هاشمی با ۱۵ میلیون رای رییس جمهورمی شود
می دانید چرا؟
هاشمی با ۱۵ میلیون رای رییس جمهورمی شود
می دانید چرا؟
|
بهانه چهلمين سالگرد "تالار سنگلج گفت و گو با فرزانه تائيدي هنرمند تئاتر و سينما حسين افصحي ـ تورنتو |
براساس تمی از خبرنگارجوان!
درابتدا کمی ازخودتان بگویید:
گروه شايا از سال 1374 کار حرفه اي خود را شروع کرد. شهرام کرمي، حميدرضا نعيمي، آرش دادگرومن و بهنازنازي عضو ثابت اين گروه هستيم. در طي اين 10 سال حدود 15 -14 کار را روي صحنه برديم. از گروه راضي هستم. بعد از اين کار هم، نمايش ديگري را روي صحنه خواهيم برد که هنوز تمرينات آن شروع نشده است.
اسم کار آينده را بفرماييد:
صبحانه براي ايکاروس. نوشته حميد رضا نعيمي و به کارگرداني دادگر و نعيمي است.
چه دغدغه خاطري و چه انگيزه اي باعث شد که چنين کاري را که مي توانست صرفا دفاع مقدس باشد، خيلي راحت با مشکلات دور و بر ما کنار بيايد؟
اين پرسش بايد ابتدا از نويسنده و کارگردان پرسيده شود. ولي من به عنوان انتخاب گر نقش، يک سري صحبت هايي با کارگردان داشته ام و اميدوارم به آن نقش رسيده باشم.
چه حسي داريد، در برابر بازي در نقشي که در برابر آنچه که در پيرامونش مي گذرد، به راحتي بي تفاوت است و به دنبال بهره برداري ازشهادت پسرش و مراسم دفن وي در يکي از ميادين شهراست؟
اين شخصيت نسبت به خانواده اش بي تفاوت و از پيرامونش غافل است و در يک عالم ديگر است. البته چون بازاري است، مثل يک آدم بازاري فکر مي کند. اگر راضي شده که بچه اش در ميدان شهر دفن شود، فقط به خاطريک ابهت در بازار است. ولي مادر که بچه اش را پاره جگر خود مي داند، نتوانسته با اين مساله کنار بيايد که بچه اش در ميدان شهر دفن شود. مادر مي خواست که تمام دردهاي اين چند ساله را ببرد سر خاک بچه اش و هر هفته براي او گريه کند و اشک بريزد و درد دل کند.
حالا با وجود اينکه بچه در وسط ميدان شهر دفن مي شود، نمي تواند آن گونه که مي خواهد با بچه اش خلوت کند.
انتظار زنده بودن بچه مفقود الاثرش را داشته ولي با استخوان هايي مواجه مي شود که به او تحويل نداده اند.
بياييم رو راست باشيم. انتخاب اين اثر انگيزه اي براي دريافت حمايت از مسئولان ندارد؟ گرچه اين کار نمي تواند درژانر دفاع مقدس قرار بگيرد و پيامد اجتماعي جنگ را در نظر گرفته است.
ببينيد. نويسنده در اينجا خواسته حواشي جنگ و مسائلي که پس از جنگ پيش آمده را بيان کند. مسائلي که از جنگ داريم و هيچ وقت به آن پرداخته نشده است.
مشکلاتي که در خانواده هاي شهيد هم هست، شايد ما خيلي کم رنگ به آن توجه کرديم.
قسمتي از کار شب هاي زاينده رود مخملباف و قسمت ديگري از کار عروس خوبان را به ياد ميآورد. با رويکردهاي اخير فرهنگي و شعارهاي انتخاباتي که صرفا درباره معيشت و اقتصاد بود و از بين کانديداهاي رياست جمهوري تنها يک نفر درباره ارزشهاي انقلاب صحبت مي کرد، فکر ميکنيد اين اثر بتواند با تماشاگر رابطه برقرار کند؟
نمي توانم در اين باره کاملا توضيح بدهم. شايد اين اجرا نتواند ارتباط برقرار کند. ولي اميدوارم اين اتفاق بيفتد.
متشکرم ازوقتی که به من دادید
۰۹۱۲۵۱۶۲۸۰۵
خواستم تا ازپشت پنجره رفتنش رو ببینم ولی نفسم حسادت کردورفتنش درسرمای بد تراززمستون سانسورشد.
به کمک دوستان نیازمندم
|
|
رازداري خويشتن داري و خموشي را |
فاستوس جايگزين درخت انگور
جلسه نمايشنامهخواني «فاستوس» جايگزين «درخت انگور» و «آهاي كي اونجاست» ميشود.
در برنامه نمايشنامهخواني اين هفته و هفتهي اينده فرهنگسراي نياوران قرار بود در روزهاي بيست و هشتم و بيست و نهم خرداد نمايشنامه درخت انگور و باغ آرزوها نوشته پرويز بشردوست و به كارگرداني پروانه حيدري و در روزهاي چهارم و پنجم تيرماه نيز نمايشنامه «آهاي كي اونجاست» نوشته و كار بهزاد صديقي روخواني شود كه برپا شدن نمايشگاه هنر معنوي در فرهنگسراي نياوران،طي اين دو هفته نمايشنامه «فاستوس» نوشته و كار كتايون حسينزاده روخواني ميشود.
اين نمايشنامه تلفيقي از «فاوست» اثر جاودانه گوته و «دكتر فاستوس» نوشته مارلو است كه نويسنده آن با تاكيد بر تقابل معنويت در دنياي ماديگرا اين نمايشنامه را ويژه نمايشنامهخواني تنظيم كرده است.
حسينزاده با استفاده از جلوههاي معنوي اين دو شاهكار ادبيات نمايشي و با حفظ ساختار كار مارلو و تاكيد بر نگاه گونه به داستان اصلي نزديك شده است.
اين نمايشنامه در روزهاي ٢٨ و ٢٩ خرداد و همچنين ٤ و ٥ تير ماه در فرهنگسراي نياوران و با نقشخواني سعيد پورصميمي و پريزاد سيف روخواني ساعت ٣٠/١٩ روخواني ميشود.
لازم به ذكر است كه مسئولين جلسات نمايشنامهخواني فرهنگسراي نياوران براي اجراي دو نمايشنامه «آهاي كي اونجاست» و «درخت انگور» روزهاي ديگري را جايگزين خواهند كرد.
پانته آبهرام و نخستين كارگرداني تئاتر
پانته آبهرام، بازيگر تئاتر و سينما، اين روزها سرگرم تمرين نخستين تجربهي خود در زمينه ي كارگرداني تئاتر است.
اين نمايش يك ذهن اوليه دارد كه از طريق انجام تمرينات كامل و كاملتر ميشود.
بهرام، اين نمايش را كاري صرفا تجربي خواند و گفت: متن آمادهاي نداريم و تنها يك پروسهي كشف و شهودي داريم و البته تاكيدمان بر حركت است.
هنوز نام اين نمايش، مشخص نشده اما احتمال دارد نخستين اجراي آن در شهريور ماه انجام شود.
تاكنون حضور سارا ريحاني و مهدي ساكي به عنوان بازيگر در اين نمايش قطعي شده است.
بهرام احتمال داد، نخستين اجراي اين نمايش در مكاني به جز تئاتر شهر انجام شود و تئاتر شهر دومين كلان اجراي اين نمايش باشد.
وي گفت: اين نمايش فعلا در مرحلهي پيش توليد است و قرار است از طريق جذب اسپانسر مورد حمايت مالي قرار گيرد و به همين دليل بايد به مرحلهاي برسد كه بتوان دربارهي آن سخن گفت.
بهرام دربارهي ديگر فعاليت هاي خود در زمينه تئاتر گفت:از آنجا كه سفرهاي بينالمللي نمايش “منطقه اشتغال شده” از 27 خرداد ماه شروع ميشود و تا آبان ماه ادامه خواهد داشت، نميتوانم در نمايش ديگري حضور داشته باشم.
به گفته وي نخستين سفر اين گروه روز جمعه به كشور آلمان انجام خواهد شد و بعد از آن نيز گروه اجرايي راهي كشور ايتاليا ميشوند تا در بينيال ونيز حضور يابند.
منطقه اشغال شده، محصول مشترك ايران و آلمان است كه با حضور بازيگراني چون پانته آبهرام، سيما تيرانداز، مهشاد مخبري، زهره آقالو، سارا ريحاني به روي صحنه ميرود.
گرچه قرار بود اين نمايش ابتدا در ايران به اجرا عمومي گذاشته شود، هنوز تكليف اين موضوع روشن نشده است
هرچند زبون نفهم وسرکش بود وبی وفا
آره خیلی وقتا مچشو گرفته بودم بگذریم
حالابچشو که رو دستم مونده چه کنم ؟
البته فکر کنم اون سگ خوبی بشه !!!!!

خسته ام
ازهمه
خسته ام ازدنیا
آسمان بشنو ازقلب من ای صدا
ای زندگی بیزارازتوام بیزارازاین عالم
درهم مشکن زنجیرمرا
خواهم که شوم رسوا...
بیادفرهادومازیار
- پنجاه هزار تومان پول لازم داريم و حاضريم برای به دست آوردن آن ماهی صدهزار تومان ضرر کنيم.
- آدم حساس و عاطفی ای هستيم و در مقابل درخواست های حزن آميز کسی مه می خواهد رئيس جمهور شود، نمی توانيم مقاومت کنيم.
- خاطره خوبی از لرستان داريم و هنوز موفق به ترک کامل آن نشده ايم.
- دوست داريم زندگی مان پر از هيجان باشد.
- از تماشای دعوا کردن ديگران لذت می بريم.
چرا به احمدی نژاد رای می دهيم؟
- دچار مشکل بينايی هستيم و چشم مان همه چيزها را کج و کوله می بيند.
- مدتی است که دماغ مان کيپ است.
- احمدی نژاد را با کسی ديگر عوضی گرفته ايم.
- از بمب اتم بشدت خوشمان می آيد.
- نمی دانيم رئيس جمهور و گوجه فرنگی چه تفاوتی دارد.
چرا به مهرعليزاده رای می دهيم؟
- برايمان جنس و فرم کت و شلوار از آدمی که آنرا پوشيده است، مهم تر است.
- فرق فرماندار اردبيل و رئيس جمهور ايران را نمی دانيم.
- از خاتمی و هاشمی و خامنه ای متنفريم، اما دوست داريم روی برگ رای مان يک چيزی بنويسيم.
- کارمند تربيت بدنی هستيم و می خواهيم کارمند تربيت بدنی بمانيم.
- در کودکی يک مهرعليزاده همکلاسی مان بود که رفت زير ماشين و مرد و ما دوست داريم هميشه به ياد او باشيم.
چرا به قاليباف رای می دهيم؟
- چون خيلی از شوخی خوشمان می آيد.
- چون از عينک آفتابی خوش مان می آيد.
- قدرت تشخيص مان را بکلی از دست داده ايم.
- در زمان کودکی دزد به خانه مان حمله کرده و يک پاسبان مهربان ما را نجات داده است.
- به مهاجرت نخبگان ايرانی به اروپا و آمريکا علاقمنديم.
چرا به محسن رضايی رای می دهيم؟
- چون نمی دانيم دو دوتا می شود چهارتا
- چون دوست نداريم مورد تجاوز دشمن قرار بگيريم، ولی دوست داريم دق مرگ بشويم.
- قصد داريم جمهوری اسلامی را با وحشيانه ترين شکل نابود کنيم.
- بخشش نداريم و حاضر نيستيم اشتباهات رهبران جمهوری اسلامی را ببخشيم و می خواهيم کاری کنيم که آنها جهنم را در همين دنيا احساس کنند.
- می خواهيم خودکشی کنيم و فکر می کنيم وقتی ما زنده نيستيم چرا بايد ديگران زندگی خوبی داشته باشند.
چرا به لاريجانی رای می دهيم؟
- چون از فلسفه خوشمان می آيد ولی منطقی نيستيم.
- دچار آلزايمر هستيم و گذشته را فراموش کرده ايم.
- از بچگی توسری خور بوده ايم و عادت کرديم.
- هرگز تلويزيون جمهوری اسلامی را تماشا نکرده ايم.
- دين خدا را بيشتر از خودش دوست داريم.
چرا به هاشمی رفسنجانی رای می دهيم؟
- فايده را به شرافت ترجيح می دهيم و مطمئن هستيم شرافت ممکن نيست.
- قصد داريم رهبر جمهوری اسلامی را دچار مشکل جدی کنيم.
- بيست سال قبل را فراموش کرده ايم، اما ده سال قبل را خوب يادمان است.
- آدم بسيار بدجنس و بدذاتی هستيم و شيطانی را که به نفع مان است به خدايی که دردسر دارد ترجيح می دهيم.
- فرق بين رئيس جمهور و رهبر اپوزيسيون را می دانيم و می خواهيم رئيس جمهور انتخاب کنيم.
چرا به معين رای می دهيم؟
- از نظاميان بدمان می آيد، اما جنگيدن را دوست داريم.
- هم حکومت را خوب می شناسيم و هنوز خيلی از آن نا اميد نشده ايم، هم اپوزيسيون را خوب می شناسيم و از آن نا اميد شده ايم و هم معين را خوب نمی شناسيم و به او اميدواريم.
- از سرود ياردبستانی خوشمان می گيرد و دست خودمان هم نيست.
- ترجيح می دهيم به مشکلی که سه ماه بعد پيش خواهد آمد فکر نکنيم.
- دوست داريم همسرمان مثبت و شريف باشد، نه خوشگل و پولدار و نابغه.
(بی بی سی فارسی
|
نمایش پسران تاريخ در يك فيلم سينمايي |
|
براساس نمايشنامه" پسران تاريخ" اثر "آلن بنت" فيلمي سينمايي ساخته مي شود. اكثر بازيگران اين فيلم را هنر پيشه هاي تئاتر تشكيل مي دهند . كارگرداني آن نيز به عهده "نيكولاس هيتز" ، كارگردان تئاتر ، خواهد بود. اقتباس سينمايي از نمايشنامه را نيز خود نسبت انجام مي دهد. گفتني است نمايش" پسران تاريخ "كه چند ماه پيش در سالن ليتلتون تئاتر ملي لندن به روي صحنه بود ، برنده سه جايزه ايونينگ استاندارد انجمن منتقدين و اليوير شد. كساني كه قرار است در اين فيلم بازي كنند عبارتند از : ريچارد گريفيت ، استفن كمپبل مور، كليومريسون، ساموئل اندرسون ، رامينيك كوپر، اندرونات ، ساموئل بارنت، جيمي پاركر و جيمز كوردن كه همگي بازيگر نمايش نيز هستند. اين گروه در آوريل 2006 " پسران تاريخ" را در برادوي نيز اجرا خواهند كرد. لازم به ذكر است كه ساخت اين فيلم از ماه آينده در انگلستان آغاز مي شود . سرمايه گذاران اين فيلم را دان اي( DNA ) فيلمز و بي بي سي و پخش آن را نيز فاكس سرچ لايت به عهده دارد. |
عصر شنبه 21 خرداد ماه 1384 در خانه نمايش اداره تئاتر بعد از مدت ها مهمان يک نمايشنامه خواني بودم. اگر بخواهيم محيط را تجسم کنيم بايد از دو نقش خوان (که وظيفه روخواني متن ها را داشتند) و کارگردان اين نمايش خواني ياد کنم. دو نقش خوان رو به روي هم، چشم در چشم هم، زماني که تنها چراغ نوراني روي ميز بين اين دو، حقيقت ماجرا را روشن مي کرد، شروع به صحبت کردند: چي شده که خودت را کشتي؟ و مرد جوان در چند ديالوگ بعد به اطلاعاتمان مي افزايد که خود نيز مرده است.
نمايش خواني چاه به کارگرداني سعيد زين العابديني و با هنرمندي نقش خوانان؛ هادي کمالي مقدم و الهام شکيب در خانه نمايش واقع در خيابان پارس، ميدان فردوسي تهران اجرا شد.
موفقيت اين نمايش خواني با وجود شنيده نشدن صداي کم فروغ الهام شکيب از همان ابتدا مشخص بود. با شروع شدن نمايشنامه خواني و پرتوافکني آباژور روي ميز، که نور پريدگي دو چهره زن و مرد را بيشتر قوت مي بخشيد، همه تماشاگران اين اثر مبهوت نمايش شدند. و چند صدا از اين طرف و آن طرف در بين تماشاچي ها، نماينگر اين بود که به احترام اين لحظات که اختصاص به گفت و گوي عاشق و معشوق دنيا بدرود گفته دارد، موبايل هاي هر چند در حالت "ويبره" را خاموش مي کنند.
جواني روشنفکر دلباخته دختري آسوده خاطر از دنيا و مافي ها مي شود، آنهم در تئاتري به نام هملت و سرانجام جوان اسير در افکار روشن خود، بين کتاب و اسلحه و براي مردم، زندگي اش دچار تاريکي "انفرادي" مي شود. مي فهمد که فهميدن با درک کردن بسي توفير دارد. ولي براي رسيدن به دختر هم در زمان بيرون از زندان را همچون هم بزمان! داخل زندان مي فروشد تا به قول خود به زندگي هر چند از نوع عوضي اش ادامه دهد. دختر در بيرون از زندان خودکشي
مي کند و جوان هم.
و البته نبودن داستان نمايش به مقطعي خاصي از تاريخ، مي تواند داستان را حتي جهان شمول کند. براي دست اندر کاران اين برنامه موفقيت خواهانم.
منبع: تئاتر- هومن ظريف
|
جلسه نمايشنامهخواني”چاه” برگزار شد
خانم صالحی لطفا اگر از سایت نگرفته اید کارکنید
| |||
|
نمايش”چاه” به كارگرداني سعيد زينالعابديني در جلسه نمايشنامهخواني اداره تئاتر اجرا شد. به گزارش سايت ايران تئاتر، اين نمايش دو پرسوناژي نوشته عليرضا توانا است و نقشخوانان آن هادي كماليمقدم و الهام شكيب بودند. پس از پايان نمايشنامهخواني، جلسه گپ و گفتوگو در مورد نمايش”چاه” با حضور محمدحسين ناصربخت، زهرا صبري، سعيد زينالعابديني، عليرضا توانا و نگين صادقيپور برگزار شد. در ابتدا دكتر ناصربخت در مورد كليت جلسات نمايشنامهخواني و نحوه برگزاري آن صحبت كوتاهي ارائه كرد و با معرفي عليرضا توانا، ادامه صحبت را به او سپرد. توانا پس از صحبت كوتاهي در مورد نمايشنامه گفت:«من نمايشنامه”چاه” را در دوران دانشجوييام يعني سال 73 نوشتم كه در آن زمان درگير انديشههاي مختلفي بودم كه در حال حاضر بخشي از آنها تغيير كردهاند و يا به كل از ميان رفتهاند و بخشي از آنها همچنان جز اعتقادات من است. همين انديشهها باعث شد كه احساس كنم نمايش”چاه” ميتواند يك دوره و زمانه را ارائه دهد.» نويسنده نمايش”چاه” اشاره كرد:«در واقع احساس من بدين گونه بود كه”چاه” تصوير صادقانهاي از عصر ماست و بايد تاكيد كنم كه شخصيتهايي كه در اين نمايش مطرحند به هيچ گروه سياسي ربط ندارند و ميتوانند در هر موقعيتي وجود داشته باشند.» نگين صادقيپور كه در جلسه گذشته نمايشنامهخواني، نمايش”شهر بيدروازه” را اجرا كرد از توانا پرسيد كه چرا در هيچ قسمت از نمايش، اشارهاي به ميزانسن نشده و آيا در حين نوشتن تصويرهايي خلق كردهايد كه در زمان اجرا از آن صرف نظر كرديد كه توانا در پاسخ به اين پرسش اظهار كرد:«نمايش ”چاه” اثري ديالوگ محور است اما اين امر مانع اين نميشود كه ساير اركان تشكيل دهنده نمايش رشد پيدا نكنند. بايد بگويم كه تغييرات اندكي در نمايشنامه داده شد كه با توجه به شناختي كه از سعيد زينالعابديني و استعداد وي دارم، ترجيح دادم كه به صورت شفاهي تغييرات را به او بگويم و با وجود اين كه پيش از اين تصميم داشتم كه اين نمايش را خودم كارگرداني كنم اما در حال حاضر از زينالعابديني و بازيگران خوب اين نمايش كمال تشكر را دارم و از نمايش راضي هستم.» سپس زهرا صبري خطاب به توانا از مشخص كردن زمان و مكان و موقعيت براي شخصيتهاي داستان انتقاد كرد و افزود:«چنان چه براي شخصيتهاي اين نمايش زمان و مكان جغرافيايي خاصي را مشخص نميكرديد و داستان را در موقعيت جغرافيايي ديگري خلق ميكرديد، توانايي برقراري ارتباط آن با تماشاگران جهانيتر ميشد.» توانا در خاتمه به پرسشهاي تني چند از تماشاگران پاسخ گفت و جلسه در ساعت 30/18 در خانه نمايش به پايان رسيد. | |||
تیاتری هادرسینما"
"بهمن مفيد" و "پرويز پرستويي" هم بازي مي شوند
بهزاد فراهاني کارگردان و مدرس تئاتر نخستين اثر سينمايي خود را در مقام نويسنده و کارگردان با عنوان « مهماني از کارائيب » با بازي "پرويز پرستويي" و "بهمن مفيد" جلوي دوربين مي برد.
به گزارش "هاتف " فيلم نا مه « مهما ني از کارائيب » درباره پيرمردي است که در جريان سفر "فيدل کاسترو " به ايران براي وي کت وشلوار مي دوزد و مضمون اصلي آن عدالت ااجتماعي است .
فراهاني ضمن تائيد اين مطلب ، اظهار داشت : فيلم نامه « مهماني از کارائيب » چند صباحي است که چاپ و روانه بازار کتاب شده است .
وي در مورد ساخت نسخه سينمايي اين فيلم نامه، گفت : هنوز موفق به دريافت پروانه ساخت فيلم نشده ام ، در صورتي که همه چيز بر وفق مراد صورت گيرد و مسئولان امر همکاري کنند ، نخستين اثر سينمايي خود را به احتمال قوي با بازي پرويز پرستويي ، بهمن مفيد ، گلشيفته فراهاني ، شقايق فراهاني و ... جلوي دوربين خواهم برد .
گفتني است ، آخرين اثر تئاتر اي اين هنرمند در مقام نويسنده وکارگردان ، نمايش « مفتش » است که به دلايلي نامعلوم در جشنواره تئاتر فجر سال 83 اجراي آن ناتمام ماند و تاکنون در بلا تکليفي به سر مي برد
۰۹۱۲۵۱۶۲۸۰۵
ازوبلاگ یک دوست همکار
آرش بزرگ زاده در نمايش دن کيشوت نقشي عجيب را بازي ميکند. يک قاطرچي که گهگاه وارد صحنه ميشود و رو به تماشاچي ميخندد. در ابتدا تماشاگر از حرکت وي گيج ميشود ولي کم کم با خنده او شليک خنده تماشاگر بلند ميشود. با او گفتوگو کردهايم.
ضمن معرفي خودت درباره کار توضيح بده:
من آرش بزرگ زاده هستم.
و هميشه هم ميخندي؟
بله، نه هميشه، به هر حال به خاطر نقش ميخندم.
ولي شما بيرون نقش هم هميشه ميخندي.
نه هميشه، آدم که به هر کار، بيدليل نميخنده.
نظر شما درباره اجرا و متن و رقابت بين ان دو چيست؟
فکر ميکنم اجرا و متن در اين کار با هم پيش ميروند و همديگر را کامل ميکنند.
با پيش فرض ديدن دن کيشوت وسانچوپانزا به نمايش دن کيشوت آمديم ولي نقشهاي برجسته تري در کنار اين دو ديديم، يکي قاطرچي هميشه خندان و ديگري کشيش، که من را ياد کشيش فيلم سينما پارادايزو انداخت.
به نظر من تعداد افرادي که در اين نمايش در حال کار کردن هستند، همه به سهم خودشان در موفقيت اين کار دخيل هستند. همه از کار لذت ميبرند و اين لذت را به تماشاگر خود منتقل ميکنند و اين باعث ميشود که همه در يک سطح ديه شوند. به نظر من بازيگر بايد از کارش لذت ببرد و اين باور را به تماشاگرانش منتقل کند.
انتظارات از سايت تئاتر ما چيست؟
والا همينکه، به هر حال چنين سايتي راه افتاده و وجود دارد، من را خوشحال ميکند.
حرف آخر؟
خوشحال هستم که از کار خوشتان آمده و اينکه به هر حال من هم قاطرچي هستم و خيلي خوشحاليم که با شما دوست شدم (ميخندد).
نمايش هورا شيو(هملت) به کارگرداني وحيد نفر در سالن اصلي در تالار مولوي روي صحنه است.
اين نمايش راس ساعت 5:45 هر روز عصر تا آخر خرداد ماه اجرا مي شود.
بازيگران هورا شيو عبارتند از: عباس جمشيدي فر، بهروز پناهنده، محمود کنشلو، پيام بخت، پريسا رضايي، سارا جواد زاده و فرخ رزمجو.
در راهروهاي تئاتر شهر، آرش دادگر را مي بينم که مشغول کار با برو بچههاي گروه خودش است.
او در ابتدا مي گويد: ما ورک شاپ را از پيش از عيد شروع کرديم. بيشتر بچههايي که در اين ورک شاپ فعاليت مي کنند از بچههاي دانشجويي تئاتر هستند و با 7-6 نفر از بچههايي که حرفهاي هستند همکاري مي کنند. ورک شاپ ما به نام اشياي جاندار است، اما تمرکز ما اين است که بتوانيم بر متن الفباي ضربهها کار کنيم و يک کار کارگاهي باشد.
الفباي ضربه ها اثر کيست؟
هانريش بل، رمان نويس و داستان کوتاه نويس آلماني، فضاي داستان مربوط به جنگ جهاني دوم است ولي در مورد جنگ نيست. درباره اتفاقاتي است که براي مردم آنزمان در آلمان آن تاريخ و شرايط مي افتد. و چون متني است که بر اساس روايت نوشته شده، روايت مردمي که به دليل اينکه به يک لهستاني که گرسنه است، يک قطعه نان داده، يک سال به زندان مي افتد و در زندان سلول سمت راست و چپش يک کشيش و يک جوان هستند که جوان قصد دارد نزد کشيش اعتراف کند. ولي در زندان مراسم عشاءرباني و توبه ممنوع است و به همين خاطر جوان با ضربه زدن به ديوار، با ضربه ها اعترافاتش را بيان مي کند و مرد که در سلول وسط است بايد ضربهها را بگيرد و به سلول کشيش انتقال دهد و ضربهها را از کشيش دوباره بگيرد و به جوان انتقال دهد. اين است که به صورت مداوم، هر روز اين مرد اين کار را انجام مي داده و سرانجام اين جوان را اعدام ميکنند براي اينکه آن جوان، نان فطير درست ميکرده، نانهاي کوچک به اندازه سکه هاي کوچک درست مي کرده و به کشيش ميرسونده و کشيش آن را تبرک ميکرده و کشيش آنها را در مراسم عشاءرباني به صورت مخفيانه پخش ميکرده.
مثل اينکه يک نفر او را لو داده است. اما هيچ وقت ما نميفهميم چه کسي او را لو داده است. الان اين مردي که آزاد شده مدام به خاطر اينکه اين الفبا را به صورت پيگير انتقال داده، هنوز هم در حال انتقال اين ضربهها است هر ضربه برايش همان الفباي ضربه ها و همان ايمان يوليوس جوان است. يوليوس ايمان مي آورد و از طريق ضربه ها و مرد الان در گير اين است که آيا در گذشته داره زندگي مي کنه يا در حال؟ مرده است يا زنده؟ مکان اين آپارتمان واقعي است؟ بچههايش واقعياند؟ يا روياست؟ دچار يک جور کابوس شده، کابوسي که در لحظاتي برايش شيرين و در لحظاتي برايش فاجعه است.
گفتيد که از دل اين ورک شاپ کاري براي صحنه خلق خواهد شد، در اين باره توضيح دهيد:
بازيگران کار آقاي نعيمي مشخص نيستند. کار ايشان صبحانه براي ايکاروس است که نوشته خود ايشان است. پنج بازيگر دارد ولي هنوز به جز خانم بهناز نازي حضور ديگران مشخص نيست. خود ما هم براي شش ماهه دوم به جز اين کار مکتب شکسپير را کار ميکنيم. که آن هم يک کار کارگاهي است.
نام گروه خود را بفرماييد:
گروه تئاتر شايا.
اعضاي اين گروه چه کساني هستند؟
رويا بختياري، هومن خدادوست، هومن کيايي، مجيدتفرشي، محسن حسين قلي پور، ميلاد اختر، عرفان ناظر، هومن زندي، نصير ملکي و بچههاي ديگر که حافظهام ياري نميکند.
چه قدر هومن داريد، مصاحبه گر شما هم هومن ظريف است!
اتفاق مهم در اين کار اين است که فيزيک بازيگر مهمترين مساله است و اينکه هر چيزي مي تواند در روايت اتفاق بيفتد. آيا آن چيزي که مي گوييم همان چيزي است که اتفاق افتاده؟ يا دلمان مي خواهد به يک گونه ديگري بگوييم که دوست داريد؟ ما داريم روي اين کار مي کنيم.
هر بازيگري که اين نقش را بازي مي کند، به يک گونه ديگري اين اتفاق را ميبيند، به عبارت ديگر اتفاق ديگري ميافتد. آن اتفاق چيست؟ آن اتفاق فيزيکال ميافتد و نه ذهني و احساسي. وقتي متن را ميخوانيم خيلي احساسي با آن برخورد مي کنيم. هر وقت قصهاي را مي شنويم، احساسي با آن برخورد مي کنيم، ما ميخواهيم قضيه را برعکس کنيم، فيزيکال برخورد کردن با قضيه روايتهاي جديدي را از دل آن نمايش بيرون مي کشد که کار بسيار سختي است.
نظر شما درباره اتفاقات فرهنگي بعد از رياست جمهوري ايران چيست؟
نميدانم. هيچ رئيس جمهوري را نداشتيم که در مورد تئاتر حرف بزند. همه در مورد فرهنگ حرف مي زنند. اين فرهنگ چيست؟ مجموعه هنرها و رفتارهاي اجتماعي است. هميشه يک چيز کلي درباره فرهنگ گفته ميشود. رئيس جمهورها هميشه درباره فرهنگ سازي حرف مي زنند. فرهنگ سازي وظيفه يک مغز متفکر نيست که يک برنامه را بدهد و ما هم برويم از آن استفاده کنيم. فرهنگ سازي اين است که هر کس در مقطعي که مي تواند فرهنگ کشور را بارور کند و رشد دهد. مهم بداند. چيزي ارجح در فرهنگ سازي وجود ندارد، پليس سر چهارراه و عابر زير باران و مني که در اين سالنهاي تئاتر هستم، من هم مهم هستم. تماشاگران که مي آيند و پول مي دهد و مي نشيند و ما را نگاه مي کند، در حال فرهنگ سازي هستند. با گفتن آن چيزي درست نمي شود. با همايش درست کردن آن چيزي در نميآيد. با گفتوگوي تمدنها و حرفهاي بزرگ بزرگ چيزي درست نميشود. اين آدم ها هستند که مهم هستند، نه برنامههاي کلان. اگر به آدم ها و تک تک آنها توجه کنيم، فرهنگ ساخته ميشود و ميتواند شکوفا شو
سعيد پور صميمي
در نمايشگاه معنوي نياوران که شامل آثار هنرمندان معاصر درباره معنويت در هنر است، برنامه نمايشنامه خواني برگزار مي شود.
براساس گزارش خبرنگار تئاتر ما، اين برنامه شامل 4 اجرا از فاستوس است که براساس دو نمايشنامه اثر گوته و مالرو خواهد بود. متن اين دو نمايشنامه ترجمه تطبيقي خانم کتايون حسين زاده است . همچنين اين گزارش حاکي است کارگردان اين دو نمايشنامه نيز کتايون حسين زاده است . گفتني استت سعيد پور صميمي و پريزاوسيف اين نمايش را روخواني مي کنند.
با توجه به همزماني اجرا نمايش "دن كيشوت" با بازي تيمهاي ايران و بحرين در روز چهارشنبه 18 خرداد ماه، گروهاجرايي اين تئاتر قصد دارد تماشاگران حاضر در سالن را در جريان لحظات حساس اين بازي قرار دهد.
گروه اجرايي تئاتر "دن كيشوت" تصميم دارد تماشاگران حاضر در تالار قشقايي را در روز بازي از طريق ويدئو پروجكشن نصب شده در سالن در جريان لحظات حساس ديدار تيمهاي ايران و بحرين قرار دهد.
بر همين اساس قرار است مهدي ميرمحمدي، كارگردان تيتراژ تئاتر "دن كيشوت" در اين روز با حضور در اتاق فرمان از طريق تلويزيون، بازي ايران و بحرين را پيگيري كند و به محض خلق لحظهاي حساس با اصغر دشتي، كارگردان نمايش كه در صحنه حاضر است ارتباط برقرار سازد تا نمايش همان زمان قطع و لحظه مورد نظر براي تماشاگران پخش شود.
لازم به ذكر است اين اقدام به شكلي طراحي شده كه نه تنها مشكلي در اجرا تئاتر پديد نميآيد بلكه با توجه به طراحي انجام گرفته به صورت جزء لاينفك به اجرا درخواهد آمد به همين دليل مدت زمان نمايش ممكن است قدري بيشتر از 90 دقيقه شود.
گفتني است نمايش "دن كيشوت" ساعت 30/19 در تالار قشقايي مجموعه تئاتر شهر به روي صحنه ميرود. همچنين اين نمايش با حضور دشتي، كارگردان و هدايت هاشمي يكي از بازيگران آن در برنامه جمعهها با تئاتر در تاريخ 20 خرداد ماه مورد نقد و بررسي قرار ميگيرد.
نگاهي به نمايش چشماندازي از پل
چشمانداز حقيقت در جهان آرزوها
وقتي نمايش چشماندازي از پل در حال پايان است، شما تازه ياد نام آن ميافتيد. ترتيب نورپردازي و چيدمان مناسبي كه براي مكان پل و خانه به عنوان بخش كوچكي از يك جامعه در نظر گرفته شده و در نهايت قرار گرفتن راوي داستان بر روي پل در صحنههاي پاياني، نشانههائيست كه شما را مستقيم سر اصل مطلب ميبرد.
چشماندازي از پل، يعني جايگاهي كه الفيه ري (راوي داستان) در آن قرار ميگيرد، دقيقا همان چيزيست كه شخصيت مركزي داستان، ادي كاربونه، از آن بينصيب است. او اسير درونيات آشفته، غرايز و غرور خود است و به همين خاطر <تا آخر ضرر پيش ميرود>.
ريتم مناسبي كه كارگردان (منيژه معامدي) در كار ايجاد كرده و بازي روان دهقان نسب در نقش ادي، داستان را براي مخاطب ايراني، باورپذير ميكند، هر چند كه طراحي داخلي خانه چندان سنخيتي با روايت ندارد.
حبيب دهقان نسب و محمد شيري
در چند دقيقه اول شما خانوادهاي به ظاهر خوشبخت را ميبينيد كه همه چيز در آن در تعادل قرار دارد. يك كارگر زحمتكش مهربان محور خانواده است، او آدم خيرخواهي است و سعي دارد به پسرعموهاي همسرش كمك كند.اولين ناآراميها با اين خبر كه به كاترين (دختر خانواده) كاري پيشنهاد شده، به هم ميريزد و داستان لوليتاواري آغاز ميشود.
كاترين خواهرزاده همسر ادي است كه زمان مرگ، دخترش را به ادي سپرده و ادي عشق او را در دل دارد، حقيقتي كه آن را پشت دغدغههاي پدرانهاش پنهان ميكند لحن خشدار و مردانه دهقاننسب و حركات مداوم دستان او بيش از هر چيز بيانگر درونيات آشفته اوست. كاترين نمادي از حقيقت است كه بايد درون خانه بماند و كمتر ديده شود. بئاتريس (همسر ادي) با شامه زنانهاش به حقيقت پي برده و سعي دارد كه آن را به بيرون از خانه ببرد، تا شايد با ديده شدن آن، بتواند بر رقيب عشقي خود پيروز شود و مردش را بازپس گيرد.
با وارد شدن پسرعموهاي بئاتريس، آشفتگيهاي ادي هر چه بيشتر نمايان ميشود. ماركو مردانگي مشابه ادي دارد، او آدم پركار اصيلي است كه در سرزمين آرزوها به دنبال راهي براي سر و سامان دادن به زندگي فقير خانوادهاش است. او به قول خودش اين كشور، سرزمين آرزوها را نميفهمد. ولي رودلفو دقيقا نقطه مقابل ادي است.
جوان و پرشور و چيزي از آن مردانگي سنتي ندارد، او پيامآور صلح است و با خود موسيقي را به اين نمايش وارد ميكند، كاترين به او دل ميبندد و بعد از آن تنها در قسمتهايي كه مربوط به ارتباط اين دو و دوري گرفتن از مردانگي سنتي است موسيقي نواخته ميشود. موسيقي كه ادي شديدا به آن حساس است و هميشه با دخالتش به آن پايان ميدهد ادي كه در ابتدا منبع خير است و با جادادن به پسر عموهاي همسرش اعتبار زيادي به دست ميآورد. آرام آرام تبديل به محور شرارت ميشود او هميشه در مقابل يك تنها راه قرار دارد و وقتي با زير سوال بردن مردانگي رودلفو نميتواند كاترين را از او دور كند، به سراغ همان تنها راه و معرفي پسرعموها به اداره مهاجرت ميرود.
او تمام اعتبار خود را با اين كار از دست ميدهد و وقتي در نهايت دست به خودكشي ميزند. او آدم بدي نيست و در واقع حقيقت جامعه خود را منعكس ميكند.
چشماندازي از پل، چشمانداز واقعيت است در جهان آرزوها. مهاجران غيرقانوني كه براي رسيدن به سرزمين موعود و سعادت خطر ميكنند و در جهان آرزوها با حقيقت روبهرو ميشوند ادي در تنهايي مطلق خودش را ميكشد، بئاتريس مردش را از دست ميدهد، ماركو بايد به سرزمين خود برگردد و تنها پيروزي رودلفو كه تا آخرين لحظه به دنبال صلح است، در پيوندي است كه با حقيقت <كاترين> برقرار ميكند.
بستني شكلاتي
صحنه1- داخلي- رستوران
دختر و پسري سر ميز نشسته اند و دستها را زير چانه گذاشته اند و عاشقانه به يكديگر خيره شده اند. گويي اصلاً در اين دنيا نيستند!! موسيقي ملايمي در رستوران پخش مي شود. گارسون ها در رفت و آمد هستند. گارسوني سر ميز آنها مي آيد. منو را روي ميز مي گذارد و منتظر مي ماند. دختر و پسر همچنان به يكديگر نگاه مي كنند و توجهي به گارسون ندارند. گارسون اين پا و آن پا مي كند.
گارسون: ببخشيد! چي ميل داريد؟
جواب نمي دهند. گارسون آهسته به شانه ي پسر مي زند. پسر ناگهان به خود مي آيد و حواسش نيست كه در كجاست!!
پسر: بله؟
گارسون: چي ميل دارين؟
پسر: (تازه به خودش مي آيد و خود را مرتب مي كند. سرفه اي مي كند.) آهان، بله! (رو به دختر كه حالا به خودش آمده) عزيزم، چي ميل داري؟
دختر: هر چي تو بگي …
پسر: تو بگو …
دختر: هر چي كه تو سفارش بدي خوشمزه ترين غذاست …
پسر: امكان نداره تا وقتي تو هستي من سفارش بدم.
گارسون از عصبانيت سرخ شده است ولي سعي مي كند خونسردي خود را حفظ كند.
گارسون: ببخشيد، اجازه مي دين من به جاي شما انتخاب كنم.
پسر: (رو به دختر) عزيزم، نظر تو چيه؟
دختر: نظر تو نظر من هم هست …
گارسون عصباني مي شود و ميز آنها را ترك مي كند. دختر و پسر همچنان در حال بحث كردن هستند.
پايان پرده ي اوّل
دو سال بعد …
صحنه 2- داخلي-خانه
پسر سر ميز شام نشسته است. روي ميز، دو بشقاب و دو ليوان، رو به روي هم و شاخه گلي در گلدان، وسط ميز به چشم مي خورد. دختر با ديس غذا وارد صحنه مي شود. شكمش جلو آمده و حامله است. ديس را روي ميز مي گذارد و رو به روي پسر مي نشيند. لبخند مي زنند.
دختر: تولدت مبارك!
پسر: ممنون!
دختر: واسه ات خورشت فسنجون درست كردم كه دوست داري!
پسر: از اين بهتر نمي شه. كاش هر روز تولدم بود!!
مي خندند.
پسر: اين بشقاب ها رو تا حالا نديده بودم! تازه خريدي؟
دختر: بشقاب هاي جهيزيه مه! به افتخار تو امشب آوردمشون!
پسر: حسابي شرمنده ام كردي.
دختر: بشقابتو بده واسه ات بكشم.
پسر: تو بشقابتو بده.
دختر: نه!
بلند مي شود و بشقاب پسر را از جلويش برمي دارد. پسر آن طرف بشقاب را مي گيرد. دختر از اين طرف مي كشد و پسر از آن طرف.
دختر: بده، بده واسه ت بكشم! (بشقاب را به طرف خود مي كشد.)
پسر: نمي دم. من مي خوام واسه ت بكشم. (بشقاب را مي كشد.)
ناگهان بشقاب مي افتد و از وسط نصف مي شود. دختر وحشت زده به بشقاب شكسته نگاه مي كند. روي زمين مي نشيند و گريه مي كند.
دختر: (با گريه) ديوونه! ببين چيكار كردي! عوضي، بي شعور، احمق، وحشي! اين يادگاري عمه خانوم بود. مي دوني چقدر گرونه! (بلندتر گريه مي كند.)
پسر ماتش برده است.
پايان پرده ي دوّم
سه سال بعد …
صحنه3- داخلي-رستوران
دختر و پسر در سر ميز نشسته اند. رويشان را برگردانده اند. پسر كوچكشان بين آنها نشسته است. گارسوني به طرف آنها مي آيد. همان گارسون است كه چند سال پيش سر ميزشان آمده بود. با تعجب به آنها نگاه مي كند. دختر و پسر رويشان را آن طرف كرده اند و متوجه گارسون نمي شوند. گارسون آهسته به شانه ي پسر مي زند.
گارسون: ببخشيد آقا!
پسر ناگهان به خود مي آيد.
پسر: بله؟
گارسون: (پسر را شناخته است) اِ … شما چقدر قيافه تون آشناست!
پسر: بله، ما يه بار وقتي نامزد بوديم اومده بوديم اينجا!
گارسون: (منو را روي ميز مي گذارد) آهان، يادم افتاد. سر سفارش غذا با هم تعارف مي كردين! خيلي بامزه بود!
پسر: بله، اين كارها مال اون اول ها بود. (رو به گارسون ولي خطاب به دختر) اون موقع ها مغزمون كار نمي كرد!
دختر: (زير لب) آره، اگه مغزم كار مي كرد كه با تو ازدواج نمي كردم!
گارسون: چي ميل دارين؟
پسر دستش را دراز مي كند و منو را بر مي دارد، دختر هم همزمان منو را بر مي دارد. هر كدام منو را به طرف خود مي كشند. گارسون با تعجب به آنها نگاه مي كند. منو از وسط پاره مي شود. دختر و پسر با عصبانيت به يكديگر نگاه مي كنند از جا بلند مي شوند. از سمت مخالف هم از صحنه خارج مي شوند. گارسون هنوز متعجب است. پسربچه آهسته به گارسون مي زند.
پسربچه: يه بستني شكلاتي لطفاً!!!
فرشاد فزونی آهنگسازونوازنده نمایش دن کیشوت است با او به گفتگو نشسته ایم
ایمان زوقی
لطفاٌ در ابتدا خودتان را معرفي فرمائيد؟
-من فرشاد فزوني متولد 1360 هستم در حال حاضر سال آخر رشته گرافيک را در دانشکده آزاد مي گذرانم اما فعلابهترين راهبيان خودم را در موسيقي يافته ام.
-لطفاٌ درباره همکاري با نمايش دن کيشوت و موسيقي اين نمايش توضيح فرمائيد؟
در مورد اينکه توصيح خاصي ندارم ، فقط اينکه اين کار پس از تجربه کافي شاپ در- داخلي- شب که با همين کارگردان بر اين بود که از يک سري اشياء به خصوص يعني اشيائي که شکل بچه گانه و فانتزي داشته باشند استفاده کنيم و من برروي از يک ساز ملودينا اصرار داشتم که در نهايت با توافق کارگردان ترکيبي از اين دو به وجود آمد ، بعلاوه يک سري اصوات آوائي که نتيجه اش در اين چند شب در سالن قشقائي موجود مي باشد
-ز آنجا که تمامي اعضاء گروه جوان هستند ، نظرتان درباره جايگاه جوانان در تئاتر کشور چيست؟
در حقييقت معني "جوانها " افرادي است که تازه وارد کار تئاتر شده اند که به نظر من اين افراد بردودست اند- که البته در تمام کارها همين طور است. اول افرادي که دوست دارند در مجموعه تئاتريها حضور داشته باشند که اين افراد اگر خيلي تلاش کنند امکان موجوديت را پيدا مي کنند اما حرفي براي گفتن ندارند و کم کم موجوديتشان کم رنگ مي شود.
گروه دوم افرادي هستند که در اين کار حضور دارند که چه بخواهند و چه نخواهند مي دانند که چه مي کنند، اين گروه دوم بدون شک افرادي هستند که جامعه تئاتر به آنها نياز دارد و آنها هستند که تئاتر را به حرکت در مي آورند. و اغلب باعث راه اندازي جريان در تئاتر مي شوند.
درباره کارآينده کمي توضيح بفرمائيد؟
قبل از اينکه درباره کار بعدي صحبت کنم دوست دارم درباره کاستي به نام "من و دوست غولم" خبر دهم که در آن اشعار ترجمه شده "شل سيلوراستاين" شاعر و نويسنده و تصوير ساز و موزيسين امريکائي که خيلي ها با او آشنائي دارند توسط من آهنگسازي شده و" رامين بهنام " تنظيم آن را برعهده داشته و ديگر عواملش بابک ریاحی پور با يک آخوندي ، شهرام شعر باف هستند که من هم علاوه بر آهنگسازي خوانندگي آن را هم برعهده دارم. تهيه کننده کار هم مصطفي قربانپور است. در زمينه کار تئاتر هم هنوز تصميم خاصي نگرفته ام و بيشتر منتظرم که پروژه من و دسوت غولم به خوبي به پايان برسد.
خواستگاري چخوف با لهجه گيلکي
ایمان ذوقی
عظيم موسوي کارشناس و کارگردان تئاتر در حال حاضر مشغول آماده سازي و تمرين نمايش "خواستگاري" چخوف است که اين نمايش از بيستم تيرماه در تالار سنگلج به اجرا درمي ايد. به همين انگيزه گفت و گوئي با او انجام د اده ايم که مي خوانيم:
* آقاي موسوي لطفاٌ کمي درباره روند شکل گيري نمايش چخوف توضيح فرمائيد؟
نمايش خواستگاري براي اولين بار به انگيزه هفته چخوف که به مناسبت صدمين سالمرگ چخوف در مجموعه تئاتر شهر و به همت مرکز هنرهاي نمايشي برگزار شد ، تمرين و اجرا شد. در اين نمايش شش نفر از کارگردانان ايراني که آقايان پسياني ، رحمانيان ، معجوني و .... کارگرداني متون چخوف را برعهده داشتند که يکي از آنها هم من بودم که نمايش خواستگاري چخوف را آداپته و به صورت کاملاٌ ايراني اجرا کردم. در اين نمايش شيوه هاي نمايشي سنتي مانند تعزيه ، تخت حوضي با حضور گروه که و به زبان و لهجه گيلکي استفاده شده است و همچنين در بخش موسيقي نمايش تعداد زيادي از ملوديهاي آوازي و ترانه ه اي احمد عاشورپورکه در طول 40 سال گذشته توسط ايشان خوانده شده جمع آوري و استفاده شده است. متن اصلي چخوف از سه بار ديگر تشکيل شده اما من تعداد بازيگران را به 5 نفر رساندم و تغييرات زيادي در متن انجام داده ام. در گروه ما پنج نفر به عنوان گروه کر و سه نفر نوازنده و يک نفر تکخوان حضور دارند که همگي روي صحنه حضور دارند.
* آقاي موسوي در اين نمايش با چه مشکلاتي روبرو بوديد؟
اگرچه مشکلات عضوي از تئاتر و مجموعه تئاتر ما شده است اما بيشترين مشکلات ما به مسائل مالي بر مي گردد و مقدار بودجه اي است که اصلاٌ براي راه اندازي و اجراي يک نمايش اصلاٌ کافي نيست.
مثلاٌ براي اجراي نمايش خواستگاري در هفته چخوف قرار بود بالافاصله پس از اجراي نمايش در همايش چخوف به ما تعلق بگيرد که در حال حاضر با اينکه شش ماه از زمان وعده داده شده مي گذرد هنوز هيچ اتفاقي نيافتاده است و ما در اين زمينه با مشکلات زيادي روبرو هستيم.
اکثر هنرمندان ما در هيچ سازمان يا ارگاني مشغول به کار نيستند و تنها منبع درآمد و امرار معاش آنها همين تئاتر است که بدون شک با اينگونه خلف وعده ها ، هنرمندان ما از لحاظ معيشتي با مشکل روبرو هستند.
* لطفاٌ درباره تغييرات اخير مرکز هنرهاي نمايشي توضيح دهيد؟
من اطلاعات دقيقي از چگونگي اين تغييرات ندارم اما تغييرات معمولاٌ باعث تحولات معيني در زمينه تئاتر خواهد بود انشاا..
سخن اخر؟
تصميم دارم متن "نقاشي"اثر اوژن يونسکو را براي صحنه تنظيم و کارگرداني کنم. يک سري فعاليت ها در زمينه چاپ کتاب انجام داده ا م که در آينده وارد بازار کتاب خواهد شد.
| نویسنده: داریوش | |
|
کاش بر ساحل رودی خاموش | |
صدایت میزنم
هرچند مشترک مورد نظر در دسترس نمی..........
تو فكر يك سقفم
يك سقف بي روزن
يك سقف پا برجا
محكم تر از آهن
سقفي كه تن پوش هراس ما باشه
تو سردي شبها لباس ما باشه
سقفي اندازه ي قلب من و تو
واسه لمس تپش دلواپسي
براي شرم لطيف آينه ها
واسه پيچيدن بوي اطلسي
زير اين سقف با تو از گل
از شب و ستاره مي گم
از تو و از خواستن تو
ميگم و دوباره مي گم
زندگيمو زير اين سقف
با تو اندازه مي گيرم
گم مي شم تو معني تو
معني تازه مي گيرم
سقفمون ، افسوس و افسوس
تن ابر آسمونه
يه افق ، يه بي نهايت
كمترين فاصلمونه
تو فكر يه سقفم
يك سقف رؤيايي
سقفي براي ما
حتي مقوايي
تو فكر يك سقفم
يك سقف بي روزن
سقفي براي عشق
براي تو با من
زير اين سقف اگه باشه
مي پيچه عطر تن تو
لختي پنجره هاشو
مي پوشونه پيرهن تو
زير اين سقف
خوبه عطر خود فراموشي بپاشيم
آخر قصه بخوابيم ، اول ترانه پاشيم
تو فكر يك سقفم
اژدهاک تمدیدشد
خبرفوری متشکرم!
خانه نمايش اداره تئاتر پذيراي نمايش «اژدهاك » نوشته بهرام بيضايي به كارگرداني مكائيل شهرستاني است كه به دنبال استقبال تماشگران اجراي آن به مدت يك هفته تمديد شد.
اين نمايش ساعت 18 و 30 دقيقه و به مدت 45 دقيقه اجرا شود.
غريب آشنا تو از شهر غريب بي نشوني اومدي |
بهرام بيضايي كارگردان سينما و تئاتر قصد دارد براي موسيقي آخرين اثر نمايشي خود، از محمدرضا درويشي استفاده كند.
محمدرضا درويشي، موسيقي متن نمايش قبلي بيضايي را با عنوان "شب هزار و يكم" ساخته بود.
بيضايي در اينباره گفت: به تازگي با محمدرضا درويشي در اين باره صحبت كردهام تا در زمينه موسيقي اين نمايش با ما همكاري كند.
محمدرضا درويشي امسال از سري كميته موسيقي يونسكو در ايران به عنوان بهترين موسيقيدان سال ايران، براي دريافت جايزه بهترين موسيقيدان جهان به يونسكو معرفي شد.
بهرام بيضايي اين روزها مشغول تمرين نمايشي با عنوان تمرين اين نمايش در فرهنگسراي نياوران انجام مي شود.

بازيگراني چون علي عمراني ...در اين نمايش قرار است به ايفاي نقش بپردازند. آنچه مي خواهند بدانند اين است که موضوع نمايش چيست؟ شنيده ها حاکي است که موضوع نمايشي درباره قتل هاي زنجيره اي چندسال پيش است که منجر به فقدان چند چهره ادبي شده شايد اين نمايش جواب بيضايي به کساني است که به جاي پاسخگويي و تحمل انتقاد به راه هاي سرکوب گر مي انديشند.
منتظرپیامتون هستم ۰۹۱۲۵۱۶۲۸۰۵

هومن ظريف
فعالان عرصه کتاب کودک روه به چاپ داستانهاي کهن و بهويژه شاهنامه آوردهاند. آنچه باعث شدهاست که کودکان و والدين آنها براي بچههايشان کتابهاي تاريخي بخرند چيست؟ جز اين است که مردم ايران دوست دارند در لابهلاي کاغذهاي کتاب سفر کنند؟
تاريخ، گردشگري و شناسايي فرهنگي ايراني و ملل از جمله عناوين پرفروشترين کتابهاي نمايشگاهي بود که پشت سرگذاشتيم.
مريم يعقوبي از انتشارات قدياني:
استقبال از نمايشگاه نسبت به پارسال بهتر بود. انتشارات قدياني کتاب هاي کودک را با آرم کتاب هاي بنفشه به بچه ها معرفي مي کند در نمايشگاه امسال 102 عنوان کتاب جديد و دست اول را عرضه کرديم. در نمايشگاه کتابي را ارائه کرديم به نام 90 افسانه براي نوجوان که از کشورهاي مختلف جمع آوري شده و تاکنون با استقبال خوبي مواجه شده است. کتاب ديگري به نام سي و سه قصه از سرزمين ايران منتشر کرديم، که يک سري افسانه هاي فولکلور ايراني را در بردارد و خيلي خوب از آن استقبال شده است.
اطلاع رساني نمايشگاه ضعيف بود.
ليدا ملکي مسئول موسسه فرهنگي - هنري طاهر
فکر مي کنم استقبال از نمايشگاه کتاب کمتر شده است، شايد مردم کمتر "بن" در دسترس داشتند. شش عنوان شاهنامه جديد داشتيم و به همراه شش عنوان داستان هاي پروين اعتصامي جديدترين کار انتشارات طاهر است. علاوه بر اين سه عنوان از امثال و حکم دهخدا داشتيم که در کل به 20 عنوان جديد مي توان اشاره کرد.
انتشارات نويد شيراز:
پيش از هر چيز به شما تبريک مي گويم چون جاي يک روزنامه گردشگري بسيار خالي بود. ولي بي ترديد اين گونه کارها ريسک بزرگي است و چون در جهت تجارت نيست و نياز به يک همدلي و همياري بين مردم و مسئولان دارد.
از اين بابت اميدوارم آسيب نبينيد و مورد حمايت مسئولان قرار بگيريد. اما اين انتشارات در حدود 35 سال است که مشغول به فعاليت است و بيش از هزار و 200 عنوان کتاب به چاپ رسانده ايم.
از آنجا که زندگي و عشق خود را در گوشه گوشه اين خاک مقدس (ايران) مي بينم و به ويژه سرزمين فارس که عمدتا آثار برجسته تمدن و فرهنگ ايران در آنجا قرار دارد، بر اين اساس بيشتر کارهايي که منتشر کرده ايم در زمينه ايران شناسي و فارسي شناسي است البته در معرفي شعرا و نويسندگان جوان نيز غافل نبوديم و فکر مي کنم که از اين بابت هم موفق بوديم.
در اين نمايشگاه در حدود 900 عنوان کتاب ارائه کرديم که 800 عنوان آن مربوط به چاپ هاي اخير است. براي اين نمايشگاه تدارک فراواني ديده بوديم به رغم کمبود کاغذ و مشکلات بر سر راه ناشران در سال پيش ولي تا امروز تمام برنامه هاي نمايشگاه به خوبي اجرا شده است و توانستيم 30 عنوان جديد را در نمايشگاه معرفي کنيم و تلاش ما بر اين بود که همزمان با انتشار کتاب، نويسنده، مترجم و يا مولف کتاب در غرفه پاسخگوي علاقه مندان باشند.
برخلاف آنچه رايج است و مسئولان تاکيد دارند که مردم ما کتاب نمي خوانند و چند ثانيه آمار مي دهند، اعتقاد دارم که مردم از مسئولان جلو زدهاند و ما از مردم عقب افتاده ايم. شما اين سيل جمعيت را به نمايشگاه در نظر بگيريد، حتي فرض را بر اين بگذاريد که مردم کتاب هم نخرند، ولي همين قدر که حضور پيدا مي کنند در نمايشگاه حاکي از اين است که مردم با کتاب بيگانه نيستند، بلکه ما کم کاري کرده ايم و امکانات را عادلانه بين مردم توزيع نکرديم. بسياري از مردم از دورترين نقطه کشور به تهران آمده اند تا از نمايشگاه بازديد کنند. هزينه هايي متحمل مي شوند تا بيايند کتابي که مورد نظرشان هست را خريداري کنند. اين نشان مي دهد که مردم تشنه کتاب هستند و ما کم کاري مي کنيم. اميدوارم با کاري کارشناسي شده نمايشگاه کتاب سالي يک بار برگزار نشود و روند اجراي آن روز افزون شود. اميدوارم نمايشگاه کتاب به طور دائمي در گوشه و کنار اين مملکت برگزار شود. توجه بکنيم که ايران فقط تهران نيست.
غلامرضا فهرستي هستم مسئول انتشارات رايحه انديشه
استقبال مردم فوق العاده زياد بود. به علت گراني کاغذ من امسال با کتاب هاي تجديد چاپ انتشارات در نمايشگاه شرکت کردم. 20 عنوان آماده چاپ دارم ولي به دليل مشکلات کاغذ و نامشخص بودن وضعيت به اين قضيه نزديک نشدم. تا يک ماه قبل از نمايشگاه احتمال عدم برگزاري نمايشگاه در اين مکان بود. اين ابهام ناشر را در تصميم خودش سست مي کند و هنوز هم براي سال آينده اين احتمال وجود دارد.
درباره مجموعه تن تن بايد توضيحاتي بدهم. مجموعه تن تن از نسخه امريکايي ترجمه شده است. امريکايي ها روش کارشان اين است که وقتي کتابي را به چاپ مي رسانند شخصيت ها را با نام هاي خود عرضه مي کنند. از نظر محتوا کتاب هاي تن تن ما هيچ تفاوتي با نسخه فرانسوي نکرده است اما شخصيت تورنل تبديل به کالکولس شده است و مثلا ميلو تبديل به اسنوني شده بود که ما به برفي تغيير نام داديم. مجموعه تن تن هميشه دچار شايعه بوده است. هنوز هم برخي افراد مي گويند هرژه صهيونيست بوده و اسرائيلي است ولي قضيه کاملا برعکس است. آنزماني که آلمان بلژيک را اشغال مي کند مدتي با روزنامه (lesair) کار مي کند و در سال 1946 هنگامي که با نيروهاي نازي کار مي کرده يک ممنوعيتي براي کارهايش از طرف نازي ها ايجاد مي شود.
در واقع تمام نسخه ها و عناوين کتاب هاي تن تن به نوعي در رابطه با گردشگري است. در واقع در تن تن با فرهنگ و سرزمين تبت آشنا مي شويد. در نيلوفر آبي با چين در حال اشغال نيروهاي ژاپني، انگليسي و فرانسوي آشنا مي شويد.
در هفت گوي بلورين و زندانيان معبد خورشيد با فرهنگ اينکاها آشنا مي شويد. در سيگارهاي فرعون با تاريخ مصر آشنا مي شويد. در سرزمين طلاي سياه به نوعي کشورهاي عربي مدنظر هستند. در جزيره سياه با بخشي از اسکاتلند آشنا مي شويد. در گشت و گذار و سفر به کره ماه، هرژه پيش از سفر انسان به کره ماه، کتاب را به چاپ رسانده است.
اين در واقع نشان دهنده تخيل و علمي بودن مجموعه تن تن است. تن تن نياز به بازشناسي دارد.
هنر الفبا آخرين کار هرژه است که 24 صفحه آن را اتود زده بود البته کار نيمه تمام بود و با علاقه شاگردانش به چاپ رسيد و دو کتاب هرژه اولين بار است که در ايران به چاپ رسيده اند. ما 24 عنوان کتاب داريم و مجموعه کامل تن تن را ارائه کرده ايم. نکات منفي اين مجموعه را حذف کرده ايم مثلا معدن ذغال سنگ را که امريکايي ها به علت مبارزه با نژاد پرستي به نام کوسه هاي درياي سرخ ارائه کردند. هرژه در اين اثر بندري را به نام مکه شناساي کرده بود و مي دانيم که مکه بندر نيست و برداشت غلط هرژه اين بود که تعريف ايشان از اعراب و اسلام يکي بود و در جاهايي اشتباهاتي که در مورد اعراب مي کند در برابر اسلام هم مي کند.
هرژه در آخرين کتابش به دست پرفسور تورنل دارويي درست مي کند که کاپيتان هادوک دائم الخمر را بهبود ببخشد.
شخصيت تن تن در مجموعه آثار تن تن بسيار متين، خوش مشرب و متعهد است. شما در قهرمان هاي کميک استريپ و کارتون هاي امروز اين ويژگي ها را نمي بينيد.
نمايشگاه کتاب امسال نيز با اما واگر و کاش ها و اي دريغ هاي فراوان به پايان رسيد. محتمل بودن تغيير مکان نمايشگاه امسال به سياست و روند خيلي از ناشران لطمه زده است و برخي مخالف وبعضي موافق تغيير مکان نمايشگاه هستند. ولي آنچه که منطقي به نظر مي رسد جا به جايي نمايشگاه کتاب تنها درصورتي صحيح به نظر مي رسد که متناسب با کاربري آن باشد. ايجاد فضاي کافي و تردد مردم و حمل ونقل آسان کتاب ها از مهم ترين ويژگي هاي مکان جديد نمايشگاه است. در اين زمينه با چند ناشر گفت وگو کرده ايم که گزيده اظهار نظرايشان را مي خوانيد:
علي اکبري انتشارات آيينه دانش:
رونق نمايشگاه به نظر ما خوب بوده، چون غرفه ما در موقعيت خوبي بود. تغيير مکان نمايشگاه از نظر من سهل انگاري بزرگي است. واگر بخواهيم به مکاني ديگر براي ايجاد نمايشگاه کتاب فکر کنيم، حتما بايد به عبورو مرور مردم و جاذبه مکان آنجا بيشتر بپردازيم . از جمله کتاب هايي که بيشتر مورد نظر مردم قرارگرفته اند مي توانم به کتاب ها ي بهشت ايران شيراز، تخت جمشيد اشاره کنم.
شهرام سلطاني مدير مسئول نشر آرون:
ما با 110 عنوان کتاب شرکت کرديم . رونق نمايشگاه به نسبت سال گذشته تفاوتي نکرده است.
مشکل اصلي ما براي چند عنوان کتابي بود که به عرضه آن اميد داشتيم ولي با اينکه داراي مجوز چاپ از ارشاد بود وهم اعلام وصول آن شده بود ، در روزهاي ابتدايي نمايشگاه جمع آوري شد. و به صورتي گفتند که نبايد به مردم عرضه شود! يکي از اين کتاب ها به نام رضا شاه از اشتر تا آلاشت است.
سياست هاي ناهماهنگ صدور مجوز و چاپ و نشر ما را فلج کرده است.کتاب ديگري که به عنوان چاپ جديد منتشر کرده ايم، با عنوان نمايش موسيقي در ايران عرضه شد. البته کتاب تاريخ پنج هزار ساله ايران نيز مورد توجه مردم قرار گرفته است.
اين کتاب ها به منزله تحقيق در فرهنگ ملل و اقوام ايران و جهان است . به طور مثال فرهنگ توصيفي اديان جهان و فرهنگ جامع فلسطين که به جغرافيا، اقتصادو آداب ورسوم فلسطينيان مي پردازد.
در پايان صحبت هايم از زبان اتحاديه ناشران و کتاب فروشان تهران اعترض خود را نسبت به کتاب هاي جمع آوري شده در نمايشگاه کتاب اعلام مي کنم.... در روزهاي اخير در نمايشگاه برخي از عناوين جمع آوري شده که تماما داراي مجوز نشر است ازنظر اتحاديه ناشران و کتاب فروشان تهران اين عمل خارج از چارچوب هاي پذيرفته شده است . به اين وسيله اعلام مي داريم اين نوع برخورد ها نه تنها مورد تائيد اتحاديه نيست بلکه به آن معترض هستيم. اتحاديه ناشران و کتاب فروشان تهران "گزارش کتاب ويژه نمايشگاه کتاب شماره نهم صفحه سه منتشر در تاريخ 22 ارديبهشت 1384 "
عبد الکريم جوروزه دار از انتشارات اساطير:
نشر اساطير امسال در حدود 420 عنوان کتاب در نمايشگاه ارائه داده است. از اين عناوين 68 عنوان چاپ سال 1383 است که 31 عنوان آن چاپ اول است و چهار عنوان مربوط به سال 1384 است.
ما چون متون ايران و جهان ر اچاپ مي کنيم، در تيررس مميزي نيستيم. چاپ متون کار سختي است و آماده سازي آن براي چاپ بسيار زمان بر است. امکان ندارد کتابي ر اظرف يک ماه و دو ماه به چاپ برسانيم و کتابي که تصميم به چاپ آن گرفته مي شود ، تاانتشارش دو تا پنج سال وقت لازم است.
درباره احداث نمايشگاه جديد، بايد بگويم که لازمه آن جايگاه و مکاني است با معماري خاص و ويژه . چون اين نمايشگاه يک رخداد بزرگ فرهنگي است که در پالايش ذهن انسان تاثير به سزايي دارد. البته خبر خوشي را شنيده ام که شهرداري تهران عزم خود را جزم کرده تا نمايشگاهي در خور پايتخت ايران بسازد. نمايشگاهي با ويژگي هاي يک نمايشگاه استاندارد کتاب.
شهردار تهران دکتر احمدي نژاد، بدون هر تبليغ و بزرگ نمايي اين طرح را مطرح کرده است و تعصب فرهنگي دارد. البته مشاور فرهنگي ايشان آقاي اشعري است که خود از مفاخر فرهنگ و نشرايراني و اسلامي است و از جمله پژوهشگران و کارشناسان برجسته اند.
ايشان تاليفاتي نيز در عرصه فرهنگي دارند. اگر اين دو دست به دست هم بدهند چون با درد کتاب آشنا هستند، به يک رويداد خوش منجر مي شود. من به فعاليت شهردار و آقاي اشعري خوش بين هستم.
محسن سنگ سفید از انتشارات اميد مهر سبزوار:
انتشارات اميد مهر سبزوار با نمايندگي نشر "ابن يمين" و "اگر" در نمايشگاه حاضراست. بيش از 50 عنوان را عرضه کرديم.
ناشران شهرستاني تخصصي کار نمي کنند و براي همين براي همه سليقه ها کتاب داشتيم. به مميزي کتاب اعتقاد دارم . کتابي به نام افسانه هاي خراسان به علت حمايت مالي و سرمايه به چاپ نرسيد. کتاب پرفروشي را به عنوان "طعمه" اثر مايکل کرايتون در نمايشگاه کتاب عرضه کرده ايم.