تبليغاتX
ظریف
 تبریک وتسلیت

هاشمی با ۱۵ میلیون رای رییس جمهورمی شود

می دانید چرا؟

+ نوشته شده توسط hooman zarif در سه شنبه سی و یکم خرداد 1384 و ساعت 13:43 |

http://www.iransohrab.net

+ نوشته شده توسط hooman zarif در دوشنبه سی ام خرداد 1384 و ساعت 19:41 |

بهانه چهلمين سالگرد "تالار سنگلج

گفت و گو با فرزانه تائيدي هنرمند تئاتر و سينما 

 حسين افصحي ـ تورنتو

 
 
براي اينكه به سراغ هنرمندان قديمي تئاتر برويم، نيازي به بهانه نيست، ولي باز هم براي خودمان بهانه ايجاد ميكنيم. براي ديدن و شنيدن دوست چه بهانه اي محكم تر از دلتنگي هاي غريبانه در غربت ميتواند باشد؟ ولي باز اين بهانه را پشت غبارهاي تبعيد پنهان ميكنيم و بهانه اي ديگر ميجوييم و يا پس از سالها سعي ميكنيم ديالوگي پيدا كنيم تا بتوانيم نمايش را آغاز كنيم. با سنگلج به سراغ جعفر والي، به سراغ نصرت پرتوي و جمشيد مشايخي و اين بار به سراغ يكي از بازيگراني كه در اولين شب افتتاح سنگلج (يا به گفته ي خودش 25 شهريور) بر روي اين صحنه بود رفتم.
به سراغ خانم "فرزانه تاييدي" در تبعيدگاه مه گرفته شان در لندن رفتم تا با هم سخن بگوييم و يا بهتر است بگويم تا من تلنگري بزنم و ايشان خاطرات را مرور كنند. ايشان سخت تن به گفت وگو ميدهند و سكوت اختيار كرده اند، اما اين بار از خاطرات تئاتري و هنري خود با هم گپ زديم. رفت و آمد، سئوال و جواب و باز هم از دل سئوال، سئوالهاي ديگر و پاسخ
از راه دور با تلفن و فكس و اي ميل و شوق شنيدن خاطرات!
با تشكر كه دعوت مرا پذيرفتند. باشد هم نسلان من به ياد بياورند و نسل جوان بشناسند هنرمنداني را كه راه آغاز شده را ادامه دادند.
فرزانه تاييدي؛ متولد تهران اما متعلق به ايران است. زيرا پدرش امير ارتش بود و به خاطر شغل پدر مدام در سفرهاي ماموريت همراه ايشان به استانهاي مختلف ايران سفر ميكرد و كودكي و تحصيل را در مركز شهرهاي بزرگ استانهاي ايران گذرانده است. و اين اولين بار بود‌ كه شانس ايران گردي را در كودكي و نوجواني داشته است. و دومين بار به خاطر حرفه اش به عنوان هنرپيشه تئاتر در اداره هنرهاي دراماتيك (تئاتر) شانس سفر و بازي بر روي صحنه هاي مختلف شهرهاي بزرگ و كوچك ايران را داشته.
فرزانه تاييدي از كودكي عاشق رقص و هنر بود و به خاطر همين هم مدتي به كلاس رقص باله رفت ولي عشق حقيقي خود را در هنر تئاتر ديد. وقتي كه به كلاس هنرپيشگي رفته بود، با معرفي دوستي در سال 1341 با شركت در اولين نمايشنامه تلويزيوني در اداره ي هنرهاي دراماتيك رسما كار در تئاتر را آغاز كرد. و پس از يك سال و اندي كار در تئاترهاي تلويزيوني با "پرويز كاردان" هنرپيشه و نويسنده و كارگردان اداره هنرهاي دراماتيك ازدواج كرد، كه ثمره اش كيوان پسرش ميباشد.
در طول 5 سال و نيم فعاليت در اداره هنرهاي دراماتيك (1346ــ1341) فرزانه تاييدي در بيش از سي و چند نمايشنامه تلويزيوني و صحنه در تهران و اغلب شهرهاي بزرگ و كوچك ايران حضور داشته است. در همين سالها عمر ازدواج عشقي و هنري فرزانه با "پرويز كاردان" به 3 سال و اندي نرسيد.
فرزانه تاييدي تشنه آموختن و ياد گرفتن بود، پس در سال 1346 به همراه پدر عازم آمريكا شد و در طول اقامت 5 ساله خود در آمريكا، زندگي را به فراگيري تاريخ تئاتر غرب و بازيگري در كلاسهاي شبانه كالج هاي معتبر كه به كارگاه تئاتر و يا Work Shop معروف است گذراند و هميشه ميگويد: "بيشترين تجربه ها را در هنر تئاتر از ديدن نمايشنامه هاي مختلف به دست آوردم و آموختم."
در اواخر سال 1971 با حسين رجاييان كارگردان تحصيل كرده رشته سينما در دانشگاه لس آنجلس UCLA آشنا ميشود. رجاييان از همان لس آنجلس فرزانه تاييدي را براي نقش اول زن فيلم خود انتخاب و به ايران دعوت ميكند.
فرزانه تاييدي در سال 1972 در بازگشت به ايران فعاليت مجدد تئاتري خود را در كنار فعاليتهاي سينمايي آغاز ميكند و اين فعاليت تا يكسال و نيم بعد از انقلاب ادامه داشت و آخرين كار سينمايي خود را در ايران بعد از انقلاب بدون حجاب اسلامي بازي ميكند كه هرگز نمايش داده نميشود.
فرزانه تاييدي كه در استخدام رسمي وزارت فرهنگ و هنر، اداره برنامه هاي تئاتر بود در سال 1359 با حكمي از سوي وزارت ارشاد اسلامي زماني كه آقاي "مجيد جعفري" رئيس اداره تئاتر بود، از كار بركنار شد و دليلي كه در حكم ذكر كرده بودند چنين بود: "براي پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي شما مازاد بر احتياج ميباشيد. بديهي است كه از اين تاريخ (شروع سال 59) تمام حقوق و مزاياي اداري شما قطع ميشود!
فرزانه تاييدي در سال 1352 با بازي در اولين فيلم سينمايي خود "هشتمين روز هفته" جايزه سپاس بهترين بازيگر زن و ديپلم منتقدين فيلم ايراني را نصيب خود كرد.
فرزانه تاييدي از چهره هاي موفق و محبوب تلويزيوني بود به همين خاطر بارها و بارها در شوهاي مختلف تلويزيوني و مسابقات تلويزيوني به عنوان مهمان شركت داشته است. ثمره ي كارهاي هنري فرزانه تاييدي در اين سالها عبارتند از: بيش از 50 نمايشنامه تلويزيوني و صحنه اي و 8 فيلم سينمايي و 4 فيلم تلويزيوني و . . .
فرزانه تاييدي با تمامي اين كوله بار توانست 7 سال بعد‌ از انقلاب در ايران بماند كه مجبور شد اوايل سال 1365 (1986) از طريق مرز شرقي ايران با شتر و پاي پياده به كشور پاكستان شهر كراچي فرار كند و بالاخره خود را به انگلستان برساند. پس از چندي "بهروز به نژاد" همكار و يار سي و اندي ساله فرزانه به او پيوست و اكنون حدود 18 سال است كه فرزانه و بهروز در انگلستان زندگي و كار ميكنند.
فيلمهايي كه فرزانه تاييدي در سينماي ايران بازي كرده عبارتند از:
هشتمين روز هفته (رجاييان)، خاك (كيميايي)، جهنم به اضافه من (فردين)، صلوة ظهر (مطلبي)، فرياد زير آب (الوند)، سفر سنگ (كيميايي)، ميراث من جنون (فخيم زاده)
نام تعدادي از نمايشنامه هاي صحنه و تلويزيوني كه فرزانه تاييدي از سال 1341 در آنها ايفاي نقش كرده است:
امير ارسلان نامدار (كارگردان علي نصيريان)، شاه عباس و مرد پاره دوز (صياد ــ انتظامي)، پهلوان كچل (نصيريان)، بنگاه تئاترال (نصيريان) ، مسافرين (جعفر والي)، نمايش طولاني (رادين، والي)، جراحي پلاستيك (سمندريان)، دست بزن (اوژن لائيش ــ انتظامي)، روز سوم (استروفسكي ــ ‌انتظامي)، پنجره (جعفر والي)، حماسه بازگشت (انتظامي) سيسيل يا مكتب پدران (جعفر والي)، داستان شب (شون اوكيسي، انتظامي)، مارتي (نصيريان)، آتشگاه (صياد، نصيريان)، ازدواج با مكاتبه (شارل ماهيو، انتظامي)، تنهايي (واندربرگ، انتظامي)، مرداب (ساندرز، نصيريان)، ريچارد سوم (شكسپير، رشيدي)، آگهي ازدواج (پيرتوما، انتظامي)، آدمهاي شب (عباس پهلوان، انتظامي) بيگانه اي در خانه (نصيريان)، روشني هاي خانه ما، مجسمه جاندار، رعد در خيابان، راشل، پيك نيك و . . .

خانم تاييدي! سالها گذشته است و سخن بسيار و اگر اجازه بدهيد صحبت مان را با سئوالي آغاز كنيم كه بهانه گفت و گوست. همان گونه كه ميدانيد امسال مصادف است با چهلمين سالگرد سنگلج (25 شهريور)؛ از سنگلج بگوييد، از شب افتتاح اين سالن و از اولين شبي كه شما ‌به عنوان بازيگر افتتاحش كرديد.
ــ عرض كنم كه اولين خاطره من از اين تئاتر، افتتاح اين تالار است. با اولين جشنواره نمايشهاي ايراني و بعد شركت خودم در اولين برنامه تئاتر كه براي افتتاح سالن تئاتر و جشنواره در نظر گرفته شده بود. نمايشنامه "اميرارسلان نامدار"، نوشته پرويز كاردان و به كارگرداني علي نصيريان و با همكاري تعدادي از بهترين هنرپيشه هاي تئاتر ايران كه در آن زمان كارمندان اداره هنرهاي دراماتيك بودند و همگي در كار تئاتر فعال بودند، تئاتر صحنه و تلويزيون، بعدها اسم اداره برنامه هاي تئاتر جاي اسم اداره هنرهاي دراماتيك را گرفت، البته با فعاليت هاي گسترده تر.
من در اين جا به دو نكته ميخواهم اشاره كنم، كه گفتن آن را براي ادامه حرفهايمان لازم ميدانم. اول اينكه از حالا به بعد در گفته هايم از اين سالن تئاتر به اسم 25 شهريور اسم ميبرم. دليلش هم شخصي است. بدين معنا كه وقتي من كارم را در اين تئاتر شروع كردم نامش تئاتر 25 شهريور بود و تا جايي كه به ياد دارم، در هر برنامه تئاتري كه در اين تئاتر كار كرده ام، با نام تئاتر 25 شهريور بود. من در تئاتري به اسم سنگلج كار نكرده ام، به هر حال سنگلج به تنهايي براي خودش اسم قشنگي است!
و اما نكته ي دوم كه فكر ميكنم، اشاره به آن شايسته است، با تعريفي كه آقاي جعفر والي از تاريخچه ي تئاتر 25 شهريور كرده اند به چند نكته جالب و حقيقي اشاره كرده اند كه فكر ميكنم براي ما همه كساني كه در اين تئاتر كار كرده ايم يادآوري خوبي بود. ميدانيد به هر حال اين گفته ها همگي براساس حافظه ي ماست. و اگر هر كدام از ما بتواند كامل تر و صادقانه تر به آن دوره كه مورد‌گفت و گوي ماست جواب دهد، خودش خدمتي است براي همه ما، مردم ايران و هنرمندان فعال تئاتر و . . .
و صد البته شما هم آقاي افصحي خسته نباشيد كه با مطرح كردن عمر تئاتر و مصاحبه هاي جالب، خدمتي بجا و در زمان لازم انجام داده ايد، با تشكر از شما و باز هم خسته نباشيد.

از افتتاح چه به خاطر داريد؟
ــ نكته اي كه از شب افتتاح تئاتر 25 شهريور به ياد دارم، اين است كه نمايشنامه امير ارسلان نامدار كه براي افتتاح تئاتر در نظر گرفته شده بود، نمايشنامه اي شاد و به همراه موزيك بود كه به سبك تئاترهاي سنتي ايران اجرا شد و به خاطر اهميت خاصي كه آن شب با ارزش در تاريخ تئاتر ايران داشت،............نيز براي ديدن تئاتر در سالن تئاتر حضور داشتند.

قبل از سالن تئاتر سنگلج (25 شهريور) شما كار صحنه اي نكرده ايد و يا اگر نمايش صحنه داشتيد در كجا اجرا ميكرديد؟
ــ بله ما قبل از سالن 25 شهريور به طور مرتب برنامه تئاتر صحنه نداشتيم، چون صحنه درست كه مجهز به وسايل لازم براي تئاتر صحنه باشد در اختيار اداره تئاتر نبود. به ياد دارم كه به طور پراكنده كار تئاتر صحنه داشتيم. به عنوان مثال در تالار فرهنگ و تئاتر لاله زار نمايشنامه "كاپيتان قره گز" را كه داود رشيدي كار كرده بود و با تعدادي هنرپيشه، بيش از 12ــ10 نفر اجرا كرديم. يا مثلا باز به ياد ميآورم كه اين نمايشنامه موفق و جالب را كه بسيار خوب كارگرداني و اجرا شده بود، در هتل رامسر (شمال ايران) در دوره اي كه كنگره پزشكي "رامسر" كه همه ساله در شمال ايران برقرار بود، در سال 1342 در سالن بزرگ هتل كه به صورت تئاتري موقت و يك شبه درآورده بوديم، اجرا كرديم. يا مثلا ديگر برنامه هاي تئاتر صحنه را در همان صحنه كوچك "اداره هنرهاي دراماتيك" كه فكر ميكنم آن زمان اداره در خيابان ژاله، چهارراه آب سردار قرار داشت اجرا ميكرديم، و بالاخره برنامه هاي بسيار موفق و متنوع "اداره هنرهاي دراماتيك" در اكثر شهرستانهاي ايران براي اهالي شهرهاي بزرگ و يا اينكه براي شركت نفت و يا پادگانهاي ارتشي، در استانهاي بزرگ و مركز اين استانها بر روي صحنه اجرا ميكرديم.
پس متوجه هستيد كه ما كار صحنه را قبل از داشتن تئاتر 25 شهريور به هر حال انجام ميداديم. و چه خاطرات خوش و عجيبي و در عين حال جالب را هم تجربه ميكرديم.

ممكن است يكي را تعريف كنيد؟
ــ به ياد دارم كه به همراه بقيه همكاران در يكي از شهرستانهاي شمال غربي يا شرقي ايران "واقعا به ياد ندارم" ما افراد تئاتر نمايشنامه اي را در روشنايي غروب و در فضاي باز در هواي آزاد شروع كرديم، به مرور و با تاريك شدن هوا به نور صحنه احتياج داشتيم. چه چيزي بهتر از نور دو كاميون ارتشي كه وسايل صحنه را براي ما آورده بود، بله چه چيزي بهتر از نور چراغهاي دو عدد ‌كاميون ارتشي كه صحنه ما را روشن كردند و نور صحنه را دادند. از بازيگران تا تماشاگران كه همگي كارمندان ارتشي به همراه زن و بچه هاي خود براي ديدن برنامه آمده بودند از كار و ديدن كار لذت برديم.

شما در رابطه با اجراهايتان در شهرستانها حتما خاطره زياد داريد،‌ چون من وقتي نمايشي را در آوارگي اجرا ميكنم به ياد اجراهايي كه در ايران گردي داشتيم ميافتم. در حالي كه اجراهاي من در مقابل شما قطره اي بيش نيست.
ــ ميدانيد در رابطه با اجراي برنامه هاي ما در شهرستانهاي مختلف ايران بسيار خاطره دارم و بالاخره روزي به طور مفصل همه را خواهم نوشت كه نسل امروز و آينده ايران آن را بداند. اين به راستي وظيفه است و بايد انجام شود.

در افتتاح تالار سنگلج (25 شهريور) كه جشنواره بود شما در چندين نمايش بازي كرديد؟
ــ در همان دوره تعداد 7 نمايشنامه اجرا شد كه همه آنها را نيز دوستان قبلا گفته اند، اما من در 2 نمايشنامه جشنواره شركت داشتم. "اميرارسلان نامدار" و "كالسكه طلايي" كه نمايشنامه "كالسكه طلايي" را زنده ياد آقاي "خليل موحد ديلمقاني" نوشته و كارگرداني كرد. تمام نمايشنامه هاي جشنواره بعد از اتمام دوره جشنواره به ترتيب هر كدام بر روي صحنه تئاتر رفتند كه هر كدام بنابر استقبال مردم در زمان خودش مدتي روي صحنه بود و هميشه هم معمولا سالن تئاتر پر بود.

استقبال مردم چگونه بود در آن زمان ها؟
ــ ببينيد تئاتر 25 شهريور، از همان روزهاي افتتاح مورد ‌استقبال مردم قرار گرفت و به ترتيب و مرور زمان ما گردانندگان تئاتر موفق شديم تماشاگران را از تمام نقاط تهران، از شميران گرفته تا جنوب تهران، همان خيابان جنوبي پارك شهر كه تئاتر در آن قرار داشت، به تئاتر جلب كنيم. همگي از همان روز اول ميدانستيم كه تئاتر بايد خرج خودش را درآورد و بعد از اين مرحله، سود حاصل را كه دستمزد هنرپيشگان و گروه را نيز شامل ميشد نيز به راحتي درميآورديم. و در اين رابطه اين را نيز ميگويم كه من هرگز نفهميدم چه كسي ضوابط دريافت و دستمزد هنرپيشه ها را تعيين ميكرد. بخصوص هنرپيشه موفق و محبوبي كه تماشاگر داشت و اين حق را به خودم ميدهم كه بگويم متاسفانه من هرگز حق خودم را دريافت نكردم، بخصوص در نمايشنامه موفق بنگاه تئاترال كه بعدها اجرا شد و مدت 6 ماه يا كمي بيشتر روي صحنه بود و من مشهور و در اوج موفقيت و محبوبيت بودم. ببينيد در اين مرحله از زندگي ديگر هر كس ميداند چه كرده، پس ميدانم كه ميدانيد من از حقيقت ميگويم نه بيشتر و نه كمتر.

خانم تائيدي حرف از ساليان زدن، به راحتي تمام نميشود، به هر حال اجازه بدهيد وارد مرحله سوم صحبت مان شويم.
در آن سالها كه كار تئاتر را شروع كرديد به عنوان يك زن در اين حرفه چه مشكلاتي را در سر راه خود داشتيد، بخصوص در محيط كار؟

ــ ببينيد يادمان نرود جامعه مردسالار بود و ميدانيم كه تا امروز هم ادامه دارد و چه بسا كه بيشتر مردسالار شده باشد. جامعه طبيعي، يعني زن و مرد با هم، كه طبيعت اينگونه است! (البته اين نكته در جاي خود بحث پايان ناپذيري دارد). برگرديم سر جواب سئوال شما، ببينيد زن بودن، مستقل بودن و حرف خود را گفتن و رك و صريح حرف زدن حتما در آن فضا و در آن زمان مشكل ايجاد ميكرد. من اگر آدم با استعدادي در كارم نبودم به احتمال زياد مشكلاتي را كه معمولا هنرمند زن دارد ميداشتم. من خودم را اينگونه تعريف ميكنم كه استعداد به همراه شخصيت قوي كه از دوران جواني داشتم مرا كمك ميكرد كه تا حد زيادي از اصل خودم دور نشوم و خودم باقي بمانم و در عين حال كار مورد علاقه ام را نيز انجام دهم. يعني هنرپيشه تئاتر باقي بمانم كه تا امروز هم ادامه دادم.

از ميان كارگردانهايي كه با آنها كار كرديد، كدام كارگردان براي شما كشش كاري بيشتر داشت و به عنوان بازيگر از كارگرداني اش راضي تر بوديد؟
ــ ‌از ميان كارگردانهايي كه در تئاتر 25 شهريور با آنان كار كرده ام، از كار كردن با جعفر والي، علي نصيريان، و البته داود رشيدي كه در تئاتر 25 شهريور نبود ولي در صحنه هاي ديگري بود. در تئاتر لاله زار آن زمان نمايشنامه كاپيتان قره گز.

از ميان نمايش نويسان ايراني در آن سالها خودتان را به نوشته هاي كدام يك نزديكتر مي ديديد و يا دوست داشتيد كه نوشته هاي او را كار كنيد؟
ــ ميدانيد‌80 تا 90 درصد از كارهاي من نمايشنامه هاي ترجمه بوده است و كمتر شانس كار كردن در كار نمايشنامه نويسان ايراني را داشتم ولي همان تعدادي كه از نمايشنامه نويسان ايراني كار كرده ام از اكثرشان لذت برده ام. يك سري نمايشنامه تلويزيوني ــ 7 نمايشنامه كوتاه، 30 تا 40 دقيقه را به خوبي به ياد دارم از نمايشنامه هاي "سيروس ابراهيم زاده" كه كار تيمي خوب و موفقي بود. و بسيار خوب هم اجرا شد، نوشته و كار "سيروس ابراهيم زاده"، با بازيگري من و بهروز به نژاد. نام اين سريال هفت قسمتي رابطه بود. موضوع آن براساس رابطه بين زن و مرد نوشته شده بود.

آيا كارگرداني كرده ايد يا به آن فكر كرده ايد؟
ــ نخير بنده كارگرداني نكرده ام و علاقه اي هم به كار كارگرداني ندارم، در كار تئاتر هنرپيشه ي خوب بودن سخت تر از كارگردان متوسط بودن است.

وقتي كه به آن سالها فكر ميكنيد چه احساسي داريد؟
ــ حالا بعد از سالها نميشود فقط روي هوا حرف زد! بنابر اين با تجربه هاي كافي ميتوانم با جرأت بگويم كه به دو نكته فكر ميكنم:
نكته اول، اينكه چقدر با آن امكانات كم، ما هنرپيشه ها و فعالان كار تئاتر، كار را جدي ميگرفتيم و رفتار ميكرديم.
نكته دوم، اينكه چقدر مسئولان و صاحبان پول و قدرت ما را جدي نميگرفتند. و اين را حتي ثابت هم كردند. در فستيوالهاي مختلف فيلم خارجي در تهران، هنرپيشه درجه 6 يا 7 آمريكايي كه نقش تارزان را بازي ميكرد، بيشتر احترام داشت تا ما هنرمندان بخت برگشته تئاتر و سينماي ايران ــ اين را گفتم كه بتوانم اين را بگويم كه با وجود تمام اين نامهرباني ها و نبودن ضوابط و نظم لازم براي كار هنري، هنوز هم عقيده دارم و مطمئن هستم كه درست ميگويم كه دوران تئاتري درخشاني كه ما مردم و هنرمندان ايران در دهه 30 و 40 و 50 در ايران داشتيم، شايد تا مدتهاي مديد در آينده نخواهيم داشت، ميبينيد كه زمان بهترين قاضي و شاهد حرف من ميباشد.

از كارهايي كه با بهروز به نژاد به عنوان كارگردان كار كرده ايد اسمي نبرده ايد، آيا علت خاصي دارد، يا لازم نديديد؟
ــ بسيار سئوال درست و به جايي كرده ايد، من با آقاي بهروز به نژاد چندين كار كرده ام كه ايشان در مقام كارگرداني و نويسنده متن مرا رهبري كرده اند. فكر ميكنم لازم است در اينجا توضيح دهم كه من و به نژاد سه سال اول بعد از انقلاب را در تئاترهاي لاله زار كار كرديم، در همان زمان بهروز متن نمايشنامه هاي مختلفي را مينوشت و در بعضي از اين موارد‌ حتي اسم خود را ذكر نميكرد. بعدها كه ما به خارج از كشور به تبعيد اجباري و تحميلي آمديم، باز هم بهروز به نژاد متن نمايشنامه ها را مينوشت و كارگرداني آن را انجام ميداد. ولي در اين دوره مستقل كار ميكرد و اسم خود را ميگذاشت. بهروز به نژاد در شروع كار و زندگي در تبعيد گروه تئاتر گالان را پايه گذاري كرد. من اولين عضو گروه بودم و بعدا در حدود 20 نفر از بر و بچه هاي علاقمند به گروه پيوستند و تا وقتي كه گروه تئاتر گالان فعال بود اين دوستان همكاري خود را با گروه و ما حفظ كردند.
گروه تئاتر گالان در حد امكان به كارش ادامه داد و حاصل كار اين نمايشنامه ها بود. "قاچاق آدميزاد"، "غرش" و در ادامه كه گروه مستقل تر شد نمايشنامه هاي: "قصه ديار و ديوار"، "ديوار چهارم"، "در پارك"، "چهره هاي شب"، كه همه اين نمايشنامه ها را به نژاد خودش نوشته و كار كرده و دو نمايشنامه "خرس و خواستگاري" از نوشته هاي چخوف نويسنده نامدار روسي. كار كارگرداني به نژاد به راستي براي من كمك كننده بود. ميتوانم اينگونه آن را تعريف كنم. ببينيد تمام آن كمبودهايي كه در تئاتر در غربت براي يك هنرپيشه حرفه اي تئاتر مثل من وجود دارد، با كارگرداني به نژاد خيلي كمتر آنها را حس ميكردم و يا در مواقعي اصلا حس نميكردم. به اضافه اينكه ايشان من را به خوبي ميشناسد و اين توانايي را داشت كه به طريق حرفه اي كار را آسان ميكرد و به مرور زمان اگر من خسته تر بودم، اين بهروز بود كه كمك ميكرد تا كار را انجام دهيم. به هر حال به ياد ميآورم كه من و بهروز به نژاد مدت هفت سال زوج موفق و محبوب تماشاگران تئاترهاي تلويزيوني بوديم. همه اينها نكات مثبتي بود كه در دوره عجيب غربت به موقع به ما و كارمان كمك ميكرد.

خانم تائيدي اگر اجازه بدهيد گذري به كارهاي سينمايي شما بزنيم. چه شد كه به كار در سينما روي آورديد و اولين فيلم تان چه نام داشت و . . .
ــ ببينيد با فرمي كه كار هنرمندان موفق پيش ميرفت، اكثر هنرمندان تئاتر به طريقي در كار سينما نيز فعال شدند. در مورد من، اينگونه بود زماني كه به آمريكا سفر كردم و چند سالي را در آنجا اقامت كردم (حدود 5 سال) در سال آخر اقامتم در ايالت كاليفرنيا، شهر لوس آنجلس با كارگردان تحصيل كرده UCLA دانشگاه معروف لس آنجلس در رشته سينما به نام "حسين رجاييان" آشنا شدم كه بعد ‌از پايان تحصيلاتش خيال بازگشت به وطن و شروع كار سينما را داشت.
آقاي حسين رجاييان در آمريكا كه بوديم به من پيشنهاد بازي در اولين كار سينمايي اش را كرد. اين درست همزمان با آن موقعي بود كه من هم به فاصله چند ماهي خيال بازگشت به ايران را داشتم. پيشنهاد آقاي رجاييان مرا تشويق كرد چند ‌هفته اي زودتر به ايران بازگردم و اينگونه من وارد كار سينما شدم و اولين فيلم من، فيلم سينمايي موفق و روشنفكرانه اي به نام "هشتمين روز هفته" بود كه در آن زمان فيلم متفاوتي بود و نقش اول آن را برخلاف اغلب فيلمهاي فارسي آن زمان كاراكتر زن فيلم عهده دار بود. و صد البته نقش اول زن رقاصه كافه و يا روسپي نبود، بلكه دانشجوي دانشكده طب بود!
همزمان با كار در فيلم هشتمين روز هفته، پيشنهاد بازي در فيلمهاي "خاك" و فيلم ديگري را نيز دريافت داشتم. و بالاخره با نمايش فيلم هاي "خاك" و "هشتمين روز هفته" در سال 1352 موفق شدم جايزه سپاس بهترين بازيگر زن سينما و ديپلم منتقدين فيلم ايران را هم زمان دريافت كنم كه از يادآوري آن هميشه احساس خوشحالي و غرور ميكنم.

خب خانم تائيدي به مرحله سوم زندگي شما، يعني ...بپردازيم. در چه سالي به این جا آمديد؟
ــ در سال 1986 بعد از 4 سال كوشش و تقلا  توانستم از مرز پاكستان سوار بر شتر و با پاي پياده وطنم را ترك كنم.

چه شد كه تصميم گرفتيد ترك وطن كرده و به تبعيد قدم بگذاريد؟
كه من تظاهر به فقر ميكنم! فقر! متوجه شديد. حالا متوجه شديد كه چرا ترك وطن كرديم و بخصوص شخص من چگونه از ايران خارج شدم. 

  با صحنه چه كرديد؟
ــ طبيعتا آنچه را كه امكانش را پيدا كرديم براي تئاتر انجام داديم، ولي فكر ميكنم براي يادآوري بسيار لازم است كه بگويم تئاتر واقعي كار سختي است، منظورم كار تئاتري كه ميشناسيم و ميشناسم است. تئاتري كه سالها آن را كار كرده ايم. پس هنرمند واقعي تئاتر در تبعيد سعي دارد كار تئاتر واقعي را بكند. ما هم سعي بسيار كرديم و گروه تئاتر گالان را به همت همكار و يار زندگيم بهروز به نژاد ايجاد كرديم.
چندين نمايشنامه حاصل كار در اين سالهاي اقامت در تبعيد اجباري و تحميلي ست. "قصه ديار و ديوار . . ."، "ديوار چهارم"، "ديدار در پارك"، "خرس و خواستگاري" و يكي دو تاي ديگري. مشخص ترين آنها نمايشنامه "ديوار چهارم" ميباشد كه كاري تك نفره و به مدت 75 دقيقه ميباشد كه توسط بهروز به نژاد نوشته و كارگرداني شد و اولين اجرايش در 1995 ميباشد. نمايشنامه "ديوار چهارم" در زمان اجراي آن به چند كشور مختلف دعوت شد و بسيار موفق بود و هر چه بيشتر شامل مرور زمان شود ارزش و اهميت آن روشن تر ميشود. بخصوص از دوره اي كه بسيار عجيب و دردآور و حيرت انگيز براي مردم ايران ميباشد سخن گفته، از هنرمند ايراني در اين دوره، حقايقي را گفته است كه ميبايست گفته ميشد. همچنانكه گفتم در آينده بيشتر اهميت اينگونه كارها معلوم ميشود. اين گفته صاحب نظري از اهل تئاتر است كه هميشه فعاليتي راستين در تئاتر ايران داشته است.

در خارج غير از كار تئاتر، كار سينمايي هم انجام داده ايد يا نه؟ و اگر آري چه فيلمهايي؟
ــ بله من در تبعيد در حدي كه امكان داده شد و مناسب تشخيص دادم كار سينمايي كردم. فيلم سينمايي "بدون دخترم هرگز" ساخت سينماي آمريكا، كه نقش يك مدير مدرسه را در  جمهوري اسلامي ايفا كردم. اين فيلم در زمان نمايش در اكثر كشورهاي اروپايي و آمريكا جنجال زيادي به پا كرد. فيلم كوتاه 35 دقيقه اي به نام Dog- Dish- Dream كه ترجمه آن ميشود "روياي ظرف غذاي سگي". فيلم سوررئاليستي بود و در عين حال سياسي كه شديدا دولت زمان تاچر را مورد‌ انتقاد قرار ميداد. فيلم با استقبال منتقدين فيلم انگليس روبرو شد و جايزه بهترين كارگرداني را در فستيوال فيلم بيرمنگام دريافت داشت. كارگردان فيلم خانم "كورت هالد" بود و در آخر هم اشاره ميكنم به اينكه پيشنهاد بازي در فيلمهاي كوتاه و يك ساعته تلويزيوني انگليس را داشتم ولي مناسب تشخيص ندادم و شركت نكردم.
در مورد فيلم سينمايي "بدون دخترم هرگز" بجاست كه اشاره كنم به اين نكته غمگين و طنزآلود تلخ. فكر ميكنم ما شايد تنها مليتي باشيم كه بدون اينكه فيلمي را ديده باشيم و يا داستان فيلمي را خوانده باشيم فيلم و داستان را محكوم ميكنيم. و تا جايي پيش ميرويم كه راجع به آن نخوانده و ندانسته نقد مينويسيم و شديدا به فيلم و داستان آن حمله ميكنيم. اينها اتفاقاتي بود كه در زمان نمايش فيلم "بدون دخترم هرگز" روي داد و حتي تا جايي پيش رفتند كه بنده از طرف كساني كه هرگز صلاحيت اظهارنظر در اين مورد را ندارند، مورد ‌حمله و انتقاد شديد قرار گرفتم كه چرا در اين فيلم شركت كرده ام؟‌
ولي در همان زمان نمايش فيلم، خانم سالي فيلد هنرمند زن آمريكايي كه در فيلم رل اول زن را به عهده داشت در شوي تلويزيوني معروف اپرا در آمريكا، كار مرا ستود و بسيار شيرين از من تعريف كرد. خوب وقتي كه حب و بغضي در كار نباشد مشكلي براي شخص هنرمند واقعي ايجاد نميكند. ولي همين حرفها و مصاحبه اين خانم را نيز نديديم كه نشريه ايراني درج كند. ناگفته نگذارم كه مجله جوانان چاپ لس آنجلس مصاحبه مفصل و جالبي با خانم سالي فيلد درباره اين فيلم انجام داد.
ولي نظر خودم اين است كه جواب كار هنري كه مورد‌ نقد است، بايد با كارهاي هنري داده شود نه با فحاشي.

از كارهايي كه اجرا كرديد، دوست داريد‌ كه كدام كارتان را دوباره اجرا كنيد؟
ــ در اين دوره آرزو دارم كه بتوانم نمايشنامه "ديوار چهارم" را از نظر تصويربرداري و ضبط تلويزيوني به روي نوار ضبط كنم و ديگر اينكه بتوانم به نوشته هاي پراكنده خود نظم دهم و تجربه هاي زندگي كه حقايق زندگي زن هنرمند ايراني ميباشد براي نسل آينده بنويسم تا بماند. كه حالا ديگر يواش يواش حس ميكنم به صورت وظيفه به آن فكر و عمل كنم.

چه نظري راجع به تئاتر امروز ايران داريد؟
ــ فكر ميكنم نميتوانم در اين مورد نظري بدهم، چون واقعا چيزي از تئاتر امروز ايران نميدانم.

اعتقاد شما به تئاتر تبعيد يا مهاجر و يا دور از وطن است؟
ــ ببينيد من به راستي آرزو دارم كه تئاتر در تبعيد به صورت تئاتر حرفه اي و زبان زيباي فارسي به صورت جدي پايدار بماند و هرگز محفلي نشود و به صورت شوهاي خنده دار محفلي ارائه نشود.
البته اين حقيقت را به خوبي ميدانم كه تئاتر كار سختي است، تئاتر واقعي آدمهاي جدي، فداكار و با استعداد ميخواهد. خوشا به حال كسي كه آن را بلد باشد. همين و بس.

نظرتان راجع به تئاتر ايران در خارج چيست؟
ــ آنچه ميتوانم بگويم اين است كه خيلي ها علاقه دارند كه در خارج ‌از ايران كار تئاتر بكنند و در اين مورد خيلي هم وقت گذاشته اند. ولي كار تئاتر، تئاتر واقعي، سخت است و فداكاري زياد و استعداد لازمه را ميطلبد. به هر حال خيلي ها در حال تلاش هستند. ديديم و مي بينيم كه تئاتر به معناي واقعي به بيراهه رفت و تفريح و خنده جايگزينش شد.

فكر ميكنيد تاثير انقلاب اسلامي است؟
ــ ببينيد نظر بنده در اين لحظه اين است كه براي من كمي با تعجب همراه است كه چگونه تا به امروز ...چيزي به نام تئاتر يا اداره تئاتر دارد؟
از همان سالهاي 1358 و 1359 و 1360 كساني مثل ما را پراكنده كردند. بله كساني مثل من توانستيم در تئاترهاي مردمي لاله زار براي مردم حقيقي و تئاتر دوست ايران كار كنيم ولي اين فعاليت بيشتر از يك سال و اندي طول نكشيد و ...به سالنهاي تئاتر لاله زار را شاهد بوديم و بالاخره ما آخرين فعالان تئاتر مردمي ايران را خانه نشين كردند.
ما فعالان تئاتري كه در خدمت تئاتر دستوري و تبليغي نرفتيم، بنابر اين من چه نظري ميتوانم در اين لحظه داشته باشم؟
هر هنري در فضاي سالم و طبيعي شكوفا ميشود. هم چنانكه شكوفه و گل در فصل بهار طبيعتا گل ميدهند و شكوفا ميشوند.
من به راستي نميدانم در كشورم ايران چه ميگذرد؟ و حتي طبيعت چه سهمي دارد؟ و اصلا حالش چطور است؟

خانم تائيدي در خاتمه عمررا چگونه سپري ميكنيد؟
ــ  به هر حال بيشتر وقت من در خانه به خواندن و گاهي به نوشتن و بعضي مواقع تماشاي فيلم و يا تئاتري جالب ميگذرد. براي زندگي و روان سالم در هفته سه بار به كلوپ ورزشي ميروم و شنا ميكنم و مدتي را در كلوپ سلامتي ميگذرانم و از همه مهمتر خانه و زندگي را به طور سالم نگهداشتن و چرخاندن آن، نظافت و پخت و پز و ديگر رسيدگي هاي لازم زندگي امروزه در اروپا.
بهروز به نژاد هم كار بيرون از خانه را انجام ميدهد و زندگي ما را ميچرخاند و خوشبختانه كار بهروز در بيرون از خانه نزديك به روحيه هنري اوست. بهروز در يك گالري كه هنرهاي آفريقا را معرفي ميكند كار ميكند.

آيا سخن ديگري هم براي گفتن هست؟
 من هرگز سكوت نكرده ام، بلكه اگر صحبت نكرده ام جايي نيافته ام و اگر چنين امكاناتي باشد و بتوانم حرف دل را با اهل دل بگويم چرا كه سخن نگويم؟ من هميشه آماده ام كه براي مردمم و با مردم هم حرف بزنم، چون ما كارهايمان براي مردم است. به شرطي كه امكانش مهيا باشد.

خانم تائيدي به هر حال خسته نباشيد، صحبتهايمان به درد دل و درد دلهايمان به يادآوري تاريخ تبديل شد و من فكر ميكنم به قول شفيعي كدكني "به پايان رسيديم، ولي نكرديم پرواز" و هنوز حرفهاي بسياري براي گفتن داشته باشيد كه اميدوارم در زماني مناسب تر بتوانيم باز هم با هم حرف بزنيم و در اينجا واقعا از بهروز خان به نژاد (به قول شما) بايد سپاسگزاري كنيم به خاطر بخشي از عكسها كه خودش گرفته بود و يا اينكه توانست عكسها را در اختيارم بگذارد و هم پاي من براي اين مصاحبه انديشه كرد و ايده هاي فراوان نثار كرد و بدون كمك او شايد‌ ناشدني ميشد از راه دور. و ممنون از شما كه اينگونه ما را در وقتتان مهمان كرديد. اجازه دهيد در خاتمه به چند‌كار تئاتري تلويزيوني شما بعد از بازگشتتان به ايران اشاره بكنيم و با نام اين نمايشنامه ها گفت و گو را به انتها برسانيم.
كارهايي كه از دهه 1350 به بعد اجرا يا ضبط شد:
1ــ چهره يك باكره مقدس از تنسي ويليامز، كارگردان پرويز تائيدي
2ــ رومئو و ژوليت از ژان آنوي. كارگردان اسماعيل شنگله
3ــ وعده ملاقات با خودم نوشته و كار تهمينه ميرميراني
4ــ سري نمايشهاي رابطه در 6 قسمت نوشته و كار سيروس ابراهيم زاده
5ــ گلدان نوشته بهمن فرسي، و كار پرويز ظهوري
6ــ زيباي بي اعتنا، اثر ژان كوكتو و كار پرويز تائيدي
7ــ مادمازل ژولي، اثر آگوست استريندبرگ كارگردان جعفر والي
و . .
+ نوشته شده توسط hooman zarif در دوشنبه سی ام خرداد 1384 و ساعت 17:13 |
اسکناس هزار تومانی را روی زمین دیدو اون رو برداشت . در این حین مردی به سمت او آمد و پرسید : شما اینجا اسکناس هزاری ندیدید؟ او گفت: ابدا و او به شدت انکار کرد . مرد تبسمی زد و گفت شما در مقابل دربین مخفی شبکه 3هستید
مرد هم خندید وگفت شما هم روبروی شبکه جهانیbbcهستید!!!!

براساس تمی از خبرنگارجوان!

+ نوشته شده توسط hooman zarif در دوشنبه سی ام خرداد 1384 و ساعت 14:18 |
خانه دنج وخالی دلمرده است  .پدرهم خیلی ناراحت و مسکوت !
اما بهار که آمد ...برشاخه های پدر جوانه رویید و...
دیگر پدرشبها زود به خانه نمی آید
تادیروقت با بهارخانوم کافی شاپ وتاترمی ره و...
ولی هنوز خانه دنج وخالی دلمرده است ...
دل من هم !
+ نوشته شده توسط hooman zarif در شنبه بیست و هشتم خرداد 1384 و ساعت 17:48 |
جاذبه های تاتر!

+ نوشته شده توسط hooman zarif در شنبه بیست و هشتم خرداد 1384 و ساعت 16:25 |
مصاحبه با یعقوب صباحی بازیگرنمایش خاکستری

درابتدا کمی ازخودتان بگویید:

گروه شايا از سال 1374 کار حرفه اي خود را شروع کرد. شهرام کرمي، حميدرضا نعيمي، آرش دادگرومن و بهنازنازي عضو ثابت اين گروه هستيم. در طي اين 10 سال حدود 15 -14 کار را روي صحنه برديم. از گروه راضي هستم. بعد از اين کار هم، نمايش ديگري را روي صحنه خواهيم برد که هنوز تمرينات آن شروع نشده است.
اسم کار آينده را بفرماييد:
صبحانه براي ايکاروس. نوشته حميد رضا نعيمي و به کارگرداني دادگر و نعيمي است.
چه دغدغه خاطري و چه انگيزه  اي باعث شد که چنين کاري را که مي توانست صرفا دفاع مقدس باشد، خيلي راحت با مشکلات دور و بر ما کنار بيايد؟
اين پرسش بايد ابتدا از نويسنده و کارگردان پرسيده شود. ولي من به عنوان انتخاب گر نقش، يک سري صحبت هايي با کارگردان داشته ام و اميدوارم به آن نقش رسيده باشم.


چه حسي داريد، در برابر بازي در نقشي که در برابر آنچه که در پيرامونش مي گذرد، به راحتي بي تفاوت است و به دنبال بهره برداري ازشهادت پسرش و مراسم دفن وي در يکي از ميادين شهراست؟


اين شخصيت نسبت به خانواده اش بي تفاوت و از پيرامونش غافل است و در يک عالم ديگر است. البته چون بازاري است، مثل يک آدم بازاري فکر مي کند. اگر راضي شده که بچه اش در ميدان شهر دفن شود، فقط به خاطريک ابهت در بازار است. ولي مادر که بچه اش را پاره جگر خود مي داند، نتوانسته با اين مساله کنار بيايد که بچه اش در ميدان شهر دفن شود. مادر مي خواست که تمام دردهاي اين چند ساله را ببرد سر خاک بچه اش و هر هفته براي او گريه کند و اشک بريزد و درد دل کند.
حالا با وجود اينکه بچه در وسط ميدان شهر دفن مي شود، نمي تواند آن گونه که مي خواهد با بچه اش خلوت کند.
انتظار زنده بودن بچه مفقود الاثرش را داشته ولي با استخوان هايي مواجه مي شود که به او تحويل نداده اند.


بياييم رو راست باشيم. انتخاب اين اثر انگيزه اي براي دريافت حمايت از مسئولان ندارد؟ گرچه اين کار نمي تواند درژانر دفاع مقدس قرار بگيرد و پيامد اجتماعي جنگ را در نظر گرفته است.


ببينيد. نويسنده در اينجا خواسته حواشي جنگ و مسائلي که پس از جنگ پيش آمده را بيان کند. مسائلي که از جنگ داريم و هيچ وقت به آن پرداخته نشده است.
مشکلاتي که در خانواده هاي شهيد هم هست، شايد ما خيلي کم رنگ به آن توجه کرديم.


قسمتي از کار شب هاي زاينده رود مخملباف و قسمت ديگري از کار عروس خوبان را به ياد مي‌آورد. با رويکردهاي اخير فرهنگي و شعارهاي انتخاباتي که صرفا درباره معيشت و اقتصاد بود و از بين کانديداهاي رياست جمهوري تنها يک نفر درباره ارزش‌هاي انقلاب صحبت مي کرد، فکر مي‌کنيد اين اثر بتواند با تماشاگر رابطه برقرار کند؟

 
نمي توانم در اين باره کاملا توضيح بدهم. شايد اين اجرا نتواند ارتباط برقرار کند. ولي اميدوارم اين اتفاق بيفتد. 
   
‏متشکرم ازوقتی که به من دادید

+ نوشته شده توسط hooman zarif در جمعه بیست و هفتم خرداد 1384 و ساعت 17:50 |
دوستا ن برای همکاری درزمینه تاتر .خبررسانی وحتی داستان کوتاه منتظرتماس شمام

۰۹۱۲۵۱۶۲۸۰۵

+ نوشته شده توسط hooman zarif در جمعه بیست و هفتم خرداد 1384 و ساعت 15:34 |

 

 

 

 

خواستم تا ازپشت پنجره رفتنش رو ببینم ولی نفسم حسادت کردورفتنش درسرمای بد تراززمستون سانسورشد.

+ نوشته شده توسط hooman zarif در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1384 و ساعت 18:37 |
تأتر شهردرانتظاربیضایی

+ نوشته شده توسط hooman zarif در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1384 و ساعت 17:32 |
هرکی تاترایران رو دوس داره بیاد جلو
+ نوشته شده توسط hooman zarif در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1384 و ساعت 17:27 |
ازاحسان متشکرم یا همون ساتیا جیت رای دوست !!!

 

+ نوشته شده توسط hooman zarif در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1384 و ساعت 17:23 |
لینکام یه دفه گم شدن

به کمک دوستان نیازمندم

+ نوشته شده توسط hooman zarif در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384 و ساعت 18:21 |

 

رازداري

 خويشتن داري و خموشي را
 هوشمندان حصار جان دانند
 گر زيان بيني از بيان بيني
ور زبون گردي از زبان دانند
راز دل پيش دوستان مگشاي
گر نخواهي كه دشمنان دانند 

 رهی معيری

+ نوشته شده توسط hooman zarif در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384 و ساعت 16:17 |

فاستوس جايگزين درخت انگور

جلسه نمايشنامه‌خواني «فاستوس» جايگزين «درخت انگور» و «آهاي كي اونجاست» مي‌شود.

 در برنامه نمايشنامه‌خواني اين هفته و هفته‌ي اينده فرهنگسراي نياوران قرار بود در روزهاي بيست و هشتم و بيست و نهم خرداد نمايشنامه درخت انگور و باغ آرزوها نوشته پرويز بشردوست و به كارگرداني پروانه حيدري و در روزهاي چهارم و پنجم تيرماه نيز نمايشنامه «آهاي كي اونجاست» نوشته و كار بهزاد صديقي روخواني شود كه برپا شدن نمايشگاه هنر معنوي در فرهنگسراي نياوران،‌طي اين دو هفته نمايشنامه «فاستوس» نوشته و كار كتايون حسين‌زاده روخواني مي‌شود.

 اين نمايشنامه تلفيقي از «فاوست» اثر جاودانه‌ گوته و «دكتر فاستوس» نوشته مارلو است كه نويسنده آن با تاكيد بر تقابل معنويت در دنياي مادي‌گرا اين نمايشنامه را ويژه نمايشنامه‌خواني تنظيم كرده است.

حسين‌زاده با استفاده از جلوه‌هاي معنوي اين دو شاهكار ادبيات نمايشي و با حفظ ساختار كار مارلو و تاكيد بر نگاه گونه به داستان اصلي نزديك شده است.

اين نمايشنامه در روزهاي ‌٢٨ و ‌٢٩ خرداد و همچنين ‌٤ و ‌٥ تير ماه در فرهنگسراي نياوران و با نقش‌خواني سعيد پورصميمي و پريزاد سيف‌ روخواني ساعت ‌٣٠/١٩ روخواني مي‌شود.

لازم به ذكر است كه مسئولين جلسات نمايشنامه‌خواني فرهنگسراي نياوران براي اجراي دو نمايشنامه «آهاي كي اونجاست» و «درخت انگور» روزهاي ديگري را جايگزين خواهند كرد.

+ نوشته شده توسط hooman zarif در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384 و ساعت 15:51 |

پانته آبهرام و نخستين  كارگرداني تئاتر

پانته آبهرام، بازيگر تئاتر و سينما، اين روزها سرگرم تمرين نخستين تجربه‌ي خود در زمينه ي كارگرداني تئاتر است.

 اين نمايش يك ذهن اوليه دارد كه از طريق انجام تمرينات كامل و كامل‌تر مي‌شود.

بهرام، اين نمايش را كاري صرفا تجربي خواند و گفت:‌ متن آماده‌اي نداريم و تنها يك پروسه‌ي كشف و شهودي داريم و البته تاكيدمان بر حركت است.

هنوز نام اين نمايش، مشخص نشده اما احتمال دارد نخستين اجراي آن در شهريور ماه انجام شود.

تاكنون حضور سارا ريحاني و مهدي ساكي به عنوان بازيگر در اين نمايش قطعي شده است.

بهرام احتمال داد، نخستين اجراي اين نمايش در مكاني به جز تئاتر شهر انجام شود و تئاتر شهر دومين كلان اجراي اين نمايش باشد.

وي گفت: اين نمايش فعلا در مرحله‌ي پيش توليد است و قرار است از طريق جذب اسپانسر مورد حمايت مالي قرار گيرد و به همين دليل بايد به مرحله‌اي برسد كه بتوان درباره‌ي آن سخن گفت.

بهرام درباره‌ي ديگر فعاليت هاي خود در زمينه تئاتر گفت:از آنجا كه سفرهاي بين‌المللي نمايش “منطقه اشتغال شده” از 27 خرداد ماه شروع مي‌شود و تا آبان ماه ادامه خواهد داشت، نمي‌توانم در نمايش ديگري حضور داشته باشم.

به گفته وي نخستين سفر اين گروه روز جمعه به كشور آلمان انجام خواهد شد و بعد از آن نيز گروه اجرايي راهي كشور ايتاليا مي‌شوند تا در بي‌نيال ونيز حضور يابند.

منطقه اشغال شده، محصول مشترك ايران و آلمان است كه با حضور بازيگراني چون پانته آبهرام، سيما تيرانداز، مهشاد مخبري، زهره آقالو، سارا ريحاني به روي صحنه مي‌رود.

گرچه قرار بود اين نمايش ابتدا در ايران به اجرا عمومي گذاشته شود، ‌هنوز تكليف اين موضوع روشن نشده است

+ نوشته شده توسط hooman zarif در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384 و ساعت 15:44 |
مرگ اون برایم خیلی تلخ بود

 هرچند زبون نفهم وسرکش بود وبی وفا

آره خیلی وقتا مچشو گرفته بودم بگذریم

حالابچشو که رو دستم مونده چه کنم ؟

البته فکر کنم اون سگ خوبی بشه !!!!!

+ نوشته شده توسط hooman zarif در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384 و ساعت 19:21 |
خسته ام......

 

 

 

 

 

خسته ام

ازهمه

خسته ام ازدنیا

آسمان بشنو ازقلب من ای صدا

ای زندگی بیزارازتوام بیزارازاین عالم

درهم مشکن زنجیرمرا

خواهم که شوم رسوا...

بیادفرهادومازیار

+ نوشته شده توسط hooman zarif در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384 و ساعت 16:37 |
 
 
خوب همش که نمیشه مثل سیب زمینی ازتاترگفت !
 
تازه وقتی یک نفر برای انتخابات از آیت الهی دل می کنه وحجه السلام
می شودویا اینکه یه نفر ازهالیوود برای انتخابات میاد وبعد ازسفر به ایران قصد ازدواج مجددبا مدونا می گیردووووو
پنج دليل برای رای دادن به نامزدها !!!
چرا به کروبی رای می دهيم؟

- پنجاه هزار تومان پول لازم داريم و حاضريم برای به دست آوردن آن ماهی صدهزار تومان ضرر کنيم.
- آدم حساس و عاطفی ای هستيم و در مقابل درخواست های حزن آميز کسی مه می خواهد رئيس جمهور شود، نمی توانيم مقاومت کنيم.
- خاطره خوبی از لرستان داريم و هنوز موفق به ترک کامل آن نشده ايم.
- دوست داريم زندگی مان پر از هيجان باشد.
- از تماشای دعوا کردن ديگران لذت می بريم.

چرا به احمدی نژاد رای می دهيم؟

- دچار مشکل بينايی هستيم و چشم مان همه چيزها را کج و کوله می بيند.
- مدتی است که دماغ مان کيپ است.
- احمدی نژاد را با کسی ديگر عوضی گرفته ايم.
- از بمب اتم بشدت خوشمان می آيد.
- نمی دانيم رئيس جمهور و گوجه فرنگی چه تفاوتی دارد.

چرا به مهرعليزاده رای می دهيم؟

- برايمان جنس و فرم کت و شلوار از آدمی که آنرا پوشيده است، مهم تر است.
- فرق فرماندار اردبيل و رئيس جمهور ايران را نمی دانيم.
- از خاتمی و هاشمی و خامنه ای متنفريم، اما دوست داريم روی برگ رای مان يک چيزی بنويسيم.
- کارمند تربيت بدنی هستيم و می خواهيم کارمند تربيت بدنی بمانيم.
- در کودکی يک مهرعليزاده همکلاسی مان بود که رفت زير ماشين و مرد و ما دوست داريم هميشه به ياد او باشيم.

چرا به قاليباف رای می دهيم؟

- چون خيلی از شوخی خوشمان می آيد.
- چون از عينک آفتابی خوش مان می آيد.
- قدرت تشخيص مان را بکلی از دست داده ايم.
- در زمان کودکی دزد به خانه مان حمله کرده و يک پاسبان مهربان ما را نجات داده است.
- به مهاجرت نخبگان ايرانی به اروپا و آمريکا علاقمنديم.

چرا به محسن رضايی رای می دهيم؟

- چون نمی دانيم دو دوتا می شود چهارتا
- چون دوست نداريم مورد تجاوز دشمن قرار بگيريم، ولی دوست داريم دق مرگ بشويم.
- قصد داريم جمهوری اسلامی را با وحشيانه ترين شکل نابود کنيم.
- بخشش نداريم و حاضر نيستيم اشتباهات رهبران جمهوری اسلامی را ببخشيم و می خواهيم کاری کنيم که آنها جهنم را در همين دنيا احساس کنند.
- می خواهيم خودکشی کنيم و فکر می کنيم وقتی ما زنده نيستيم چرا بايد ديگران زندگی خوبی داشته باشند.

چرا به لاريجانی رای می دهيم؟

- چون از فلسفه خوشمان می آيد ولی منطقی نيستيم.
- دچار آلزايمر هستيم و گذشته را فراموش کرده ايم.
- از بچگی توسری خور بوده ايم و عادت کرديم.
- هرگز تلويزيون جمهوری اسلامی را تماشا نکرده ايم.
- دين خدا را بيشتر از خودش دوست داريم.

چرا به هاشمی رفسنجانی رای می دهيم؟

- فايده را به شرافت ترجيح می دهيم و مطمئن هستيم شرافت ممکن نيست.
- قصد داريم رهبر جمهوری اسلامی را دچار مشکل جدی کنيم.
- بيست سال قبل را فراموش کرده ايم، اما ده سال قبل را خوب يادمان است.
- آدم بسيار بدجنس و بدذاتی هستيم و شيطانی را که به نفع مان است به خدايی که دردسر دارد ترجيح می دهيم.
- فرق بين رئيس جمهور و رهبر اپوزيسيون را می دانيم و می خواهيم رئيس جمهور انتخاب کنيم.

چرا به معين رای می دهيم؟

- از نظاميان بدمان می آيد، اما جنگيدن را دوست داريم.
- هم حکومت را خوب می شناسيم و هنوز خيلی از آن نا اميد نشده ايم، هم اپوزيسيون را خوب می شناسيم و از آن نا اميد شده ايم و هم معين را خوب نمی شناسيم و به او اميدواريم.
- از سرود ياردبستانی خوشمان می گيرد و دست خودمان هم نيست.
- ترجيح می دهيم به مشکلی که سه ماه بعد پيش خواهد آمد فکر نکنيم.
- دوست داريم همسرمان مثبت و شريف باشد، نه خوشگل و پولدار و نابغه.

(بی بی سی فارسی

+ نوشته شده توسط hooman zarif در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384 و ساعت 16:27 |

نمایش پسران تاريخ در يك فيلم سينمايي


براساس نمايشنامه" پسران تاريخ" اثر "آلن بنت" فيلمي سينمايي ساخته مي شود.
 اكثر بازيگران اين فيلم را هنر پيشه هاي تئاتر تشكيل مي دهند . كارگرداني آن نيز به عهده "نيكولاس هيتز" ، كارگردان تئاتر ، خواهد بود. اقتباس سينمايي از نمايشنامه را نيز خود نسبت انجام مي دهد.
گفتني است نمايش" پسران تاريخ "كه چند ماه پيش در سالن ليتلتون تئاتر ملي لندن به روي صحنه بود ، برنده سه جايزه ايونينگ استاندارد انجمن منتقدين و اليوير شد.
كساني كه قرار است در اين فيلم بازي كنند عبارتند از : ريچارد گريفيت ، استفن كمپبل مور، كليومريسون، ساموئل اندرسون ، رامينيك كوپر، اندرونات ، ساموئل بارنت، جيمي پاركر و جيمز كوردن كه همگي بازيگر نمايش نيز هستند. اين گروه در آوريل 2006 " پسران تاريخ" را در برادوي نيز اجرا خواهند كرد.
لازم به ذكر است كه ساخت اين فيلم از ماه آينده در انگلستان آغاز مي شود . سرمايه گذاران اين فيلم را دان اي( DNA ) فيلمز و بي بي سي و پخش آن را نيز فاكس سرچ لايت به عهده دارد.
+ نوشته شده توسط hooman zarif در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384 و ساعت 14:45 |
نقدي بر نمايشنامه خواني چاه عليرضاي "توانا"‏

عصر شنبه 21 خرداد ماه 1384 در خانه نمايش اداره تئاتر بعد از مدت ها مهمان يک نمايشنامه خواني بودم. اگر بخواهيم محيط را تجسم کنيم بايد از دو نقش خوان (که وظيفه روخواني متن ها را داشتند) و کارگردان اين نمايش خواني ياد کنم. دو نقش خوان رو به روي هم، چشم در چشم هم، زماني که تنها چراغ نوراني روي ميز بين اين دو، حقيقت ماجرا را روشن مي کرد، شروع به صحبت کردند: چي شده که خودت را کشتي؟ و مرد جوان در چند ديالوگ بعد به اطلاعاتمان مي افزايد که خود نيز مرده است. ‏
نمايش خواني  چاه به کارگرداني سعيد زين العابديني و با هنرمندي نقش خوانان؛ هادي کمالي مقدم و الهام شکيب در خانه نمايش واقع در خيابان پارس، ميدان فردوسي تهران اجرا شد.
موفقيت اين نمايش خواني با وجود شنيده نشدن صداي کم فروغ الهام شکيب از همان ابتدا مشخص بود. با شروع شدن نمايشنامه خواني و پرتوافکني آباژور روي ميز، که نور پريدگي دو چهره زن  و مرد را بيشتر قوت مي بخشيد، همه تماشاگران اين اثر مبهوت نمايش شدند. و چند صدا از اين طرف و آن طرف در بين تماشاچي ها، نماينگر اين بود که به احترام اين لحظات که اختصاص به گفت و گوي عاشق و معشوق دنيا بدرود گفته دارد، موبايل هاي هر چند در حالت "ويبره" را خاموش مي کنند.
جواني روشنفکر دلباخته دختري آسوده خاطر از دنيا و مافي ها مي شود، آنهم در تئاتري به نام هملت و سرانجام جوان اسير در افکار روشن خود، بين کتاب و اسلحه و براي مردم، زندگي اش دچار تاريکي "انفرادي" مي شود. مي فهمد که فهميدن با درک کردن بسي توفير دارد. ولي براي رسيدن به دختر هم در زمان بيرون  از زندان را همچون هم بزمان! داخل زندان مي فروشد تا به قول خود به زندگي هر چند از نوع عوضي اش ادامه دهد. دختر در بيرون از زندان خودکشي ‏
مي کند و جوان هم.
و البته نبودن داستان نمايش به مقطعي خاصي از تاريخ، مي تواند داستان را حتي جهان شمول کند. براي دست اندر کاران اين برنامه موفقيت خواهانم.

منبع: تئاتر- هومن ظريف

+ نوشته شده توسط hooman zarif در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384 و ساعت 18:52 |
جلسه نمايشنامه‌خواني”چاه” برگزار شد
 
خانم صالحی لطفا اگر از سایت نگرفته اید کارکنید
 
نمايش”چاه” به كارگرداني سعيد زين‌العابديني در جلسه نمايشنامه‌خواني اداره تئاتر اجرا شد.
به گزارش سايت ايران تئاتر، اين نمايش دو پرسوناژي نوشته عليرضا توانا است و نقش‌خوانان آن هادي كمالي‌مقدم و الهام شكيب بودند.
پس از پايان نمايشنامه‌خواني، جلسه گپ و گفت‌وگو در مورد نمايش”چاه” با حضور محمدحسين ناصربخت، زهرا صبري، سعيد زين‌العابديني، عليرضا توانا و نگين‌ صادقي‌پور برگزار شد.
در ابتدا دكتر ناصربخت در مورد كليت جلسات نمايشنامه‌خواني و نحوه برگزاري آن صحبت كوتاهي ارائه كرد و با معرفي عليرضا توانا، ادامه صحبت را به او سپرد.
توانا پس از صحبت كوتاهي در مورد نمايشنامه گفت:«من نمايشنامه”چاه” را در دوران دانشجويي‌ام يعني سال 73 نوشتم كه در آن زمان درگير انديشه‌هاي مختلفي بودم كه در حال حاضر بخشي از آن‌ها تغيير كرده‌اند و يا به كل از ميان رفته‌اند و بخشي از آن‌ها همچنان جز اعتقادات من است. همين انديشه‌ها باعث شد كه احساس كنم نمايش”چاه” مي‌تواند يك دوره و زمانه را ارائه دهد.»
نويسنده نمايش”چاه” اشاره كرد:«در واقع احساس من بدين گونه بود كه”چاه” تصوير صادقانه‌اي از عصر ماست و بايد تاكيد كنم كه شخصيت‌هايي كه در اين نمايش مطرحند به هيچ گروه سياسي ربط ندارند و مي‌‌توانند در هر موقعيتي وجود داشته باشند.»
نگين صادقي‌پور كه در جلسه گذشته نمايشنامه‌خواني، نمايش”شهر بي‌دروازه” را اجرا كرد از توانا پرسيد كه چرا در هيچ قسمت از نمايش، اشاره‌اي به ميزانسن نشده و آيا در حين نوشتن تصويرهايي خلق كرده‌ايد كه در زمان اجرا از آن صرف نظر كرديد كه توانا در پاسخ به اين پرسش اظهار كرد:«نمايش ”چاه” اثري ديالوگ محور است اما اين امر مانع اين نمي‌شود كه ساير اركان تشكيل دهنده نمايش رشد پيدا نكنند. بايد بگويم كه تغييرات اندكي در نمايشنامه داده شد كه با توجه به شناختي كه از سعيد زين‌العابديني و استعداد وي دارم، ترجيح دادم كه به صورت شفاهي تغييرات را به او بگويم و با وجود اين كه پيش از اين تصميم داشتم كه اين نمايش را خودم كارگرداني كنم اما در حال حاضر از زين‌العابديني و بازيگران خوب اين نمايش كمال تشكر را دارم و از نمايش راضي هستم.»
سپس زهرا صبري خطاب به توانا از مشخص كردن زمان و مكان و موقعيت براي شخصيت‌هاي داستان انتقاد كرد و افزود:«چنان چه براي شخصيت‌هاي اين نمايش زمان و مكان جغرافيايي خاصي را مشخص نمي‌كرديد و داستان را در موقعيت جغرافيايي ديگري خلق مي‌كرديد، توانايي برقراري ارتباط آن با تماشاگران جهاني‌تر مي‌شد.»
توانا در خاتمه به پرسش‌هاي تني چند از تماشاگران پاسخ گفت و جلسه در ساعت 30/18 در خانه نمايش به پايان رسيد.
+ نوشته شده توسط hooman zarif در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384 و ساعت 16:6 |

تیاتری هادرسینما"
"بهمن مفيد" و "پرويز پرستويي" هم بازي مي شوند

بهزاد فراهاني کارگردان و مدرس تئاتر نخستين اثر سينمايي خود را در مقام نويسنده و کارگردان با عنوان « مهماني از کارائيب » با بازي "پرويز پرستويي" و "بهمن مفيد" جلوي دوربين مي برد.
به گزارش "هاتف " فيلم نا مه « مهما ني از کارائيب » درباره پيرمردي است که در جريان سفر "فيدل کاسترو " به ايران براي وي کت وشلوار مي دوزد و مضمون اصلي آن عدالت ااجتماعي است .
 فراهاني ضمن تائيد اين مطلب ، اظهار داشت : فيلم نامه « مهماني از کارائيب » چند صباحي است که چاپ و روانه بازار کتاب شده است .
وي در مورد ساخت نسخه سينمايي اين فيلم نامه، گفت : هنوز موفق به دريافت پروانه ساخت فيلم نشده ام ، در صورتي که همه چيز بر وفق مراد صورت گيرد و مسئولان امر همکاري کنند ، نخستين اثر سينمايي خود را به احتمال قوي با بازي پرويز پرستويي ، بهمن مفيد ، گلشيفته فراهاني ، شقايق فراهاني و ... جلوي دوربين خواهم برد .
گفتني است ، آخرين اثر تئاتر اي اين هنرمند در مقام نويسنده وکارگردان ، نمايش « مفتش » است که به دلايلي نامعلوم در جشنواره تئاتر فجر سال 83  اجراي آن ناتمام ماند و تاکنون در بلا تکليفي به سر مي برد

+ نوشته شده توسط hooman zarif در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384 و ساعت 16:2 |
برای همکاری درزمینه تاتر(سایت تاترما)منتظرتماس شما هستم.

۰۹۱۲۵۱۶۲۸۰۵

ازوبلاگ یک دوست همکار

+ نوشته شده توسط hooman zarif در جمعه بیستم خرداد 1384 و ساعت 19:22 |
آرش بزرگ زاده بازيگر دن کيشوت:‏
من قاطرچي هستم و خوشحالم!

آرش بزرگ زاده در نمايش دن کيشوت نقشي عجيب را بازي مي‌کند. يک قاطرچي که گهگاه وارد صحنه مي‌شود و رو به تماشاچي مي‌خندد. در ابتدا تماشاگر از حرکت وي گيج مي‌شود ولي کم کم با خنده او شليک خنده تماشاگر بلند مي‌شود. با او گفت‌وگو کرده‌ايم.
ضمن معرفي خودت درباره کار توضيح بده:
من آرش بزرگ زاده هستم.
و هميشه هم مي‌خندي؟
بله، نه هميشه، به هر حال به خاطر نقش مي‌خندم.
ولي شما بيرون نقش هم هميشه مي‌خندي.
نه هميشه، آدم که به هر کار، بي‌دليل نمي‌خنده.
نظر شما درباره اجرا و متن و رقابت بين ان دو چيست؟
فکر مي‌کنم اجرا و متن در اين کار با هم پيش مي‌روند و همديگر را کامل مي‌کنند.
با پيش فرض ديدن دن کيشوت وسانچوپانزا به نمايش دن کيشوت آمديم ولي نقش‌هاي برجسته تري در کنار اين دو ديديم، يکي قاطرچي هميشه خندان و ديگري کشيش، که من را ياد کشيش فيلم سينما پارادايزو انداخت.
به نظر من تعداد افرادي که در اين نمايش در حال کار کردن هستند، همه به سهم خودشان در موفقيت اين کار دخيل هستند. همه از کار لذت مي‌برند و اين لذت را به تماشاگر خود منتقل مي‌کنند و اين باعث مي‌شود که همه در يک سطح ديه شوند. به نظر من بازيگر بايد از کارش لذت ببرد و اين باور را به تماشاگرانش منتقل کند.
انتظارات از سايت تئاتر ما چيست؟
والا همينکه، به هر حال چنين سايتي راه افتاده و وجود دارد، من را خوشحال مي‌کند.
 حرف آخر؟
خوشحال هستم که از کار خوشتان آمده و اينکه به هر حال من هم قاطرچي هستم و خيلي خوشحاليم که با شما دوست شدم (مي‌خندد).

+ نوشته شده توسط hooman zarif در جمعه بیستم خرداد 1384 و ساعت 18:35 |
هورا شيو در تالار مولوي ‏

نمايش هورا شيو(هملت) به کارگرداني وحيد نفر در سالن اصلي در تالار مولوي روي صحنه است.
اين نمايش راس ساعت 5:45 هر روز عصر تا آخر خرداد ماه اجرا مي شود.
بازيگران هورا شيو عبارتند از: عباس جمشيدي فر، بهروز پناهنده، محمود کنشلو، پيام بخت، پريسا رضايي، سارا جواد زاده و فرخ رزمجو.

+ نوشته شده توسط hooman zarif در جمعه بیستم خرداد 1384 و ساعت 17:58 |
+ نوشته شده توسط hooman zarif در جمعه بیستم خرداد 1384 و ساعت 16:4 |
آرش دادگر با اشاره به انتخابات:‏
آدم ها مهم هستند، نه برنامه‌‌هاي کلان

در راهروهاي تئاتر شهر، آرش دادگر را مي بينم که مشغول کار با برو بچه‌هاي گروه خودش است.

 او در ابتدا مي گويد: ما ورک شاپ را از پيش از عيد شروع کرديم. بيشتر بچه‌هايي که در اين ورک شاپ فعاليت مي کنند از بچه‌هاي دانشجويي تئاتر هستند و با 7-6 نفر از بچه‌هايي که حرفه‌اي‌ هستند همکاري مي کنند. ورک شاپ ما به نام اشياي جاندار است، اما تمرکز ما اين است که بتوانيم بر متن الفباي ضربه‌ها کار کنيم و يک کار کارگاهي باشد.
الفباي ضربه ها اثر کيست؟
هانريش بل، رمان نويس و داستان کوتاه نويس آلماني، فضاي داستان مربوط به جنگ جهاني دوم است ولي در مورد جنگ نيست. درباره اتفاقاتي است که براي مردم آنزمان در آلمان آن تاريخ و شرايط مي افتد. و چون متني است که بر اساس روايت نوشته شده، روايت مردمي که به دليل اينکه به يک لهستاني که گرسنه است، يک قطعه نان داده، يک سال به زندان مي افتد و در زندان سلول سمت راست و چپش يک کشيش و يک جوان هستند که جوان قصد دارد نزد کشيش اعتراف کند. ولي در زندان مراسم عشاءرباني و توبه ممنوع است و به همين خاطر جوان با ضربه زدن به ديوار، با ضربه ها اعترافاتش را بيان مي کند و مرد که در سلول وسط است بايد ضربه‌ها را بگيرد و به سلول کشيش انتقال دهد و ضربه‌ها را از کشيش دوباره بگيرد و به جوان انتقال دهد. اين است که به صورت مداوم، هر روز اين مرد اين کار را انجام مي داده و سرانجام اين جوان را اعدام مي‌کنند براي اينکه آن جوان، نان فطير درست مي‌کرده، نان‌هاي کوچک به اندازه سکه هاي کوچک درست مي کرده و به کشيش ‌مي‌رسونده و کشيش آن را تبرک  ‌مي‌کرده و کشيش آنها را در مراسم عشاء‌رباني به صورت مخفيانه پخش ‌مي‌کرده. ‏
مثل اينکه يک نفر او را لو داده است. اما هيچ وقت ما ن‌مي‌فهميم چه کسي او را لو داده است. الان اين مردي که آزاد شده مدام به خاطر اينکه اين الفبا را به صورت پيگير انتقال داده، هنوز هم در حال انتقال اين ضربه‌ها است هر ضربه برايش همان الفباي ضربه ها و همان ايمان يوليوس جوان است. يوليوس ايمان ‌مي‌ آورد و از طريق ضربه ها و مرد الان در گير اين است که آيا در گذشته داره زندگي مي کنه يا در حال؟ مرده است يا زنده؟ مکان اين آپارتمان واقعي است؟ بچه‌هايش واقعي‌اند؟ يا روياست؟ دچار يک جور کابوس شده، کابوسي که در لحظاتي برايش شيرين و در لحظاتي برايش فاجعه است.‏
گفتيد که از دل اين ورک شاپ کاري براي صحنه خلق خواهد شد، در اين باره توضيح دهيد:
بازيگران کار آقاي نعيمي مشخص نيستند. کار ايشان صبحانه براي ايکاروس است که نوشته خود ايشان است. پنج بازيگر دارد ولي هنوز به جز خانم بهناز نازي حضور ديگران مشخص  نيست. خود ما هم براي شش ماهه دوم به جز اين کار مکتب شکسپير را کار ‌مي‌‌کنيم. که آن هم يک کار کارگاهي است. ‏
نام گروه خود را بفرماييد:‏
گروه تئاتر شايا. ‏
اعضاي اين گروه چه کساني هستند؟
رويا بختياري، هومن خدادوست، هومن کيايي، مجيدتفرشي، محسن حسين قلي پور، ميلاد اختر، عرفان ناظر، هومن زندي، نصير ملکي و بچه‌هاي ديگر که حافظه‌ام ياري نمي‌‌کند.‏
چه قدر هومن داريد، مصاحبه گر شما هم هومن ظريف است!‏
اتفاق مهم در اين کار اين است که فيزيک بازيگر مهمترين مساله است و اينکه هر چيزي ‌مي‌ تواند در روايت اتفاق بيفتد. آيا آن چيزي که مي گوييم همان چيزي است که اتفاق افتاده؟ يا دلمان مي خواهد به يک گونه ديگري بگوييم که دوست داريد؟ ما داريم روي اين کار مي کنيم. ‏
هر بازيگري که اين نقش را بازي مي کند، به يک گونه ديگري اين اتفاق را مي‌بيند، به عبارت ديگر اتفاق ديگري ‌مي‌افتد. آن اتفاق چيست؟ آن اتفاق فيزيکال ‌مي‌افتد و نه ذهني و احساسي. وقتي متن را مي‌خوانيم خيلي احساسي با آن برخورد ‌مي‌ کنيم. هر وقت قصه‌اي‌ را مي شنويم، احساسي با آن برخورد مي کنيم، ما مي‌خواهيم قضيه را برعکس کنيم، فيزيکال برخورد کردن با قضيه روايت‌هاي جديدي را از دل آن نمايش بيرون مي کشد که کار بسيار سختي است.
نظر شما درباره اتفاقات فرهنگي بعد از رياست جمهوري ايران چيست؟
نمي‌دانم. هيچ رئيس جمهوري را نداشتيم که در مورد تئاتر حرف بزند. همه در مورد فرهنگ حرف مي زنند. اين فرهنگ چيست؟ مجموعه هنرها و رفتارهاي اجتماعي است. هميشه يک چيز کلي درباره فرهنگ گفته مي‌شود. رئيس جمهورها هميشه درباره فرهنگ سازي حرف مي زنند. فرهنگ سازي وظيفه يک مغز متفکر نيست که يک برنامه را بدهد و ما هم برويم از آن استفاده کنيم. فرهنگ سازي اين است که هر کس در مقطعي که مي تواند فرهنگ کشور را بارور کند و رشد دهد. مهم بداند. چيزي ارجح در فرهنگ سازي وجود ندارد، پليس سر چهارراه و عابر زير باران و مني که در اين سالن‌هاي تئاتر هستم، من هم مهم هستم. تماشاگران که مي آيند و پول مي دهد و مي نشيند و ما را نگاه مي کند، در حال فرهنگ سازي هستند. با گفتن آن چيزي درست نمي شود. با همايش درست کردن آن چيزي در نمي‌آيد. با گفت‌و‌گوي تمدن‌ها و حرف‌هاي بزرگ بزرگ چيزي درست نمي‌شود. اين آدم ها هستند که مهم هستند، نه برنامه‌هاي کلان. اگر به آدم ها و تک تک آنها توجه کنيم، فرهنگ ساخته مي‌شود و مي‌تواند شکوفا شو

+ نوشته شده توسط hooman zarif در چهارشنبه هجدهم خرداد 1384 و ساعت 17:34 |
فاستوس در نياوران با اجراي

 سعيد پور صميمي
در نمايشگاه معنوي نياوران که شامل آثار هنرمندان معاصر درباره معنويت در هنر است، برنامه نمايشنامه خواني برگزار مي شود.‏
براساس گزارش خبرنگار تئاتر ما، اين برنامه شامل 4 اجرا از فاستوس است که براساس دو نمايشنامه اثر گوته و مالرو خواهد بود. متن اين دو نمايشنامه ترجمه تطبيقي خانم کتايون حسين زاده است . همچنين اين گزارش حاکي است کارگردان اين دو نمايشنامه نيز کتايون حسين زاده است . گفتني استت سعيد پور صميمي و پريزاوسيف اين نمايش را روخواني مي کنند.

+ نوشته شده توسط hooman zarif در سه شنبه هفدهم خرداد 1384 و ساعت 18:36 |
نقدي بر نمايش خانه ‏
متن نمايش خانه داراي شالوده بسياري مستحکمي است که در اجرا روي پاشنه آن با اطمينان مي چرخد.
در تاريکي ابتداي نمايش صداي نخستين نقش آفرين نمايش را مي شنويم که کورمال کورمال با هزياني هدفمند دق دلي خود را به مشتريان توالت اش حواله مي کند . بله او نگهبان دستشويي پارک است!
منتقد و تماشاگر حساس و نکته سنج ولي عجول مجبور مي شود، زياد از بازي و لحن سودابه ميرکريمي خوشش نيايد و از همان ابتدا حداقل از يک هنرپيشه که همان ميرکريمي است زياد دل خوشي نداشته باشد چرا؟ چون ميرکريمي در نقش دختري کولي، لهجه شيرين دختر تهراني را دارد ! و اينگونه به نظر ميي رسد که وي به خوبي نمي تواند نقش کوليي ها را حداقل در گفتار و لهجه تقليد کند. اين مساله بعلاوه بر ملاشدن قضيه فراري بودن دو دختر، اوج داستان نمايش را مي آفريند. در واقع اين دو دختر در پس نقاب خويش، دختران معصومي هستند که به علت جور زمانه به پارک پناه آورده اند.
نقش آفريني سپيده نظري پور و کارگرداني زيرکانه وي نمايش را از غلطيدن به ورطه فمنيسيم بي منطق بازي دارد ولي در پايان دو دختر در کنار نقاشي پدري که ديگر وجود ندارد، به خواب مي روند. مي روند به جايي که روياهاي زيبا، اما دست نيافتني و حداقل خواسته يک دختر بچه مي تواند شکل بگيرد. زهره حسابي با نگارش اين داستان و به جهت اجراي موفق آن در تئاتر شهر، از يک ناهنجاري فرهنگي هر چند نابجا و دور از ذهن پرده بري دارد. بازي روان سودابه ميرکريمي و نورپردازي لحظات ابتدايي نمايش به خوبي توانسته است، ذهن کنجکاو و تماشاگران را کم کم با دوستان آشنا کند تجليي اين آشنايي با درد دو دختر فراري ايجاد زمينه بکر و بي آلايشي است که بدور از داستان هاي فراوان و نخ نماي دختران فراري به يک معضل فرهنگي که خود از دلايل فرار دختران است مي انجامد. براي بازيگران، کارگردان و عوامل اين نمايش که در پرکارترين گروه هاي نمايش ايران جاي دارند آرزوي بهروزي و موفقيت دارم.‏
هومن ظریف
+ نوشته شده توسط hooman zarif در سه شنبه هفدهم خرداد 1384 و ساعت 18:34 |
براي نخستين بار انجام مي شود:
بازي ايران و بحرين در تئاتر شهر

با توجه به همزماني اجرا نمايش "دن كيشوت" با بازي تيم‌هاي ايران و بحرين در روز چهارشنبه ‌18 خرداد ماه، گروه‌اجرايي اين تئاتر قصد دارد تماشاگران حاضر در سالن را در جريان لحظات حساس اين بازي قرار دهد. ‏
گروه اجرايي تئاتر "دن كيشوت" تصميم دارد تماشاگران حاضر در تالار قشقايي را در روز بازي از طريق ويدئو پروجكشن نصب شده در سالن در جريان لحظات حساس ديدار تيم‌هاي ايران و بحرين قرار دهد. ‏
بر همين اساس قرار است مهدي ميرمحمدي، كارگردان تيتراژ تئاتر "دن كيشوت" در اين روز با حضور در اتاق فرمان از طريق تلويزيون، بازي ايران و بحرين را پيگيري كند و به محض خلق لحظه‌اي حساس با اصغر دشتي، كارگردان نمايش كه در صحنه حاضر است ارتباط برقرار سازد تا نمايش همان زمان قطع و لحظه مورد نظر براي تماشاگران پخش شود. ‏
لازم به ذكر است اين اقدام به شكلي طراحي شده كه نه تنها مشكلي در اجرا تئاتر پديد نمي‌آيد بلكه با توجه به طراحي انجام گرفته به صورت جزء لاينفك به اجرا درخواهد آمد به همين دليل مدت زمان نمايش ممكن است قدري بيشتر از ‌90 دقيقه شود. ‏
گفتني است نمايش "دن كيشوت" ساعت ‌30/19 در تالار قشقايي مجموعه تئاتر شهر به روي صحنه مي‌رود. همچنين اين نمايش با حضور دشتي، كارگردان و هدايت هاشمي يكي از بازيگران آن در برنامه جمعه‌ها با تئاتر در تاريخ ‌20 خرداد ماه مورد نقد و بررسي قرار مي‌گيرد.

+ نوشته شده توسط hooman zarif در سه شنبه هفدهم خرداد 1384 و ساعت 18:19 |

نگاهي به نمايش چشم‌اندازي از پل‌

چشم‌انداز حقيقت در جهان آرزوها
سيدمهدي ميرفخرايي
Mahdi_journalist@yahoo.com

وقتي نمايش چشم‌اندازي از پل در حال پايان است، شما تازه ياد نام آن مي‌افتيد. ترتيب نورپردازي و چيدمان مناسبي كه براي مكان پل و خانه به عنوان بخش كوچكي از يك جامعه در نظر گرفته شده و در نهايت قرار گرفتن راوي داستان بر روي پل در صحنه‌هاي پاياني، نشانه‌هائيست كه شما را مستقيم سر اصل مطلب مي‌برد.

چشم‌اندازي از پل، يعني جايگاهي كه الفيه ري (راوي داستان) در آن قرار مي‌گيرد، دقيقا همان چيزيست كه شخصيت مركزي داستان، ادي كاربونه، از آن بي‌نصيب است. او اسير درونيات آشفته، غرايز و غرور خود است و به همين خاطر <تا آخر ضرر پيش مي‌رود>.

ريتم مناسبي كه كارگردان (منيژه معامدي) در كار ايجاد كرده و بازي روان دهقان نسب در نقش ادي، داستان را براي مخاطب ايراني، باورپذير مي‌كند، هر چند كه طراحي داخلي خانه چندان سنخيتي با روايت ندارد.

حبيب دهقان نسب و محمد شيري

در چند دقيقه اول شما خانواده‌اي به ظاهر خوشبخت را مي‌بينيد كه همه چيز در آن در تعادل قرار دارد. يك كارگر زحمتكش مهربان محور خانواده است، او آدم خيرخواهي است و سعي دارد به پسرعموهاي همسرش كمك كند.اولين ناآرامي‌ها با اين خبر كه به كاترين (دختر خانواده) كاري پيشنهاد شده، به هم مي‌ريزد و داستان لوليتاواري آغاز مي‌شود.

كاترين خواهرزاده همسر ادي است كه زمان مرگ، دخترش را به ادي سپرده و ادي عشق او را در دل دارد، حقيقتي كه آن را پشت دغدغه‌هاي پدرانه‌اش پنهان مي‌كند لحن خش‌دار و مردانه دهقان‌نسب و حركات مداوم دستان او بيش از هر چيز بيانگر درونيات آشفته اوست. كاترين نمادي از حقيقت است كه بايد درون خانه بماند و كمتر ديده شود. بئاتريس (همسر ادي) با شامه زنانه‌اش به حقيقت پي برده و سعي دارد كه آن را به بيرون از خانه ببرد، تا شايد با ديده شدن آن، بتواند بر رقيب عشقي خود پيروز شود و مردش را بازپس گيرد.

با وارد شدن پسرعموهاي بئاتريس، آشفتگي‌هاي ادي هر چه بيشتر نمايان مي‌شود. ماركو مردانگي مشابه ادي دارد، او آدم پركار اصيلي است كه در سرزمين آرزوها به دنبال راهي براي سر و سامان دادن به زندگي فقير خانواده‌اش است. او به قول خودش اين كشور، سرزمين آرزوها را نمي‌فهمد. ولي رودلفو دقيقا نقطه مقابل ادي است.

جوان و پرشور و چيزي از آن مردانگي سنتي ندارد، او پيام‌آور صلح است و با خود موسيقي را به اين نمايش وارد مي‌كند، كاترين به او دل مي‌بندد و بعد از آن تنها در قسمت‌هايي كه مربوط به ارتباط اين دو و دوري گرفتن از مردانگي سنتي است موسيقي نواخته مي‌شود. موسيقي كه ادي شديدا به آن حساس است و هميشه با دخالتش به آن پايان مي‌دهد ادي كه در ابتدا منبع خير است و با جادادن به پسر عموهاي همسرش اعتبار زيادي به دست مي‌آورد. آرام آرام تبديل به محور شرارت مي‌شود او هميشه در مقابل يك تنها راه قرار دارد و وقتي با زير سوال بردن مردانگي رودلفو نمي‌تواند كاترين را از او دور كند، به سراغ همان تنها راه و معرفي پسرعموها به اداره مهاجرت مي‌رود.

او تمام اعتبار خود را با اين كار از دست مي‌دهد و وقتي در نهايت دست به خودكشي مي‌زند. او آدم بدي نيست و در واقع حقيقت جامعه خود را منعكس مي‌كند.

چشم‌اندازي از پل، چشم‌انداز واقعيت است در جهان آرزوها. مهاجران غيرقانوني كه براي رسيدن به سرزمين موعود و سعادت خطر مي‌كنند و در جهان آرزوها با حقيقت روبه‌رو مي‌شوند ادي در تنهايي مطلق خودش را مي‌كشد، بئاتريس مردش را از دست مي‌دهد، ماركو بايد به سرزمين خود برگردد و تنها پيروزي رودلفو كه تا آخرين لحظه به دنبال صلح است، در پيوندي است كه با حقيقت <كاترين> برقرار مي‌كند.

+ نوشته شده توسط hooman zarif در دوشنبه شانزدهم خرداد 1384 و ساعت 14:55 |

باتشکراززرشک پلو باسی مرغ!

 

بستني شكلاتي

صحنه1- داخلي- رستوران

     دختر و پسري سر ميز نشسته اند و دستها را زير چانه گذاشته اند و عاشقانه به يكديگر خيره شده اند. گويي اصلاً در اين دنيا نيستند!! موسيقي ملايمي در رستوران پخش مي شود. گارسون ها در رفت و آمد هستند. گارسوني سر ميز آنها مي آيد. منو را روي ميز مي گذارد و منتظر مي ماند. دختر و پسر همچنان به يكديگر نگاه مي كنند و توجهي به گارسون ندارند. گارسون اين پا و آن پا مي كند.

گارسون: ببخشيد! چي ميل داريد؟

     جواب نمي دهند. گارسون آهسته به شانه ي پسر مي زند. پسر ناگهان به خود مي آيد و حواسش نيست كه در كجاست!!

پسر: بله؟

گارسون: چي ميل دارين؟

پسر: (تازه به خودش مي آيد و خود را مرتب مي كند. سرفه اي مي كند.) آهان، بله! (رو به دختر كه حالا به خودش آمده) عزيزم، چي ميل داري؟

دختر: هر چي تو بگي

پسر: تو بگو

دختر: هر چي كه تو سفارش بدي خوشمزه ترين غذاست

پسر: امكان نداره تا وقتي تو هستي من سفارش بدم.

     گارسون از عصبانيت سرخ شده است ولي سعي مي كند خونسردي خود را حفظ كند.

گارسون: ببخشيد، اجازه مي دين من به جاي شما انتخاب كنم.

پسر: (رو به دختر) عزيزم، نظر تو چيه؟

دختر: نظر تو نظر من هم هست

     گارسون عصباني مي شود و ميز آنها را ترك مي كند. دختر و پسر همچنان در حال بحث كردن هستند.

پايان پرده ي اوّل

 

دو سال بعد

صحنه 2- داخلي-خانه

     پسر سر ميز شام نشسته است. روي ميز، دو بشقاب و دو ليوان، رو به روي هم و شاخه گلي در گلدان، وسط ميز به چشم مي خورد. دختر با ديس غذا وارد صحنه مي شود. شكمش جلو آمده و حامله است. ديس را روي ميز مي گذارد و رو به روي پسر مي نشيند. لبخند مي زنند.

دختر: تولدت مبارك!

پسر: ممنون!

دختر: واسه ات خورشت فسنجون درست كردم كه دوست داري!

پسر: از اين بهتر نمي شه. كاش هر روز تولدم بود!!

     مي خندند.

پسر: اين بشقاب ها رو تا حالا نديده بودم! تازه خريدي؟

دختر: بشقاب هاي جهيزيه مه! به افتخار تو امشب آوردمشون!

پسر: حسابي شرمنده ام كردي.

دختر: بشقابتو بده واسه ات بكشم.

پسر: تو بشقابتو بده.

دختر: نه!

     بلند مي شود و بشقاب پسر را از جلويش برمي دارد. پسر آن طرف بشقاب را مي گيرد. دختر از اين طرف مي كشد و پسر از آن طرف.

دختر: بده، بده واسه ت بكشم! (بشقاب را به طرف خود مي كشد.)

پسر: نمي دم. من مي خوام واسه ت بكشم. (بشقاب را مي كشد.)

     ناگهان بشقاب مي افتد و از وسط نصف مي شود. دختر وحشت زده به بشقاب شكسته نگاه مي كند. روي زمين مي نشيند و گريه مي كند.

دختر: (با گريه) ديوونه! ببين چيكار كردي! عوضي، بي شعور، احمق، وحشي! اين يادگاري عمه خانوم بود. مي دوني چقدر گرونه! (بلندتر گريه مي كند.)

     پسر ماتش برده است.

پايان پرده ي دوّم

سه سال بعد

صحنه3- داخلي-رستوران

     دختر و پسر در سر ميز نشسته اند. رويشان را برگردانده اند. پسر كوچكشان بين آنها نشسته است. گارسوني به طرف آنها مي آيد. همان گارسون است كه چند سال پيش سر ميزشان آمده بود. با تعجب به آنها نگاه مي كند. دختر و پسر رويشان را آن طرف كرده اند و متوجه گارسون نمي شوند. گارسون آهسته به شانه ي پسر مي زند.

گارسون: ببخشيد آقا!

     پسر ناگهان به خود مي آيد.

پسر: بله؟

گارسون: (پسر را شناخته است) اِ شما چقدر قيافه تون آشناست!

پسر: بله، ما يه بار وقتي نامزد بوديم اومده بوديم اينجا!

گارسون: (منو را روي ميز مي گذارد) آهان، يادم افتاد. سر سفارش غذا با هم تعارف مي كردين! خيلي بامزه بود!

پسر: بله، اين كارها مال اون اول ها بود. (رو به گارسون ولي خطاب به دختر) اون موقع ها مغزمون كار نمي كرد!

دختر: (زير لب) آره، اگه مغزم كار مي كرد كه با تو ازدواج نمي كردم!

گارسون: چي ميل دارين؟

     پسر دستش را دراز مي كند و منو را بر مي دارد، دختر هم همزمان منو را بر مي دارد. هر كدام منو را به طرف خود مي كشند. گارسون با تعجب به آنها نگاه مي كند. منو از وسط پاره مي شود. دختر و پسر با عصبانيت به يكديگر نگاه مي كنند از جا بلند مي شوند. از سمت مخالف هم از صحنه خارج مي شوند. گارسون هنوز متعجب است. پسربچه آهسته به گارسون مي زند.

پسربچه: يه بستني شكلاتي لطفاً!!!

+ نوشته شده توسط hooman zarif در یکشنبه پانزدهم خرداد 1384 و ساعت 19:11 |
:
سيلوراستاين از نگاه مزوسين تئاتر

فرشاد فزونی آهنگسازونوازنده نمایش دن کیشوت است با او به گفتگو نشسته ایم

ایمان زوقی
لطفاٌ در ابتدا خودتان را معرفي فرمائيد؟
-من فرشاد فزوني متولد 1360 هستم در حال حاضر سال آخر رشته گرافيک را در دانشکده آزاد مي گذرانم اما فعلابهترين راهبيان خودم را در موسيقي يافته ام.
-لطفاٌ درباره همکاري با نمايش دن کيشوت و موسيقي اين نمايش توضيح فرمائيد؟
در مورد اينکه توصيح خاصي ندارم ، فقط اينکه اين کار پس از تجربه کافي شاپ در- داخلي- شب که با همين کارگردان بر اين بود که از يک سري اشياء به خصوص يعني اشيائي که شکل بچه گانه و فانتزي داشته باشند استفاده کنيم و من برروي از يک ساز ملودينا اصرار داشتم که در نهايت با توافق کارگردان ترکيبي از اين دو به وجود آمد ، بعلاوه يک سري اصوات آوائي که نتيجه اش در اين چند شب در سالن قشقائي موجود مي باشد
-ز آنجا که تمامي اعضاء گروه جوان هستند ، نظرتان درباره جايگاه جوانان در تئاتر کشور چيست؟
در حقييقت معني "جوانها " افرادي است که تازه وارد کار تئاتر شده اند که به نظر من اين افراد بردودست اند- که البته در تمام کارها همين طور است. اول افرادي که دوست دارند در مجموعه تئاتريها حضور داشته باشند که اين افراد اگر خيلي تلاش کنند امکان موجوديت را پيدا مي کنند اما حرفي براي گفتن ندارند و کم کم موجوديتشان کم رنگ مي شود.
گروه دوم افرادي هستند که در اين کار حضور دارند که چه بخواهند و چه نخواهند مي دانند که چه مي کنند، اين گروه دوم بدون شک افرادي هستند که جامعه تئاتر به آنها نياز دارد و آنها هستند که تئاتر را به حرکت در مي آورند. و اغلب باعث راه اندازي جريان در تئاتر مي شوند.
درباره کارآينده کمي توضيح بفرمائيد؟
قبل از اينکه درباره کار بعدي صحبت کنم دوست دارم درباره کاستي به نام "من و دوست غولم" خبر دهم که در آن اشعار ترجمه شده "شل سيلوراستاين" شاعر و نويسنده و تصوير ساز و موزيسين امريکائي که خيلي ها با او آشنائي دارند توسط من آهنگسازي شده و" رامين بهنام " تنظيم آن را برعهده داشته و ديگر عواملش بابک ریاحی پور با يک آخوندي ، شهرام شعر باف هستند که من هم علاوه بر آهنگسازي خوانندگي آن را هم برعهده دارم. تهيه کننده کار هم مصطفي قربانپور است. در زمينه کار تئاتر هم هنوز  تصميم خاصي نگرفته ام و بيشتر منتظرم که پروژه من و دسوت غولم به خوبي به پايان برسد.‏

 


 

+ نوشته شده توسط hooman zarif در یکشنبه پانزدهم خرداد 1384 و ساعت 18:46 |
دن کيشوت و پديده فوتبال!

وقتي شنيدم که دن کيشوت اثر جاودان سروانتس مهمان تئاتر شهر ايران است و آن شخصيت بزرگ بعد از همه فتح ها و پيروزي ها در سالن قشقايي همراه با سانچو پانزاي باوفايش منتظر بازديد از تماشاگران ايراني است واز همه مهمتر وقتي ديدم که بازيگراني چون هدايت هاشمي نگار عابدي و... در اين اثر بازي کرده اند سراز پا نشناخته وارد گود تئاتر شهر شدم وفهميدم که در اين نمايش کمدي که گهگاه نيش و کنايه اش جيگر آدم را   مي سوزاند و اشک را در اوج خنده در مي آورد دو حادثه در حال رخ دادن است. حادثه روند قصه که حادثه غريبي نيست. هر چند که با موضوعات زيبايي آشنا مي شويم که بوي تازگي مي دهد. اين که دن کيشوت برگرفته از يک داستان غربي است. که يادآوري مي کند که اسپانيا هم از نظر نژاد و هم از نظر بناهاي تاريخي مستعمره دنياي عرب است.‏
و حادثه ديگر حضور کشيش است که با آفرينش شخصيت هاي ملموس جامعه ما هر لحظه تلنگري به نوستالژي نه چندان گذشته ايراني ها مي زند و هي آدم را سر لج مي گذارد که ما هم درگير سوء تفاهم دن کيشوت هاي امروزمان هستيم.
بازي زنده و اکتيو بازيگران ايجاد تکنيک درگير کردن مخاب با گوشه گوشه صحنه تئاتر استفاده بهينه از زمان و غرق کردن ذهن مخاطب در يک گذشته و يا آينده در گذشته و سکته هاي ناقص اين ذهن درگير مخاطب با تلنگرهاي امروز که " جوانان عزيز شما را توصيه مي کنم به صبر و ..." و " دينگ، دينگ، دينگ، ميدان حر! " همه و همه نشان از متني پر رمز وراز دارد که گويا اجرا توانسته پا به پاي اين متن سنگين و نفس گير همراه شود. ولي از حق نگذريم که پيدايش اين اجرا بر روي آن متن، نمي تواند  پايان راه اين اثر از علي قلي پور باشد و اميدوارم بارها و بارها اين تکنيک و اين متن کارگردانان ديگري را نيز تجربه کند. نه اين که علي اصغر دشتي نتوانسته است متن را به خوبي اجرا کند، نه، مسأله اين است که اگر او توانايي خود را آن چنان بيان کرده که اين توقع را بر مي انگيزد که کارگرداني ديگر با اين متن چه مي کند؟
دن کيشوت در اجرا سرشار از تمرين و تکاپو است. حتي چنان شلوغي صحنه هارموني پيدا کرده است که تو گويي اگر اشتباهي هم در ديالوگ و حرکت در صحنه شاهد باشيم، انگار در متن نمايشنامه آن گونه آمده است. ديدن اين نمايش زيبا و مفرح و پر رمز و راز را به همه توصيه مي کنم و در آخر به دو چهره از اين نمايش اشاره مي کنم.
1- کشيش در اين‏ نمايش همواره يادآور تاريخ ملموس ما است و کساني که که با شخصيت کشيش در فيلم سينما پاراديز آشنا هستند، شايد بتوانند ايرانيزه شده او را در اين کار بيابند.
2- موسيقي زنده و مضحک (که بجاست) فرشاد فزوني جاي توجه و تقدير دارد که شايد بدون ويژگي هاي صداي وي اين اثر بيادماندني، لنگ بود، همچون خرسانچو پانزا! ‏
در پايان به نوشته اي از علي اصغر دشتي کارگردان دن کيشوت از بروشور اين نمايش رجوع مي کنيم.‏
1- مي گويند؛ ادبيات به جمعيت جهان اضافه مي کند. بي شک سينما و تئاتر هم چنين    مي کنند. نه تنها به جمعيت جهان اضافه     مي کنند، بلکه شخصيت هاي ويژه اي نيز از لابه لاي کتاب ها سر بر مي آورند. ما به شخصيت هاي آشنا مي انديشيم، اين آشنايي بخشي از پيشنهاد ارتباطي ما با تماشاگر است. " شازده کوچولو" يکي از آن ها بود، ديگري ست و...
2- به سال 1605 ميلادي براي نخستين بار ميگل سروانتس جلد اول رمان دن کيشوت را به چاپ رساند و در فاصله ده سال جلد دوم نيز نوشته شد. امروز که در سال 2005 ميلادي به سر مي بريم اثري چهارصد ساله پيش روي مان قرار دارد اثري که با مطالعه اش احساس مي کنيم فقط ساعاتي از خلق اش گذشته است...‏
3- تکنيک پيش روي مان پيشنهادي ست براي‏ يک قرار داد صحنه اي که در دل سنت نمايشي ايران قرار دارد. هدف ستايش سنت نيست بهره وري است. اين شکل از آزمايش که امروز در گام سوم قراردارد دو گام ديگر را پست سر گذاشته است. نقل شبيه خواني زن و مجلس شبيه خواني شازده کوچولو گامهاي پيشين بودند. چشم اندازي را در نظر داريم بايد ديد که گام چهارم چه مي شود!‏
4- تکنيک در حال آزمايش ما هم رشه در آئين دارد و هم ريشه در سوگ. اما همان تکنيک در حال تجربه شيوه اي از مضحکه بود کهه حرکت اش متوقف شد. اين بار از آن نقطه توقف شروع کرديم بي شعر و آواز يکي از رموز اين تکنيک ارتباط اجرا کننده است و شرکت کننده ورزش نيز به نوعي بازي کننده و تماشا کننده دارد با ارتباط هيجان انگيز. آزمايشي  در ترکيب آنها با تکيه بر رمز ارتباطي دن کيشوت موجب شکل گيري اجراي شد که مي بينيد. محور حرکت ما اين تکنيک بود حتي نمايشنامه دن کيشوت نيز براي اجرايي با اين تکنيک نوشته شد. ما به اجرايي انديشيديم که همچون شبيه و فوتبال امکان تمرين و اجرا توامان را در دل خود داشته باشد. ‏

 

 

 

+ نوشته شده توسط hooman zarif در یکشنبه پانزدهم خرداد 1384 و ساعت 16:50 |
پیرمرد ازپنجره دوردست را
به تماشا نشسته
ومرگ به قاب پنجره لبخندمی زند

+ نوشته شده توسط hooman zarif در چهارشنبه یازدهم خرداد 1384 و ساعت 18:20 |
چشم اندازي از پل در قاب گفتگو
نمايش چشم اندازي از پل به نويسندگي آرتوميلر و کارگرداني منيژه محامدی که  روزهاي اخر اجراي خود را پيش رو دارد. با دو بازيگر اين نمايش موقق ، محمد اسکندري و محمد شيري گفتگو کرديم.
آن برداشتي که من از کار دارم و با نگاهي که ميلر به آثار يونان باستان داشته و تاثيري از آن نوع آثار گرفته است ، اين است که ما در کارهاي يونان ، هميشه قهرماني داريم که جزء اساطير است و در سرنوشيتي که گرفتار است تا انتها به پيش مي رود و به يک تراژدي ختم مي شود.
اين فرد يا از اشراف است و يا از اساطير انتخاب مي شود. ولي در نمايش چم اندازي از پل در حقيقت قهرمان ما برگرفته از طبقه فرودست و معاصر است. که ميلر او را جايگزين طبقه اشراف و اسطوريه کرده و در اين اثر وکيل به نام الفيري در واقع همان سرهنگ است که شروع نمايش را تعريف مي کند و داستان با او آغاز مي شود. در اينجا نيز الفيري نمادي از همسراها و يا همان سراهنگ است که شروع نمايش را برعهده دارد. داناي کل نمايش است و پيش داوريهاي خود را عنوان مي کند. پيوند دهنده صحنه ها است و جداي از اينکه وکيل است ولي همه وظايف را برعهده دارد.
اسکندري درباره سايت تئاتر ما مي گويد:
من فکر مي کنم در دنياي امروز با افزايش پيشرفت تکنولوژي ، رقابت سنگين است. البته مي توان در رقابت ها موفق شد آن زماني که اطلاعات دست اول را ارائه بدهيم.
محمد شيري بازيگري که در سريال نوروزي جايزه بزرگ نقش افسر نگهبان را بازي مي کرد ، ما درباره تئاتر و مشکلاتش مي گويد:
تا اين لحظه ما فقط حرف شنيده ايم. هيچ اتفاقي نيافتاده است. الان همکاراني که کمتر تئاتر کار مي کنند وقتي مي آيند کار را مي بينند و به پشت صحنه مي آيند و مي گويند شما هنوز خيلي مقاوم و استوار هستيد که صحنه را ترک نکرديد. تئاتر ما بلاتکليف است جاي تاسف است که بعد از 27 سال که از انقلاب مي گذرد ، هر چيزي تا حدي تعريف خود را پيدا کرده ، ولي تئاتر ما هنوز يک تعريف مشخصي ندارد ، يک سياست  درستي ندارد. گفتند که استقبال خوب بوده و مرکز هنرهاي نمايشي پيشنهاد داد که 12 خرداد اين کار را روي صحنه ادامه بدهيم. تا بحال هيچ صحبتي درباره نوع ميزان پرداخت نشده است. چند وقت پيش همه که آقاي پارسايي از مکه آمده بودند ، با ايشان صحبتي کردم. ايشان گفتند : اوضاع درست مي شود. ولي متاسفانه تاکنون هيچ اطلاعي از ميران دستمزدم ندارم. شيري از بلاتکليفي تئاتر امروز مي گويد:‏
بعضي مي گويند چرا در تلويزيون کار مي کني؟ چرا در برخي کارها کار مي کني؟ خوب ، من بايد چه کار کنم ؟ بايد کاري را انجام بدهم که زندگي ام تامين بشود. البته من حضور در تلويزيون را نفي نمي کنم ، اما به نظر بعضي ها منفي است. خوب ، چه کار بايد کرد؟ اگر آن کار را نکنم ، چه راهي را به من پيشنهاد مي دهيد؟ يعني کسي نبايد جواب زندگي من را بدهد؟
- وي در پاسخ اين سوالي که چرا تلويزيون را انتخاب کرديد مي گويد؟
- مهران مديري داراي يک پيش زمينه اي خوبي است. شما قبول بکنيد که يک کار سفارشي که مي بايست در ايام نوروز به آنتن برسد و توليد شود ، طبيعتاٌ خالي از ضعف نيست. چندي پيش مدير شبکه 3 آماري داد که 5/89درصد تماشاچي داشته و البته نه من و نه تمام بازيگران و نه خود مهران مديري ادعاي شاهکار را نداريم ولي در هر صورت تماشاچي نوروز بود .‏
من نفش افر مردمي را داشته و از اين نقش راضي بودم. البته اگر فرصت بيشتري داشته بهتر مي توانستم آن نقش را ارائه بدهم.
برگرديم به تئاتر ، اين بازيگر تئاتر کاراکتري ايتاليايي را به خوبي روي صحنه اجرا کرده در اين زمينه مي گويد:
- البته اين نظر لطف شمااست. از قديم شينده ايم که از نظر فرهنگي و خيلي چيزها ايراني ها شبيه ايتاليايي ها هستند. خوب اين کمک کرد که من در قالب نقش انرايکو بروم و اين نقش را مقبول ارائه کنم.
و سخن آخر!.....
تئاتر کارگروهي است. آقاي محمد اسکندري تکيه گاه خوبي براي اين کار بود. بيست سال است که ايشان را مي شناسم. خانم منيژه محاملي همسر ايشان نيز با آزاد منشي بسيار به هنرمندان اين نمايش امکان ايجاد زمينه براي بهترين ايفاي نقش را دارند. مهوش افشار پناه ، حميد دهقان نسب ، سروش آزادگان و افشين صادقي در يک گروه با تفاهم و دوست ، اين کار موفق را به مردم ارائه کردند.
من هم براي همه هنرمندان و عوامل نمايش چشم اندازي از پل آرزوي بهروزي مي کنم.‏
هومن ظریف

خواستگاري چخوف با لهجه گيلکي

ایمان ذوقی

عظيم موسوي کارشناس و کارگردان تئاتر در حال حاضر مشغول آماده سازي و تمرين نمايش "خواستگاري" چخوف است که اين نمايش از بيستم تيرماه در تالار سنگلج به اجرا درمي ايد. به همين انگيزه گفت و گوئي با او انجام د اده ايم که مي خوانيم:
* آقاي موسوي لطفاٌ کمي درباره روند شکل گيري نمايش چخوف توضيح فرمائيد؟
نمايش خواستگاري براي اولين بار به انگيزه هفته چخوف که به مناسبت صدمين سالمرگ چخوف در مجموعه تئاتر شهر و به همت مرکز هنرهاي نمايشي برگزار شد ، تمرين و اجرا شد. در اين نمايش شش نفر از کارگردانان ايراني که آقايان پسياني ، رحمانيان ، معجوني و .... کارگرداني متون چخوف را برعهده داشتند که يکي از آنها هم من بودم که نمايش خواستگاري چخوف را آداپته و به صورت کاملاٌ ايراني اجرا کردم. در اين نمايش شيوه هاي نمايشي سنتي مانند تعزيه ، تخت حوضي با حضور گروه که و به زبان و لهجه گيلکي استفاده شده است و همچنين در بخش موسيقي نمايش تعداد زيادي از ملوديهاي آوازي و ترانه ه اي احمد عاشورپورکه در طول 40 سال گذشته توسط ايشان خوانده شده جمع آوري و استفاده شده است. متن اصلي چخوف از سه بار ديگر تشکيل شده اما من تعداد بازيگران را به 5 نفر رساندم و تغييرات زيادي در متن انجام داده ام. در گروه ما پنج نفر به عنوان گروه کر و سه نفر نوازنده و يک نفر تکخوان حضور دارند که همگي روي صحنه حضور دارند.
* آقاي موسوي در اين نمايش با چه مشکلاتي روبرو بوديد؟
اگرچه مشکلات عضوي از تئاتر و مجموعه تئاتر ما شده است اما بيشترين مشکلات ما به مسائل مالي بر مي گردد و مقدار بودجه اي است که اصلاٌ براي راه اندازي و اجراي يک نمايش اصلاٌ کافي نيست.
مثلاٌ براي اجراي نمايش خواستگاري در هفته چخوف قرار بود بالافاصله پس از اجراي نمايش در همايش چخوف به ما تعلق بگيرد که در حال حاضر با اينکه شش ماه از زمان وعده داده شده مي گذرد هنوز هيچ اتفاقي نيافتاده است و ما در اين زمينه با مشکلات زيادي روبرو هستيم.
اکثر هنرمندان ما در هيچ سازمان يا ارگاني مشغول به کار نيستند و تنها منبع درآمد و امرار معاش آنها همين تئاتر است که بدون شک با اينگونه خلف وعده ها ، هنرمندان ما از لحاظ معيشتي با مشکل روبرو هستند.
* لطفاٌ درباره تغييرات اخير مرکز هنرهاي نمايشي توضيح دهيد؟
من اطلاعات دقيقي از چگونگي اين تغييرات ندارم اما تغييرات معمولاٌ باعث تحولات معيني در زمينه تئاتر خواهد بود انشاا..
سخن اخر؟
تصميم دارم متن "نقاشي"اثر اوژن يونسکو را براي صحنه تنظيم و کارگرداني کنم. يک سري فعاليت ها در زمينه چاپ کتاب انجام داده ا م که در آينده وارد بازار کتاب خواهد شد.‏

+ نوشته شده توسط hooman zarif در سه شنبه دهم خرداد 1384 و ساعت 17:45 |
نویسنده: داریوش

کاش بر ساحل رودی خاموش
عطر مرموز گیاهی بودم
چون بر آنجا گذرت می افتاد
به سرا پای تو لب می سودم

+ نوشته شده توسط hooman zarif در سه شنبه دهم خرداد 1384 و ساعت 17:35 |
ای عشق

 صدایت میزنم

هرچند مشترک مورد نظر در دسترس نمی..........

+ نوشته شده توسط hooman zarif در دوشنبه نهم خرداد 1384 و ساعت 19:11 |
+ نوشته شده توسط hooman zarif در یکشنبه هشتم خرداد 1384 و ساعت 18:14 |

سقف

تو فكر يك سقفم
 يك سقف بي روزن
 يك سقف پا برجا
 محكم تر از آهن
 سقفي كه تن پوش هراس ما باشه
 تو سردي شبها لباس ما باشه
 سقفي اندازه ي قلب من و تو
 واسه لمس تپش دلواپسي
 براي شرم لطيف آينه ها
 واسه پيچيدن بوي اطلسي
 زير اين سقف با تو از گل
 از شب و ستاره مي گم
 از تو و از خواستن تو
 ميگم و دوباره مي گم
زندگيمو زير اين سقف
 با تو اندازه مي گيرم
 گم مي شم تو معني تو
 معني تازه مي گيرم
 سقفمون ، افسوس و افسوس
 تن ابر آسمونه
 يه افق ، يه بي نهايت
 كمترين فاصلمونه
تو فكر يه سقفم
 يك سقف رؤيايي
 سقفي براي ما
 حتي مقوايي
 تو فكر يك سقفم
 يك سقف بي روزن
 سقفي براي عشق
براي تو با من
 زير اين سقف اگه باشه
 مي پيچه عطر تن تو
 لختي پنجره هاشو
 مي پوشونه پيرهن تو
 زير اين سقف
 خوبه عطر خود فراموشي بپاشيم
 آخر قصه بخوابيم ، اول ترانه پاشيم
تو فكر يك سقفم


 

+ نوشته شده توسط hooman zarif در یکشنبه هشتم خرداد 1384 و ساعت 17:57 |

اژدهاک تمدیدشد

 

 

 

 

 

 

 

 

خبرفوری متشکرم!

خانه نمايش اداره تئاتر  پذيراي نمايش «اژدهاك » نوشته بهرام بيضايي به كارگرداني مكائيل شهرستاني است كه به دنبال استقبال تماشگران اجراي آن به مدت يك هفته تمديد شد.

اين نمايش ساعت 18 و 30 دقيقه و به مدت 45 دقيقه اجرا شود.

+ نوشته شده توسط hooman zarif در شنبه هفتم خرداد 1384 و ساعت 17:46 |

 غريب آشنا

 تو از شهر غريب بي نشوني اومدي
 تو با اسب سفيد مهربوني اومدي
 تو از دشت هاي دور وجاده هاي پر غبار
براي هم صدايي هم زبوني اومدي
تو از راه مي رسي ،‌ پر از گرد و غبار
تمومه انتظار ، مي آيد همرات بهار
چه خوبه ديدنت ، چه خوبه موندنت
 چه خوبه پاك كنم ، غبار رو از تنت
 غريب آشنا ، دوست دارم بيا
منو همرات ببر ، به شهر قصه ها
 بيگر دست منو ، تو او دستا
 چه خوبه سقفمون يكي باشه با هم
 بمونم منتظر تا برگردي پيشم
تو زندونم با تو ، من آزادام

به امید حق نه خلق روزگار

+ نوشته شده توسط hooman zarif در شنبه هفتم خرداد 1384 و ساعت 17:18 |

همکاري بهترين موسيقيدان سال ايران با بهرام بيضايي
خبره خسته نباشید

بهرام بيضايي كارگردان سينما و تئاتر قصد دارد براي موسيقي آخرين اثر نمايشي خود، از محمدرضا درويشي استفاده كند. 
محمدرضا درويشي، موسيقي متن نمايش قبلي بيضايي را با عنوان "شب هزار و يكم" ساخته بود.
بيضايي در اين‌باره گفت: به تازگي با محمدرضا درويشي در اين باره صحبت كرده‌ام تا در زمينه موسيقي اين نمايش با ما همكاري كند.
محمدرضا درويشي امسال از سري كميته موسيقي يونسكو در ايران به عنوان بهترين موسيقيدان سال ايران، براي دريافت جايزه بهترين موسيقيدان جهان به يونسكو معرفي شد.

+ نوشته شده توسط hooman zarif در شنبه هفتم خرداد 1384 و ساعت 16:50 |

اختر چرخ ادب در تماشاخانه مهر
 ‏
نمايش اختر چرخ ادب به نويسندگي و کارگرداني اعظم بروجردي از پنج شنبه  پنجم خرداد ماه به مدت يک ماه در تماشاخانه مهر به روي صحنه مي‌رود.
اين نمايش داستان زندگي پروين اعتصامي است که با نگاهي سورئاليستي به خصوصيات بارز فردي و چگونگي ارتباط او با روح اشيا واجتماع اطراف اين شاعره زن معاصر پرداخته و زندگي سراسر رنج و تنهايي و همچنين تحمل مصائب و معضلاتي که با روح ظريف و شاعرانه وي سازگاري ندارد و چگونگي ستيزه‌جويي و نحوه مبارزه او با زندگي را بازگو مي‌کند.‏
اين نمايش به جز شنبه‌ها همه روزه در تماشاخانه مهر واقع در حوزه هنري راس ساعت 19 به اجرا در مي‌آيد.‏
عوامل اين نمايش عبارتند از : نويسنده وکارگردان: اعظم بروجردي، مشاور کارگردان، مجيد کريمي، طراح صحنه: فرزانه رحمانيان، موسيقي: شهرام شادانفر، طراح نور وگريم: مريم دوستي،مدير صحنه: محمد امين‌حسن زاده، منشي صحنه: هدي اميني، دستيار صحنه: پيمان صالحي شمس، بازيگران: سوسن مقصودلو، ساقي عقيلي، مجيد کريمي، وحيد ترحمي‌مقدم، محسن ترابي گودرزي و مرجان صادقي.‏

 

+ نوشته شده توسط hooman zarif در جمعه ششم خرداد 1384 و ساعت 19:11 |
راز اثر جديد بهرام بيضايي

بهرام بيضايي اين روزها مشغول تمرين نمايشي با عنوان تمرين اين نمايش در فرهنگسراي نياوران انجام مي شود.

 بازيگراني چون علي عمراني ...در اين نمايش قرار است به ايفاي نقش بپردازند. آنچه مي خواهند بدانند اين است که موضوع نمايش چيست؟ شنيده ها حاکي است که موضوع نمايشي درباره قتل هاي زنجيره اي چندسال پيش است که منجر به فقدان چند چهره ادبي شده  شايد اين نمايش جواب بيضايي به کساني است که به جاي پاسخگويي و تحمل انتقاد به راه هاي سرکوب گر مي انديشند.

+ نوشته شده توسط hooman zarif در جمعه ششم خرداد 1384 و ساعت 17:8 |
دوستان هرکس می خاد برای سایت تاتر همکاری کنه دستشوببره بالا

منتظرپیامتون هستم ۰۹۱۲۵۱۶۲۸۰۵

+ نوشته شده توسط hooman zarif در چهارشنبه چهارم خرداد 1384 و ساعت 19:31 |
موجی از ذهنی خلاق!
نگاهي به کتاب‌هاي کودکان و مشکلات ناشران آن: ‏
تن‌تن در نمايشگاه کتاب تهران

هومن ظريف
فعالان عرصه کتاب کودک روه به چاپ داستان‌هاي کهن و به‌ويژه شاهنامه آورده‌‌اند. آنچه باعث شدهاست که کودکان و والدين آنها براي بچه‌هايشان کتاب‌هاي تاريخي بخرند چيست؟ جز اين است که مردم ايران دوست دارند در لابه‌لاي کاغذهاي کتاب سفر کنند؟
تاريخ، گردشگري و شناسايي فرهنگي ايراني و ملل از جمله عناوين پرفروش‌ترين کتاب‌هاي نمايشگاهي بود که پشت سرگذاشتيم.
‏مريم يعقوبي از انتشارات قدياني:‏
استقبال از نمايشگاه نسبت به پارسال بهتر بود. انتشارات قدياني کتاب هاي کودک را با آرم کتاب هاي بنفشه به بچه ها معرفي مي کند در نمايشگاه امسال 102 عنوان کتاب جديد و دست اول را عرضه کرديم. در نمايشگاه کتابي را ارائه کرديم به نام 90 افسانه براي نوجوان که از کشورهاي مختلف جمع آوري شده و تاکنون با استقبال خوبي مواجه شده است. کتاب ديگري به نام سي و سه قصه از سرزمين ايران منتشر کرديم، که يک سري افسانه هاي فولکلور ايراني را در بردارد و خيلي خوب از آن استقبال شده است.‏
اطلاع رساني نمايشگاه ضعيف بود.
ليدا ملکي مسئول موسسه فرهنگي - هنري طاهر
فکر مي کنم استقبال از نمايشگاه کتاب کمتر شده است، شايد مردم کمتر "بن" در دسترس داشتند. شش عنوان شاهنامه جديد داشتيم و به همراه شش عنوان داستان هاي پروين اعتصامي جديدترين کار انتشارات طاهر است. علاوه بر اين سه عنوان از امثال و حکم دهخدا داشتيم که در کل به 20 عنوان جديد مي توان اشاره کرد.
انتشارات نويد شيراز:
پيش از هر چيز به شما تبريک مي گويم چون جاي يک روزنامه گردشگري بسيار خالي بود. ولي بي ترديد اين گونه کارها ريسک بزرگي است و چون در جهت تجارت نيست و نياز به يک همدلي و همياري بين مردم و مسئولان دارد.
از اين بابت اميدوارم آسيب نبينيد و مورد حمايت مسئولان قرار بگيريد. اما اين انتشارات در حدود 35 سال است که مشغول به فعاليت است و بيش از هزار و 200 عنوان کتاب به چاپ رسانده ايم.
از آنجا که زندگي و عشق خود را در گوشه گوشه اين خاک مقدس (ايران) مي بينم و به ويژه سرزمين فارس که عمدتا آثار برجسته تمدن و فرهنگ ايران در آنجا قرار دارد، بر اين اساس بيشتر کارهايي که منتشر کرده ايم در زمينه ايران شناسي و فارسي شناسي است البته در معرفي شعرا و نويسندگان جوان نيز غافل نبوديم و فکر مي کنم که از اين بابت هم موفق بوديم.
در اين نمايشگاه در حدود 900 عنوان کتاب ارائه کرديم که 800 عنوان آن مربوط به چاپ هاي اخير است. براي اين نمايشگاه تدارک فراواني ديده بوديم به رغم کمبود کاغذ و مشکلات بر سر راه ناشران در سال پيش ولي تا امروز تمام برنامه هاي نمايشگاه به خوبي اجرا شده است و توانستيم 30 عنوان جديد را در نمايشگاه معرفي کنيم و تلاش ما بر اين بود که همزمان با انتشار کتاب، نويسنده، مترجم و يا مولف کتاب در غرفه پاسخگوي علاقه مندان باشند.
برخلاف آنچه رايج است و مسئولان تاکيد دارند که مردم ما کتاب نمي خوانند و چند ثانيه آمار مي دهند، اعتقاد دارم که مردم از مسئولان جلو زدهاند و ما از مردم عقب افتاده ايم. شما اين سيل جمعيت را به نمايشگاه در نظر بگيريد، حتي فرض را بر اين بگذاريد که مردم کتاب هم نخرند، ولي همين قدر که حضور پيدا مي کنند در نمايشگاه حاکي از اين است که مردم با کتاب بيگانه نيستند، بلکه ما کم کاري کرده ايم و امکانات را عادلانه بين مردم توزيع نکرديم. بسياري از مردم از دورترين نقطه کشور به تهران آمده اند تا از نمايشگاه بازديد کنند. هزينه هايي متحمل مي شوند تا بيايند کتابي که مورد نظرشان هست را خريداري کنند. اين نشان مي دهد که مردم تشنه کتاب هستند و ما کم کاري مي کنيم. اميدوارم با کاري کارشناسي شده نمايشگاه کتاب سالي يک بار برگزار نشود و روند اجراي آن روز افزون شود. اميدوارم نمايشگاه کتاب به طور دائمي در گوشه و کنار اين مملکت برگزار شود. توجه بکنيم که ايران فقط تهران نيست.
غلامرضا فهرستي هستم مسئول انتشارات رايحه انديشه‏
استقبال مردم فوق العاده زياد بود. به علت گراني کاغذ من امسال با کتاب هاي تجديد چاپ انتشارات در نمايشگاه شرکت کردم. 20 عنوان آماده چاپ دارم ولي به دليل مشکلات کاغذ و نامشخص بودن وضعيت به اين قضيه نزديک نشدم. تا يک ماه قبل از نمايشگاه احتمال عدم برگزاري نمايشگاه در اين مکان بود. اين ابهام ناشر را در تصميم خودش سست مي کند و هنوز هم براي سال آينده اين احتمال وجود دارد.
درباره مجموعه تن تن بايد توضيحاتي بدهم. مجموعه تن تن از نسخه امريکايي ترجمه شده است. امريکايي ها روش کارشان اين است که وقتي کتابي را به چاپ مي رسانند شخصيت ها را با نام هاي خود عرضه مي کنند. از نظر محتوا کتاب هاي تن تن ما هيچ تفاوتي با نسخه فرانسوي نکرده است اما شخصيت تورنل تبديل به کالکولس شده است و مثلا ميلو تبديل به اسنوني شده بود که ما به برفي تغيير نام داديم. مجموعه تن تن هميشه دچار شايعه بوده است. هنوز هم برخي افراد مي گويند هرژه صهيونيست بوده و اسرائيلي است ولي قضيه کاملا برعکس است. آنزماني که آلمان بلژيک را اشغال مي کند مدتي با روزنامه (‏lesair‏)‏‎ ‎‏ کار مي کند و در سال 1946 هنگامي که با نيروهاي نازي کار مي کرده يک ممنوعيتي براي کارهايش از طرف نازي ها ايجاد مي شود.
در واقع تمام نسخه ها و عناوين کتاب هاي تن تن به نوعي در رابطه با گردشگري است. در واقع در تن تن با فرهنگ و سرزمين تبت آشنا مي شويد. در نيلوفر آبي با چين در حال اشغال نيروهاي ژاپني، انگليسي و فرانسوي آشنا مي شويد.‏
در هفت گوي بلورين و زندانيان معبد خورشيد با فرهنگ اينکاها آشنا مي شويد. در سيگارهاي فرعون با تاريخ مصر آشنا مي شويد. در سرزمين طلاي سياه به نوعي کشورهاي عربي مدنظر هستند. در جزيره سياه با بخشي از اسکاتلند آشنا مي شويد. در گشت و گذار و سفر به کره ماه، هرژه پيش از سفر انسان به کره ماه، کتاب را به چاپ رسانده است.
اين در واقع نشان دهنده تخيل و علمي بودن مجموعه تن تن است. تن تن نياز به بازشناسي دارد.
هنر الفبا آخرين کار هرژه است که 24 صفحه آن را اتود زده بود البته کار نيمه تمام بود و با علاقه شاگردانش به چاپ رسيد و دو کتاب هرژه اولين بار است که در ايران به چاپ رسيده اند. ما 24 عنوان کتاب داريم و مجموعه کامل تن تن را ارائه کرده ايم. نکات منفي اين مجموعه را حذف کرده ايم مثلا معدن ذغال سنگ را که امريکايي ها به علت مبارزه با نژاد پرستي به نام کوسه هاي درياي سرخ ارائه کردند. هرژه در اين اثر بندري را به نام مکه شناساي کرده بود و مي دانيم که مکه بندر نيست و برداشت غلط هرژه اين بود که تعريف ايشان از اعراب و اسلام يکي بود و در جاهايي اشتباهاتي که در مورد اعراب مي کند در برابر اسلام هم مي کند.
هرژه در آخرين کتابش به دست پرفسور تورنل دارويي درست مي کند که کاپيتان هادوک دائم الخمر را بهبود ببخشد.
شخصيت تن تن در مجموعه آثار تن تن بسيار متين، خوش مشرب و متعهد است. شما در قهرمان هاي کميک استريپ و کارتون هاي امروز اين ويژگي ها را نمي بينيد.

+ نوشته شده توسط hooman zarif در سه شنبه سوم خرداد 1384 و ساعت 18:41 |

نگاهي به کتاب‌هاي کودکان و مشکلات ناشران آن: ‏
تن‌تن در نمايشگاه کتاب تهران

هومن ظريف
فعالان عرصه کتاب کودک روه به چاپ داستان‌هاي کهن و به‌ويژه شاهنامه آورده‌‌اند. آنچه باعث شدهاست که کودکان و والدين آنها براي بچه‌هايشان کتاب‌هاي تاريخي بخرند چيست؟ جز اين است که مردم ايران دوست دارند در لابه‌لاي کاغذهاي کتاب سفر کنند؟
تاريخ، گردشگري و شناسايي فرهنگي ايراني و ملل از جمله عناوين پرفروش‌ترين کتاب‌هاي نمايشگاهي بود که پشت سرگذاشتيم.
‏مريم يعقوبي از انتشارات قدياني:‏
استقبال از نمايشگاه نسبت به پارسال بهتر بود. انتشارات قدياني کتاب هاي کودک را با آرم کتاب هاي بنفشه به بچه ها معرفي مي کند در نمايشگاه امسال 102 عنوان کتاب جديد و دست اول را عرضه کرديم. در نمايشگاه کتابي را ارائه کرديم به نام 90 افسانه براي نوجوان که از کشورهاي مختلف جمع آوري شده و تاکنون با استقبال خوبي مواجه شده است. کتاب ديگري به نام سي و سه قصه از سرزمين ايران منتشر کرديم، که يک سري افسانه هاي فولکلور ايراني را در بردارد و خيلي خوب از آن استقبال شده است.‏
اطلاع رساني نمايشگاه ضعيف بود.
ليدا ملکي مسئول موسسه فرهنگي - هنري طاهر
فکر مي کنم استقبال از نمايشگاه کتاب کمتر شده است، شايد مردم کمتر "بن" در دسترس داشتند. شش عنوان شاهنامه جديد داشتيم و به همراه شش عنوان داستان هاي پروين اعتصامي جديدترين کار انتشارات طاهر است. علاوه بر اين سه عنوان از امثال و حکم دهخدا داشتيم که در کل به 20 عنوان جديد مي توان اشاره کرد.
انتشارات نويد شيراز:
پيش از هر چيز به شما تبريک مي گويم چون جاي يک روزنامه گردشگري بسيار خالي بود. ولي بي ترديد اين گونه کارها ريسک بزرگي است و چون در جهت تجارت نيست و نياز به يک همدلي و همياري بين مردم و مسئولان دارد.
از اين بابت اميدوارم آسيب نبينيد و مورد حمايت مسئولان قرار بگيريد. اما اين انتشارات در حدود 35 سال است که مشغول به فعاليت است و بيش از هزار و 200 عنوان کتاب به چاپ رسانده ايم.
از آنجا که زندگي و عشق خود را در گوشه گوشه اين خاک مقدس (ايران) مي بينم و به ويژه سرزمين فارس که عمدتا آثار برجسته تمدن و فرهنگ ايران در آنجا قرار دارد، بر اين اساس بيشتر کارهايي که منتشر کرده ايم در زمينه ايران شناسي و فارسي شناسي است البته در معرفي شعرا و نويسندگان جوان نيز غافل نبوديم و فکر مي کنم که از اين بابت هم موفق بوديم.
در اين نمايشگاه در حدود 900 عنوان کتاب ارائه کرديم که 800 عنوان آن مربوط به چاپ هاي اخير است. براي اين نمايشگاه تدارک فراواني ديده بوديم به رغم کمبود کاغذ و مشکلات بر سر راه ناشران در سال پيش ولي تا امروز تمام برنامه هاي نمايشگاه به خوبي اجرا شده است و توانستيم 30 عنوان جديد را در نمايشگاه معرفي کنيم و تلاش ما بر اين بود که همزمان با انتشار کتاب، نويسنده، مترجم و يا مولف کتاب در غرفه پاسخگوي علاقه مندان باشند.
برخلاف آنچه رايج است و مسئولان تاکيد دارند که مردم ما کتاب نمي خوانند و چند ثانيه آمار مي دهند، اعتقاد دارم که مردم از مسئولان جلو زدهاند و ما از مردم عقب افتاده ايم. شما اين سيل جمعيت را به نمايشگاه در نظر بگيريد، حتي فرض را بر اين بگذاريد که مردم کتاب هم نخرند، ولي همين قدر که حضور پيدا مي کنند در نمايشگاه حاکي از اين است که مردم با کتاب بيگانه نيستند، بلکه ما کم کاري کرده ايم و امکانات را عادلانه بين مردم توزيع نکرديم. بسياري از مردم از دورترين نقطه کشور به تهران آمده اند تا از نمايشگاه بازديد کنند. هزينه هايي متحمل مي شوند تا بيايند کتابي که مورد نظرشان هست را خريداري کنند. اين نشان مي دهد که مردم تشنه کتاب هستند و ما کم کاري مي کنيم. اميدوارم با کاري کارشناسي شده نمايشگاه کتاب سالي يک بار برگزار نشود و روند اجراي آن روز افزون شود. اميدوارم نمايشگاه کتاب به طور دائمي در گوشه و کنار اين مملکت برگزار شود. توجه بکنيم که ايران فقط تهران نيست.
غلامرضا فهرستي هستم مسئول انتشارات رايحه انديشه‏
استقبال مردم فوق العاده زياد بود. به علت گراني کاغذ من امسال با کتاب هاي تجديد چاپ انتشارات در نمايشگاه شرکت کردم. 20 عنوان آماده چاپ دارم ولي به دليل مشکلات کاغذ و نامشخص بودن وضعيت به اين قضيه نزديک نشدم. تا يک ماه قبل از نمايشگاه احتمال عدم برگزاري نمايشگاه در اين مکان بود. اين ابهام ناشر را در تصميم خودش سست مي کند و هنوز هم براي سال آينده اين احتمال وجود دارد.
درباره مجموعه تن تن بايد توضيحاتي بدهم. مجموعه تن تن از نسخه امريکايي ترجمه شده است. امريکايي ها روش کارشان اين است که وقتي کتابي را به چاپ مي رسانند شخصيت ها را با نام هاي خود عرضه مي کنند. از نظر محتوا کتاب هاي تن تن ما هيچ تفاوتي با نسخه فرانسوي نکرده است اما شخصيت تورنل تبديل به کالکولس شده است و مثلا ميلو تبديل به اسنوني شده بود که ما به برفي تغيير نام داديم. مجموعه تن تن هميشه دچار شايعه بوده است. هنوز هم برخي افراد مي گويند هرژه صهيونيست بوده و اسرائيلي است ولي قضيه کاملا برعکس است. آنزماني که آلمان بلژيک را اشغال مي کند مدتي با روزنامه (‏lesair‏)‏‎ ‎‏ کار مي کند و در سال 1946 هنگامي که با نيروهاي نازي کار مي کرده يک ممنوعيتي براي کارهايش از طرف نازي ها ايجاد مي شود.
در واقع تمام نسخه ها و عناوين کتاب هاي تن تن به نوعي در رابطه با گردشگري است. در واقع در تن تن با فرهنگ و سرزمين تبت آشنا مي شويد. در نيلوفر آبي با چين در حال اشغال نيروهاي ژاپني، انگليسي و فرانسوي آشنا مي شويد.‏
در هفت گوي بلورين و زندانيان معبد خورشيد با فرهنگ اينکاها آشنا مي شويد. در سيگارهاي فرعون با تاريخ مصر آشنا مي شويد. در سرزمين طلاي سياه به نوعي کشورهاي عربي مدنظر هستند. در جزيره سياه با بخشي از اسکاتلند آشنا مي شويد. در گشت و گذار و سفر به کره ماه، هرژه پيش از سفر انسان به کره ماه، کتاب را به چاپ رسانده است.
اين در واقع نشان دهنده تخيل و علمي بودن مجموعه تن تن است. تن تن نياز به بازشناسي دارد.
هنر الفبا آخرين کار هرژه است که 24 صفحه آن را اتود زده بود البته کار نيمه تمام بود و با علاقه شاگردانش به چاپ رسيد و دو کتاب هرژه اولين بار است که در ايران به چاپ رسيده اند. ما 24 عنوان کتاب داريم و مجموعه کامل تن تن را ارائه کرده ايم. نکات منفي اين مجموعه را حذف کرده ايم مثلا معدن ذغال سنگ را که امريکايي ها به علت مبارزه با نژاد پرستي به نام کوسه هاي درياي سرخ ارائه کردند. هرژه در اين اثر بندري را به نام مکه شناساي کرده بود و مي دانيم که مکه بندر نيست و برداشت غلط هرژه اين بود که تعريف ايشان از اعراب و اسلام يکي بود و در جاهايي اشتباهاتي که در مورد اعراب مي کند در برابر اسلام هم مي کند.
هرژه در آخرين کتابش به دست پرفسور تورنل دارويي درست مي کند که کاپيتان هادوک دائم الخمر را بهبود ببخشد.
شخصيت تن تن در مجموعه آثار تن تن بسيار متين، خوش مشرب و متعهد است. شما در قهرمان هاي کميک استريپ و کارتون هاي امروز اين ويژگي ها را نمي بينيد.

+ نوشته شده توسط hooman zarif در سه شنبه سوم خرداد 1384 و ساعت 18:33 |
نگاهي به نمايشگاه کتاب ‏

نمايشگاه کتاب امسال نيز با اما واگر و کاش ها و اي دريغ هاي فراوان به پايان رسيد. محتمل بودن تغيير مکان نمايشگاه امسال به سياست و روند خيلي از ناشران لطمه زده است و برخي مخالف وبعضي موافق تغيير مکان نمايشگاه هستند. ولي آنچه که منطقي به نظر مي رسد جا به جايي نمايشگاه کتاب تنها درصورتي صحيح به نظر مي رسد که متناسب با کاربري آن باشد. ايجاد فضاي کافي و تردد مردم و حمل ونقل آسان کتاب ها از مهم ترين ويژگي هاي مکان جديد نمايشگاه است. در اين زمينه با چند ناشر گفت وگو کرده ايم که گزيده اظهار نظرايشان را مي خوانيد:
علي اکبري انتشارات آيينه  دانش:

رونق نمايشگاه به نظر ما خوب بوده، چون غرفه ما در موقعيت خوبي بود. تغيير مکان نمايشگاه از نظر من سهل انگاري بزرگي است. واگر بخواهيم به مکاني ديگر براي ايجاد نمايشگاه کتاب فکر کنيم، حتما بايد به عبورو مرور مردم و جاذبه مکان آنجا بيشتر بپردازيم . از جمله کتاب هايي که بيشتر مورد نظر مردم قرارگرفته اند مي توانم به کتاب ها ي بهشت ايران شيراز، تخت جمشيد اشاره کنم.
شهرام سلطاني مدير مسئول نشر آرون:
ما با 110 عنوان کتاب شرکت کرديم . رونق نمايشگاه به نسبت سال گذشته تفاوتي نکرده است.
مشکل اصلي ما براي چند عنوان کتابي بود که به عرضه آن اميد داشتيم ولي با اينکه داراي مجوز چاپ از ارشاد بود وهم اعلام وصول آن شده بود ، در روزهاي ابتدايي نمايشگاه جمع آوري شد. و به صورتي گفتند که نبايد به مردم عرضه شود! يکي از اين کتاب ها به نام رضا شاه از اشتر تا آلاشت است.‏
سياست هاي ناهماهنگ صدور مجوز و چاپ و نشر ما را فلج کرده است.کتاب ديگري که به عنوان چاپ جديد منتشر کرده ايم، با عنوان نمايش موسيقي در ايران عرضه شد. البته کتاب تاريخ پنج هزار ساله ايران نيز مورد توجه مردم قرار گرفته است.
اين کتاب ها به منزله تحقيق در فرهنگ ملل و اقوام ايران و جهان است . به طور مثال فرهنگ توصيفي اديان جهان و فرهنگ جامع فلسطين که به جغرافيا، اقتصادو آداب ورسوم فلسطينيان مي پردازد.
در پايان صحبت هايم از زبان اتحاديه ناشران و کتاب فروشان تهران  اعترض خود را نسبت به کتاب هاي جمع آوري شده در نمايشگاه کتاب اعلام مي کنم.... در روزهاي اخير در نمايشگاه برخي از عناوين جمع آوري شده که تماما داراي مجوز نشر است ازنظر اتحاديه ناشران و کتاب فروشان تهران اين عمل خارج از چارچوب هاي پذيرفته شده است . به اين وسيله اعلام مي داريم اين نوع برخورد ها نه تنها مورد تائيد اتحاديه نيست بلکه به آن معترض هستيم. اتحاديه ناشران و کتاب فروشان تهران "گزارش کتاب ويژه نمايشگاه کتاب شماره نهم صفحه سه منتشر در تاريخ 22 ارديبهشت 1384 "

عبد الکريم جوروزه دار از انتشارات اساطير:
نشر اساطير امسال در حدود 420 عنوان کتاب در نمايشگاه ارائه داده است. از اين عناوين 68 عنوان چاپ سال  1383 است که 31 عنوان آن چاپ اول است و چهار عنوان مربوط به سال  1384 است.
ما چون متون ايران و جهان ر اچاپ مي کنيم، در تيررس مميزي نيستيم. چاپ متون کار سختي است و آماده سازي آن براي چاپ بسيار زمان بر است. امکان ندارد کتابي ر اظرف يک ماه و دو ماه به چاپ برسانيم و کتابي که تصميم به چاپ آن گرفته مي شود ، تاانتشارش دو تا پنج سال وقت لازم است.
درباره احداث نمايشگاه جديد، بايد بگويم که لازمه آن جايگاه و مکاني است با معماري خاص و ويژه . چون اين نمايشگاه يک رخداد بزرگ فرهنگي است که در پالايش ذهن انسان تاثير به سزايي دارد. البته خبر خوشي را شنيده ام که شهرداري تهران عزم خود را جزم کرده تا نمايشگاهي در خور پايتخت ايران بسازد. نمايشگاهي با ويژگي هاي يک نمايشگاه استاندارد کتاب.‏
شهردار تهران دکتر احمدي نژاد، بدون هر تبليغ و بزرگ نمايي اين طرح را مطرح کرده است و تعصب فرهنگي دارد. البته مشاور فرهنگي ايشان آقاي اشعري است که خود از مفاخر فرهنگ و نشرايراني و اسلامي است و از جمله پژوهشگران و کارشناسان برجسته اند.
ايشان تاليفاتي نيز در عرصه فرهنگي دارند. اگر اين دو دست به دست هم بدهند چون با درد کتاب آشنا هستند، به يک رويداد خوش منجر مي شود. من به فعاليت شهردار و آقاي اشعري خوش بين هستم.
محسن سنگ سفید از انتشارات اميد مهر سبزوار:

انتشارات اميد مهر سبزوار با نمايندگي نشر "ابن يمين" و "اگر" در نمايشگاه حاضراست. بيش از 50 عنوان را عرضه کرديم.
ناشران شهرستاني تخصصي کار نمي کنند و براي همين براي همه سليقه ها کتاب داشتيم. به مميزي کتاب اعتقاد دارم . کتابي به نام افسانه هاي خراسان به علت حمايت مالي و سرمايه به چاپ نرسيد. کتاب پرفروشي را به عنوان "طعمه" اثر مايکل کرايتون در نمايشگاه کتاب عرضه کرده ايم.‏
‏ ‏

 

+ نوشته شده توسط hooman zarif در سه شنبه سوم خرداد 1384 و ساعت 18:30 |