره آن به نفع خودشان هستند. اميدوارم البته اين خاصيت ادبيات تطبيقي زير سئوال نرود. اين امر البته فخرآفرين است که انتقال فرهنگ متقابل صورت بگيرد.
اما هويت ها اين وسط گم مي شود و اين به نظر من براي ايران متمدن تاريخ دار درد کمي نيست.
- وقتي که اين برداشت ها را مي بينيم و باهنرمندان صحبت مي کنيم، دريغ و درد و حسرت خوردن ها ديگر کليشه اي شده است. شما به سهم خود براي پاسداري از فرهنگ زنده و صاحبان فرهنگ ايران چه کرده ايد؟ من به اتفاقات اين دو ماه اخير اشاره مي کنم. نمايشي به کارگرداني اصغر داشتي به نام دن کيشوت روي صحنه رفت و قطعه اي موسيقي در آن اجرا شد "تولدت مبارک" که بر سروانتس تقديم شد و آهنگ-ساز اين قطعه موسيقي انوشيروان روحاني است که در ايران بسر مي برد و قطعه اي ديگر به نام گل سنگم در نمايش ماه پيشوني اجرا مي شود.به نظر شما به جاي دريغ و حسرت خوردن ها نمي توان از صاحبان فرهنگ معاصر تجليل کنيم؟
چرا که نه از الان هم پيدا نيست که ما چنين قصدي را نداشته باشيم. اما قواره يک گروه تئاتري براي تجليل از اين آدم ها، کافي نيست.
نهايتش اين است که ما يک اجرا را تقديم ايشان کنيم و ايشان اين کار را ببینند.
چشم انداز تاتررا چگ.نه می بینید؟
نگاه نه چندان مدبرانه مديران جديد کشور را دارم حس مي کنم. اميدوارم نگاهشان يک خورده مجربتر بشود. تئاتر يک شاخص فرهنگي است که مدير ميزان ايدهاي را ميطلبد . ظاهرا يک سري قواعدي وجود دارد ولي خيلي ها از حقوق خود سلب شده اند. يکي مثل محمد عاقبتي که الان چند سال است که به دنبال نمايش " مي بوسمت تا اشک" مي دود. ولي چندين اجراي فسيتوالخارجي داشته است. چشم انداز تئاتر بسيار را به انتخابات وابسته است. اميدوارم آنگونه که من پيش بيني ميکنم ، رئيس جمهوري موافق فرهنگ و تئاتر مملکت روي کار بيايد. اميدوارم دريچههاي فرهنگ باز بماند. اميدوارم فضايي باشد که به مردم بگوئيم که تئاتر براي زماني نيست که شکمها سير هستند. تئاتر و سينما و همه عرصههاي هنري براي تمام عرصه هاي هستي بشري است. اينکه مديري با اين داعيه ميآيد جلو و تصورش بر اين است که تئاتر و سينما مال مرفهين است و براي لحظات شکم سيري است. اين مدير اگر مغزي به جمجمه اش باشد ، مطمئن باشيد پر از مزخرفات است.
براي اينکه فرهنگ چيزي نيست که متعلق به لحظات رفاه باشد ، فرهنگ که بخش عمده اش ، 2700 سال است که از تئاتر ساخته مي شود ، به همه لحظات تعلق دارد. تئاتر متعلق به همه انقلابهاست ، به همه مردم و التهاباتي است که تصور غلط بر اين است که تئاتر در آن التهابات اولويت خود را از دست داده است. هرگز اينگونه نيست. تئاتر چون هنر خطيري است ، خيلي ها دوست ندارند به آن توجه کنند، لااقل اگر مي خواهند آن را حذف کنند نگويند دغدغه شکم سيران است. اين دغدغه چيزي نيست، جز مرگوميري که در عرصه فرهنگ ميخواهد اتفاق بيافتد. فقط دستم به دعا بلند است که سرنوشت تئاتر پس از انتخابات به دست کسي بيافتد که تلقي خاصي از تئاتر نداشته باشد.
سخن آخر؟
دعا بکنيد که مديران فرهيخته اي بر مسند اين هنر بنشينند.
اميدوارم روزي بيايد که هنرمندان و فعالان تئاتري، مديران را خود انتخاب کنند.
ان شاءالله. اين ديگر مي شود دموکراسي به غايت معنايش. که در خيلي از عرصه هاي تئاتري انجام نشده است.
+ نوشته شده توسط hooman zarif در شنبه چهارم تیر 1384 و ساعت
16:48 |